قصه اجداد قصه‌گوی ما | شرق


بازآفرینی یا روایت متون کلاسیک و قصه‌های کهن فارسی از مباحث موردتوجه اهل ادبیات بوده است و سابقه آن شاید به چندین دهه پیش، عهد قاجار برسد. از این میان اما اخیرا مجموعه‌ای با عنوان «یکی بود، یکی نبود...» در نشر کتاب‌ پارسه درآمده به‌روایت نویسندگانی چون حمیدرضا نجفی، امین فقیری، محمد مطلق، محمد کربلایی‌لو و دیگران. «خسرو و شیرین» نظامی گنجوی را امین فقیری روایت کرده است. دومین منظومه نظامی و معروف‌ترین اثر او. نظامی با سرودن این منظومه عاشقانه طریق تازه در سخنوری و قصه‌پردازی در پیش می‌گیرد. چنان‌چه در مقدمه کوتاه این روایت آمده است نظامی شاعری است اندیشه‌ورز و آشنا با فرهنگ و تاریخ ایران که در پس قصه‌هایش نکاتی عمیق نهفته است.

یکی بود، یکی نبود...» در نشر کتاب‌ پارسه

شخصیت‌های اصلی منظومه داستانی «خسرو و شیرین» نیز در این مقدمه معرفی شده‌اند: خسروپرویز (پسر هرمز و نوه انوشیروان)، شیرین (برادرزاده ملکه آران)، شاپور (ندیمه خسروپرویز) و فرهاد (دلداده شیرین). راوی داستان را به بخش‌های مختلف تقسیم کرده است: از کودکی خسروپرویز، دیدار شاپور با خسرو و دیدار با شیرین و جنگ خسرو با بهرام چوبین و آشنایی فرهاد با شیرین تا به انجام کار: «زهی شیرین و شیرین مردن او». و شاید از تأثیرگذارترین فصل‌های این روایت نیز باشد: «از اطراف و اکناف ایران جمع شده بودند، مهد را به دوش گرفته بودند و به‌سوی دخمه مخصوص می‌بردند. دو طرف سربازها و پشت سر آنها مردم کوچه‌وبازار ایستاده بودند. از آن طرف شیرین با کنیزان خود با لباس‌های زربفت و زیبا، پای‌کوبان در رقصی ماتم‌زا نه طرب‌انگیز، پشت‌سر جنازه ره می‌سپرد، آن‌چنان که هرکس او را در آن حال می‌دید می‌پنداشت از مرگ خسرو دلی شادان دارد...»

از دیگر روایت‌های مجموعه «یکی بود، یکی نبود...»، قصه‌هایی از مثنوی معنوی مولوی است به‌روایت حمیدرضا نجفیِ داستان‌نویس. در مقدمه این روایت نیز شرحی مختصر بر مثنوی معروف مولانا «مثنوی معنوی»‌ آمده است، شاعر و صوفی ایرانی. «این کتاب از 26 هزار بیت و 6 دفتر تشکیل شده و یکی از برترین‌ کتاب‌های ادبیات عرفانی کهن فارسی به‌شمار می‌رود. گرچه قبل از مولوی شاعران دیگری مانند سنایی و عطار هم از قالب مثنوی در اشعارشان استفاده کرده بودند ولی مثنوی مولوی از سطح ادبی بالاتر برخوردار است. در این کتاب 424 داستان پی‌درپی به‌شیوه تمثیل داستان سختی‌های انسان را در راه رسیدن به خدا بیان می‌کند.» در این میان نجفی بیست حکایت را انتخاب و بازنویسی کرده است ازجمله بیمار خیالی، مرد بقال و طوطی، مردی در چاه، درخت زندگی، دوستی خاله‌خرسه، ملوان و سخنران و عطار مکار. خصیصه روایت حمیدرضا نجفی در بین آثار این مجموعه این است که روایتش از مثنوی به زبان امروز نزدیک‌تر است و شاید نثر مثنوی هم این امکان را بهتر فراهم آورده باشد. نمونه‌اش زبان و نثر حکایت «بیمار خیالی»‌ که چنین آغاز می‌شود: «خیلی هم بداخلاق و بدتر از همه، مثل ساعت منظم و دقیق بود. خیلی بد است که آدم یک اخلاق خوب هم نداشته باشد، اما در سخت‌گیری منظم باشد.

