سومین جلد از مجموعه‌کتاب‌های کمیک‌استریپ «ایلیا» توسط شرکت کمیکا منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، کتاب‌های مجموعه «ایلیا» زندگی ۴ نوجوان از اقشار مختلف جامعه خواهند بود که طی اتفاقاتی به قدرت‌های خارق‌العاده دست پیدا می‌کنند و با نیروهای شریر و اهریمنی مبارزه می‌کنند. بناست هر ماه یک‌عنوان از این مجموعه منتشر و راهی بازار نشر شود.

کمیک ایلیا

جلد سوم این مجموعه، ماجراهای دو جلد قبلی را ادامه می‌دهد و خلاصه‌اش با در نظر گرفتن داستان دو جلد قبلی، از این‌قرار است: زندگی امیر علی و خواهرش بعد از اتفاقات تلخی که برایشان افتاده سخت‌تر شده، همین باعث شد که امیر علی جای خالی پدرش را بیشتر از قبل حس کند و همان سوال همیشگی به ذهنش برسد که اگر پدرش به فکرشان بود، چرا تنهاشان گذاشته تا با این همه مشکلات دست و پنجه نرم کنند؟ حال امیر علی به دنبال پاسخی برای این سوال‌ها است و در این راه با ماجراها و سرنخ های جدید روبرو خواهد شد...

به گفته ناشر مجموعه مذکور، سعی شده در کتاب‌های «ایلیا» استانداردهای دنیا در زمینه کمیک استریپ رعایت شود و از لحاظ ساختار و جلوه‌های بصری و تکنیکی جذابیت داشته باشد. همچنین در این مجموعه در بحث‌های قهرمانی بر اساطیر ایرانی تاکید و ویژگی‌های آنها استخراج شده است. این کار در قالب جدید و شخصیت‌های به روز که قابل همذات پنداری باشند، انجام شده است. تعالیم اسلامی چون انسان کامل، اخلاق و عرفان هم به‌صورت ساده‌سازی‌شده در داستان‌های این مجموعه مستتر هستند.

زمان شکل‌گیری اتفاقات داستان‌های مجموعه «ایلیا» خلاف کمیک‌استریپ‌های پیشین، زمان حال است. علت این امر هم همذات‌پنداری بیشتر و کم‌شدن فاصله مخاطب با شخصیت‌های داستانی است.

تولید موشن کمیک برای هر جلد نیز یکی دیگر از برنامه‌های شرکت کمیکا است. هم اکنون دو شماره از موشن کمیک‌های ایلیا در اپلیکیشن کمیکا منتشر شده و علاقه‌مندان می‌توانند با تهیه نسخه‌های الکترونیک ایلیا این داستان را با افکت‌های صوتی، صداگذاری به‌صورت پویانمایی شده مطالعه کنند.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...