زندگی‌نامه‌ی کامل مهرداد اوستا به قلم حبیب آبادی منتشر می‌شود.

به گزارش ایسنا، پرویز بیگی حبیب‌آبادی، پس از کتابی که درباره‌ی زندگی مشفق کاشانی تالیف کرده، در حال گردآوری مطالب لازم برای تدوین زندگی‌نامه محمدرضا رحمانی متخلص به مهرداد اوستاست.

او با توجه به مقالات و نوشته‌ها و همچنین انجام مصاحبه با دوستان اوستا قصد دارد این کتاب را تنظیم کند.

بیگی حبیب‌آبادی درنظر دارد با مشفق کاشانی، محمود شاهرخی، قیصر امین‌پور و حسین اسرافیلی گفت‌وگوهایی را انجام دهد وهمچنین با کسانی که در جلسه‌های حوزه هنری این شاعر معاصر شرکت داشته‌اند.

او با تاکید بر این‌که این نوع کارها تاریخ ادبیات یک دوره است، گفت تصمیم دارد به زندگی شاعران دیگری هم بپردازد.

این شاعر که پیش از این، سفرنامه ترکیه‌اش منتشر شده، درصدد است تا دیگر سفرنامه‌هایش را به حج، جبهه، دریا، باکو، هند و پاکستان نیز منتشر کند.

کاست «شب عاشقی» با صدای او که 16 قطعه از شعرهایش را دکلمه کرده، همراه با موسیقی امید فتح‌اللهی به تازگی از سوی انتشارات سوره مهر حوزه هنری منتشر شده است.

موضوع این شعرها عمدتا وطن و ایران، مردم ایران، خلیج ‌فارس، دفاع مقدس و به گفته او، شعرهای بیش‌تر حماسی‌اند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...