مجموعه کتاب دوجلدی «فردا می‌خوام شجاع باشم»  [Tomorrow I'll be brave] و «فردا می‌خوام مهربان باشم» نوشته جسیکا هیش [Jessica Hische] با ترجمه رضی هیرمندی و شعر اسدالله شعبانی برای کودکان بالای سه سال از سوی کتاب‌های زرافه (دپارتمان کودک و نوجوان انتشارات سیمای شرق) روانه بازار نشر شد.

فردا می‌خوام شجاع باشم»  [Tomorrow I'll be brave] فردا می‌خوام مهربان باشم جسیکا هیش [Jessica Hische]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا،، این مجموعه کتاب‌ها که دربردارنده کلماتی مثبت، دلنشین، الهام‌بخش و انگیزشی است، به تفکر و اندیشه‌ورزی کودکان کمک می‌کند و خواندن آن باعث تقویت قدرت تخیل، خلاقیت، ماجراجویی و هوش آنها می‌شود.

«فردا می‌خوام شجاع باشم» و «فردا می‌خوام مهربان باشم» حاوی تصاویری جذاب است و به شیوه‌ نویسه‌نگاری (typography) طراحی و به فارسی برگردانده شده و مخاطب کودک و بزرگسال می‌‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.

این کتاب به خوانندگان یادآوری می‌کند، فردا روز دیگری است، پر از فرصت‌های بی‌پایان، تنها کاری که باید انجام دهند این است که تصمیم بگیرند آن روز را متعلق به خود کنند. بر این اساس این کتاب تلاش دارد تا به مخاطبان خود بگوید به آینده امید داشته باشند و بدانند فردایی نیز وجود دارد تا بتوانند بهتر از روز قبل‌شان باشند.

این کتاب که از پرفروش‌ترین آثار روزنامه نیویورک‌تایمز است، بچه‌ها را تشویق می‌کند تا قول دهند فردا کارهای جدیدی را امتحان کنند و تلاش کنند تا شجاع و مهربان باشند.

جسیکا هیش از طراحان و نویسه‌نگاران (typographer) شناخته شده، هم نویسنده این کتاب بوده است و هم طراحی آن را برعهده داشته و نگار آشتیانی عراقی نیز نویسه‌نگار(typographer) فارسی این اثر بوده و کلمات طراحی شده این کتاب را که با حروف انگلیسی بودند به زبان فارسی طراحی کرده است.

رضی هیرمندی از سال ۱۳۵۵ کار ترجمه را با درخت بخشنده شل سیلور‌استاین آغاز و تاکنون بیش از ۱۶۰ کتاب برای کودکان و نوجوان تالیف و ترجمه کرده است. هیرمندی برای ترجمه‌‌های خود جوایز گوناگون داخلی و نیز دیپلم افتخار بین‌المللی IBBY (دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان) را به‌دست آورده است.

همچنین اسدالله شعبانی از شاعران شناخته شده و سرشناس کودکان و نوجوانان متن این کتاب را به صورت شعر درآورده است. او از جمله کارشناسان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بوده‌ و عضویت در شورای کتاب کودک، دفتر تألیف کتاب‌های درسی و... را هم در کارنامه کاری خود دارد. از این شاعر تاکنون حدود ۴۰۰ عنوان کتاب برای کودکان و نوجوانان منتشر شده است.

این مجموعه کتاب در قطع رحلی و در 36صفحه برای کودکان بالای سه‌سال توسط کتاب‌های زرافه (دپارتمان کودک و نوجوان انتشارات سیمای شرق) منتشر شده است.

این نشر در راستای سهولت در دسترسی به آثارش نشر امکان دریافت کتاب‌های خود را به صورت الکترونیکی از طریق پلتفرم‌های کتابخوان فراهم کرده است و علاقه‌مندان برای تهیه نسخه‌ الکترونیکی می‌توانند به این پلتفرم‌ها مراجعه کنند.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...