آن زمان زنگ تفریح هنوز آغاز نشده بود. معلم نمی‌گذاشت بچه‌ها حتی تکان بخورند. این معلم بداخلاق یک عادت بد دیگر هم داشت؛ هیچ‌وقت مریض نمی‌شد. وقتی آدم بداخلاق شد حتی سلامت هم برایش بد است. به‌قول آقای مولوی مثل سنگ خارا بود: هست او چون سنگ خارا برقرار...» از نظامی گنجوی جز «خسرو و شیرین»، قصه‌هایی از «مخزن‌الاسرار» هم در این مجموعه آمده است به‌روایت مرتضی کربلایی‌لو. «مخزن‌الاسرار» نخستین مثنوی نظامی گنجوی است اما در خودِ کتاب اشاره مستقیم و غیرمستقیمی به تاریخ سرایش و یا تاریخ تقدیم اثر به والیِ آذربایجان نشده و هم‌چنین در آثار معتبر دیگر نیز تاریخ دقیق خلق این اثر ذکر نشده است اما با بررسی تاریخ آذربایجان و اران می‌توان سرایش این اثر را بین سال‌های 561 و 569 قمری دانست. این کتاب شامل حکایاتی است که مردم را به خودشناسی و پیش‌گرفتن اخلاقیات پسندیده دعوت می‌کند. کربلایی‌لو نیز در روایت خود از حکایات «مخزن‌الاسرار» سعی کرده است ضمنِ به‌کارگیری زبانی امروزی و قابل‌فهم برای نوجوانان جنبه‌هایی از نثر و کلامِ نظامی را نیز نشان دهد.

سخن از میراث کهن ادبیات فارسی که در میان باشد، شاهنامه حکیم فردوسی یکی از مهم‌ترین‌شان است. قصه‌هایی از شاهنامه به‌روایت محمد حسینی از دیگر مجلدات این مجموعه است. شاهنامه که بی‌تردید از بزرگ‌ترین آثار حماسی است اثری منظوم و دارای 50 هزار بیت است که سرودن آن سی سالی به‌طول می‌کشد. «شاهنامه شرح احوال، پیروزی‌ها، شکست‌ها، ناکامی‌ها و دلاوری‌های ایرانیان از کهن‌ترین دوران تا سرنگونی ساسانی به دست تازیان است... باید دانست که بن‌مایه‌های داستان‌های شاهنامه ساخته فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند.» سعدی نیز نام ماندگار دیگری است که در این مجموعه با روایت محمد مطلق از بوستان او داستان‌هایی بازآفرینی شده است. این اثر در ده باب نوشته شده و راوی سعی داشته تا از هر باب نمونه‌ای بیاورد در عدل و احسان و تواضع و رضا و ذکر و تربیت و مناجات... «هفت‌پیکر» نظامی، دیگر اثر شاخص کلاسیک ادبیات ماست که در این مجموعه بازآفرینی شده است. طلا نژادحسن در بازآفرینی خود از قصه «از بهرام آغاز داستان او» می‌نویسد و «ساختن قصر خورنق» و «راز اتاق دربسته» و «بهران و کنیزک» تا «عاقبت کار بهرام و ناپدیدشدن او در غار».

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...
درباره کانون نویسندگان... قرار می‌شود نامه‌ای تنظیم شود علیه سانسور... اما موفق نمی‌شوند امضاهای لازم را جمع کنند... اعضایش به‌لحاظ سرمایه فرهنگی سطح خیلی بالایی داشتند... مجبوری مدام درون خودت را تسویه کنی. مدام انشعاب داشته باشی. عده‌ای هستند که مدام از جلسات قهر می‌کنند... بعد از مرگ جلال دچار تشتت می‌شوند... در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است ...