تصحیح بدیع‌الزمان فروزانفر از کتاب «فیه‌مافیه» مولانا توسط انتشارات نگاه به چاپ هفتم رسید.

به گزارش مهر، فیه‌مافیه، که به‌نام مقالات مولانا هم شناخته می‌شود، تعدادی از نوشته‌های منثور مولوی شاعر و عارف بزرگ ایرانی را در بر می‌گیرد که موضوع‌شان نقد و تفسیر عرفانی است. متن این کتاب در واقع سخنرانی‌های به نثر درآمده مولانا طی ۳۰ سال گفتگو در مجالس مختلف است که توسط مریدان وی ثبت و ضبط شده است.

فیه‌مافیه نثری ساده و روان دارد و کتابی که نشر نگاه از تصحیح فروزانفر از این اثر چاپ کرده، با نقطه‌گذاری، فاصله‌گذاری و اعراب‌گذاری برخی واژه‌ها و عبارات دشوار و رعایت رسم‌الخط یکسان و امروزی همراه شده است.

فروزانفر مقدمه خود بر این تصحیح را سال ۱۳۳۰ به پایان برده است. این استاد و مصحح ادبیات فارسی، متولد سال ۱۲۷۶ و درگذشته به سال ۱۳۴۹ است. او از علاقه‌مندان به آثار مولانا بود که ۴۰ سال از زندگی خود را صرف تحقیق و پژوهش در این‌زمینه کرد.

چاپ هفتم این تصحیح، با ۳۹۲ صفحه و قیمت ۵۵ هزار تومان عرضه شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...