ناخدا خورشید اقتباس خوش‌ساخت و به شدت بومی ناصر تقوایی از «داشتن و نداشتن» همینگوی است... داستان فیلم در بندر لنگه و حوالی دهه چهل شمسی رخ می‌دهد... کشمکشی میان «خواجه ماجد» طماع، «فرحان» دلال، چند تبعیدی سیاسی، ماموران حکومت و ناخدا خورشید... بخشی از سکانس آشنایی فرحان با ناخدا را ببینید با بازی علی نصیریان در نقش فرحان و سعید پورصمیمی در نقش «ملول» جاشوی «بمبک»


ناخدا خورشید اقتباس خوش‌ساخت و به شدت بومی ناصر تقوایی از «داشتن و نداشتن» همینگوی است. قاچاق و نقش پررنگ آن در زندگی مردمان بندر، دغدغه‌ی تقوایی در این فیلم است. داستان فیلم در بندر لنگه و حوالی دهه چهل شمسی رخ می‌دهد. کشمکشی میان «خواجه ماجد» رییس طماع مافیای قاچاق، «فرحان» دلال قاچاق انسان، چند تبعیدی سیاسی، ماموران حکومت و ناخدا خورشید. بخشی از سکانس آشنایی فرحان با ناخدا را ببینید با بازی علی نصیریان در نقش فرحان و سعید پورصمیمی در نقش «ملول» جاشوی «بمبک»:


ناخدا خورشید | ناصر تقوای | 1365ش.
بازیگران: داریوش ارجمند، علی نصیریان، فتحعلی اویسی، سعید پورصمیمی و پروانه معصومی.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...