آدم زیادی یا غریبه‌ای محترم در ته صف! | الف


جوانمرگی و هدر رفتن استعداد از دیرباز سرنوشت بسیاری از نویسندگان و فیلمسازان (هنرمندان صاحب فکر) بوده است. ناصر تقوایی باوجود بخت‌یاری‌اش در روزگار جوانی که سبب آشنایی و ورود او به محافل گروهی از هنرمندان و روشنفکران درجه یک زمان خود بوده، یکی از بد اقبال ترین آنها نیز بوده است.

سینمای ناصر تقوایی رضا غیاث و سعید عقیقی

با چند داستان کوتاه در یک مجموعه کوچک (تابستان همان سال) به یکی از نامهای ماندگار ادبیات داستانی در اواخر دهه چهل بدل شد. اما ادبیات را به شوق پرداختن به سینما واگذاشت و به یکی از فیلمسازان صاحب نام و سبک بدل شد که جهشی در سینمای ایران پدید آوردند، اما مقدر بود که شهاب وار بدرخشد، نه آنکه فروغش متداوم شود و یکی از آنهایی باشد که فیلم‌ساختنش به سختی محقق شود (از هر نظر از نوشتن فیلمنامه و تلاشش برای تصویب آن بگیر تا کوششی که برای بردن فیلمهایش جلوی دوربین نیاز داشت و...).

دستاورد این تلاش آن بود که به قولی فیلمهای بدش را نسازد. کارنامه‌اش کوچک اما پرمایه‌ بود. با آثاری که اغلب آنها بسیار دیده شده اند و تردیدی نیست برخی از آنها نه تنها در میان منتقدان که در میان مخاطبان عام نیز محبوب و فراموش ناشدنی هستند. تقوایی از ادبیات به سینما آمد، بعدها بسیاری افسوس خوردند که ای کاش داستان نویس باقی می‌ماند و بدین ترتیب سینما یکی از بهترین داستان نویسان میانه دهه چهل را نمی‌ربود!

هرچه بود، تقوایی اگرچه جذب سینما شد اما قدر و شان ادبیات را می دانست و بلد بود از آن در خدمت سینما بهره بگیرد. بنابراین بخش قابل توجهی از همین کارنامه کوچک را اقتباسهایی از ادبیات تشکیل می‌داد که اغلب منتقدان آنها را در زمره‌ی بهترین اقتباس‌های ادبی تاریخ سینمای ایران می‌شناسند. از این سبب هرگاه که قرار باشد به سینمای تقوایی پرداخته شود، بخش قابل توجهی از آن به بده بستان ادبیات و سینما اختصاص می‌یابد. چنانکه در کتاب «سینمای ناصر تقوایی» نوشته رضا غیاث و سعید عقیقی خواه ناخواه همینگونه است و اصلا شروع کتاب با پرداختن به رابطه تقوایی و ادبیات رقم خورده است.

سعید عقیقی در مقدمه خود به نصیحت جلال آل احمد به ناصر تقوایی اشاره می کند که به او گفته کتاب نخواند تا خودجوش و ناب بماند و به قول صفدر تقی زاده همین حرف و تاثیرپذیری از جلال، تقوایی جوان را از صرافت داستان نویسی انداخت تا ایران یکی از چهره های مستعد داستان نویسی اش را از دست بدهد. بعد از آن تقوایی چسبید به سینما، البته در سینما هم بضاعتش کم از داستان‌نویسی اش نداشت؛ اما از بد حادثه در زندگی او اتفاقهایی افتاد که به قول نویسندگان این کتاب، بدل به آدم اضافی این سینما شود. استعداد نابی که شرایط و مناسبات درونی و بیرونی سینما همگی دست به دست دادند تا نتواندآن گونه که سزاوارش بود کار کند.

«سینمای ناصرتقوایی» که به همت نشر چشمه بیرون آمده، حکایت همین آدم اضافی است که نه تنها بر گردن سینمای ایران حق دارد، بلکه باوجود گذشت قریب به پنجاه سال از ساخته شدن برخی آثارش، هنوز دیدنی و ترو تازه هستند. باور نمی کنید، ده دقیقه اول هر یک از فیلمهای او را که تماشا کنید بعید است تماشای آن را نصفه کاره بگذارید. حکایت سریال دایی جان ناپلئون هم که روشن است، به گمانم شبکه های ریز و درشت خارجی هر کدام هفت و هشت باری آن را پخش کرده اند و چون از اقبالش میان مخاطبان اطمینان دارند، همانند سریال مختارنامه در شبکه های داخلی، هربار که برنامه کم بیاورند، یکبار مردم را دایی جان ناپلئون میهمان می‌کنند و عجیب این که پس از این همه دیدن هنوز جذابیت و شیرینی‌اش را از دست نداده است و بخش قابل اعتنایی از این تاثیر مدیون حضور فیلمسازی است، کار بلد که قصه گویی اش در سینمای ایران یادآور بزرگان سینمای کلاسیک است.

