کتاب «ظهیرالدوله: ستارگان دربند» نوشته همایون عبدالرحیمی توسط انتشارات بدرقه جاویدان منتشر شد.

ظهیرالدوله ستارگان دربند همایون عبدالرحیمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب درباره آرامستان ظهیرالدوله است. قبرستانی در محله دربند واقع در شمیران جایی که روزی ییلاق تهران بود. آرامستانی که همچون کتاب تاریخی با به خاک سپاری ظهیرالدوله آغاز شده و صفحه به صفحه آن هنرمندان، نویسندگان، ورزشکاران، سیاستمداران، نظامیان، موسیقیدانان، شعرا، ادیبان و ... افرادی هستند که درتاریخ معاصر ایران نقشی مهم داشته‌اند، اشخاصی که امروزه کمتر کسی از نسل جوان آنها را می‌شناسد؛ بزرگانی که در زمان خود ستاره بودند.

بخش اول این کتاب شامل بیوگرافی علی‌خان ظهیرالدوله و زندگی سیاسی و اجتماعی او و انجمن اخوت و فعالیتهای آن است. در بخش دیگر کتاب اسامی مدفونین در آرامستان ظهیرالدوله و شرح حال و بیوگرافی این افراد همراه با عکس و اسناد درج شده است. در بخش پایانی کتاب البوم تصویری از این افراد به چاپ رسیده است.

کتاب «ظهیرالدوله» ستارگان دربند همراه با ۵۰ صفحه آلبوم تصاویر در انتهای کتاب در ۵۵۰ صفحه با قیمت ۲۰۰ هزارتومان روانه بازار نشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...