کتاب «خدا و ضرب‌المثل‌ها»، نوشته غلامرضا حیدری ابهری از سوی نشر جمال برای سومین‌بار بازنشر و روانه کتابفروشی‌ها شد.

خدا و ضرب‌المثل‌ها غلامرضا حیدری ابهری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، این اثر که برای گروه سنی کودک نوشته شده است، تلاش دارد با پیوند ضرب‌المثل‌ها به عنوان یکی از ظرفیت‌های هر زبانی با موضوع توحید و خداباوری، این موضوع را به صورت غیر مستقیم به کودکان آموزش دهد.

حیدری ابهری که از نویسندگان شناخته شده در حوزه ادبیات دینی کودکان و نوجوانان است، در کتاب حاضر گلچینی از 50 ضرب‌المثل فارسی را گردآوری کرده که در همه آنها به توحید و خدا اشاره شده است. موضوعات ضرب‌المثل‌های انتخاب شده در این کتاب نیز متنوع است؛ از قدرت و حکمت خدا گرفته تا نعمت و توکل بندگان به او.

نویسنده با بهره‌گیری از ظرفیت داستانی در ضرب‌المثل، ضمن اشاره به هر کدام از آنها، به شرح و توضیح با زبانی داستانی و گاه طنز نیز پرداخته است. از سوی دیگر، او با طرح پرسش‌های متعدد درباره موضوعات مرتبط با توحید، ابتدا ذهن مخاطب کودک را با این موضوعات درگیر و آشنا می‌کند و سپس به طرح مسئله می‌پردازد.

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم: مادر، خیلی مهربان است. او برای ما غذا می‌پزد، لباس‌های ما را تمیز می‌کند، مهربانانه ما را نوازش می‌کند و می‌بوسد، در زمان بیماری، ما را پیش پزشک می‌برد و شب و روز به فکر راحتی و آسایش ماست.

پدر هم خیلی مهربان است. او برای تهیه خرج زندگی ما، روزها سر کار می‌رود و با علاقه کار می‌کند. شب‌ها که به خانه می‌آید، ما را در آغوش می‌گیرد و با ما بازی می‌کند و حواسش به ما هست. گاهی نیز ما را به بازار می‌برد و لباس و اسباب بازی و خوردنی‌های خوشمزه برایمان می‌خرد.

آیا تا حالا فکر کرده‌اید که چه کسی پدر و مادر را به ما داده است؟ بله، این دو نعمت ارزشمند را هم خدا به ما داده است. خدا نعمت‌های زیادی به ما بخشیده است. پدر و مادر فقط دو تا از نعمت‌های او هستند. پس معلوم می شود که خدا از پدر و مادر مهربان‌تر است؛ چون علاوه بر این دو نعمت خود، نعمت‌های دیگری هم به ما داده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...