جمع و جور بودن کارنامه تقوایی به نویسندگان کتاب این امکان را داده که به جای ساختاری موضوع محور، از شکلی فیلم محور استفاده کنند. براین اساس بعد از دو فصل نخست کتاب «مولف ضد مولف» و «از داستان به فیلم: فراسوی اقتباس» که اولی اشاره‌ای است به مولفه‌های سینمای تقوایی در نسبت با اوضاع و احوال سینمای ایران در گذشته و حال و دیگری نگاهی دارد به مقوله اقتباس در سینمای تقوایی و شگردهای اودر این زمینه و البته در این رهگذر مروری هم می شود به بخشی از مهمترین فیلمهای کارنامه تقوایی که در همین چهارچوب قرار می گیرند.

هرچند ساختار کتاب با توجه به فیلم محور بودن آن این امکان را به مخاطب می دهد که در صورت تمایل با به هم ریختن نظم فصول، به دلخواه آن ها را پس و پیش بخواند و یا از خواندن برخی از فصول صرف نظر کند. اما این دو فصل در کنار مقدمه‌ی آغازین کتاب، به قلم سعید عقیقی مدخل مناسبی برای ورود به مقالات بعدی کتاب و به طور کلی آشنایی با پاره ای ویژگی های اساسی سینمای تقوایی است که باید به آنها توجه داشت.

عناوین فصول کتاب بدین قرارند «آرامش در حضور دیگران: نجات خود یا دیگری؟»،«صادق کرده: در غیاب صدای زنانه»، «نفرین بازگشت دیرهنگام دیگری»، «دایی جان ناپلئون: زندگی فناناپذیر آقای سالار» «ناخدا خورشید: کلاسیک ایرانی»، «ای ایران: آسپیران به جای مش قاسم»، «کاغذ بی خط: آفرینش یک رویای مخالف»، «همسفران واقعیت: مستندهای تقوایی» «رهایی: نجات خود و دیگری» و«کشتی یونانی: به دنبال گوهر مراد».

پایان بخش کتاب، پی نوشتی کوتاه و همچنین فیلمشناسی آثار تقوایی است که شامل عوامل سازنده فیلم و خلاصه‌ای کوتاه از داستان آنهاست و آثار کوتاه و بلند او را شامل شده و همچتین سیاهه جوایز داخلی و خارجی آثار تقوایی نیز بدان اقزوده شده است.

ناصر تقوایی از فیلمسازانی بود که کارش را با ساخت فیلمهای کوتاه و یا مستند آغاز کرد، در این زمینه نیز از نام آورانی بود که آثار تاثیرگذار و قابل تاملی را جلوی دوربین برد. در کتاب حاضر با اینکه نویسندگان به آثار داستانی تقوایی آشکارا وزنی پررنگ‌تر داده‌اند، اما از آثار مستند او نیز غاقل نشده و فصلی را با عنوان «همسفران واقعیت» به مرور این فیلمها اختصاص داده‌اند.

سعید عقیقی و رضا غیاث در مجموع کتابی خواندنی و قابل اعتنا را درباره این فیلمساز قدر ندیده سینمای ایران ارائه کرده‌اند. فیلمسازی که هوشمندانه از ادبیات پشتوانه‌ای غنی برای سینمای خود ساخت. سینمایش داستانگو بود و از شیوه‌های کلاسیک بهره می جست. اما برخلاف کلیت به ظاهر ساده آثارش به لحاظ سینمایی غنی بودند. حتی در سرگرم کننده ترین اثرش، دایی جان ناپلئون که در داستان و دیالوگ‌ها وامدار رمان ایرج پرشکزاد بود اما در پشت این سادگی ظاهری چنان که در این کتاب نیز شرح داده شده میزانسن‌ های تقوایی دشوار و در عین حال در خدمت فیلمنامه‌اند. «در بررسی همه جانبه‌ی آثار تقوایی کوشیدیم به همان جزئیاتی اشاره کنیم که خود او با نظمی خاص در کارش گنجانده است.میزانسن همواره برای او بیش از مضمون اهمیت داشته و از هر گونه تحمیل بازمایه‌های تالیفی به فیلمهایش پرهیزکرده و به همین دلیل مولفی حقیقی باقی مانده است.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...
شناخت و نقد ساختار آموزشی چین... با بهره‌گیری از محدودسازی آموزش به ارزیابی‌های کمی و هم با تاثیرگذاری سیاسی- ایدئولوژیک بر اندیشه‌های نوآموزان، آنها را از خلاقیت و آفرینشگری در گستره‌های گوناگون باز می‌دارد... برخی سیاستمداران و روزنامه‌نگاران نامدار امریکا خواستار الگوبرداری از چین در زمینه آموزش شده‌اند!... در چین نیز عبور از سد کنکور که «گائوکائو» نامیده می‌شود آسان نیست ...
ده دلیل برای امید به آینده... ما همیشه داریم علیه زمانِ حال در آرزوی بازگشت به گذشته طلایی می‌اندیشیم... این نزدیک‌بینی تاریخی برای گونه بشر منافع تکاملی دارد و در طول میلیون‌ها سال شکل گرفته است تا خطرات نزدیک بسیار مهم‌تر و جدی‌تر جلوه کنند و باعث هوشیاری انسان برای فرار یا غلبه بر آنها شوند... این مکانیسم تکاملی محمل مناسبی برای سوءاستفاده افراد و گروه‌ها و حکومت‌هایی می‌شود که برای پیشبرد اهداف خود نیاز به ایجاد ترس یا خلق دشمنان و خطرات خارجی دارند ...