برخورد نزدیک از نوع سوم | شرق


مجموعه‌داستان «لندن شهر چیزهای قرمز» نخستین اثر نوید حمزوی، مجموعه‌ای از دوازده داستان در فضای مهاجرت است. حمزوی تخیل شوخ‌طبع دارد. فانتزی طنزآلودی که گاه شبیه پارودی می‌شود: اغراق و هجو جهان پیرامون. بدین سبب بیشتر داستان‌های این مجموعه از چند نظر جذاب و تازه به نظر می‌رسند. نثر ساده و بی‌حاشیه که البته خالی از ضعف و برخی کاستی‌های دستوری و نحوی نیست، فضاها و موقعیت‌های طنزآلود، راوی اول‌شخص شوخ‌طبع که گاهی به خودزنی روی می‌آورد، و البته موضوعاتی بدیع و جالب ‌توجه. نوید حمزوی برخلاف نویسندگان نسل پیش از خود در ادبیات مهاجرت، سعی نمی‌کند تا با واقع‌نمایی‌های تلخ و تراژیک، خواننده‌اش را تحت‌تأثیر قرار دهد یا با استفاده از شگردهای زبانی و ساختاری، متنش را رمانتیک جلوه دهد.

لندن شهر چیزهای قرمز نوید حمزوی

در بیشتر داستان‌های او، ما با شخصیت راوی طرف هستیم. راوی رند و طنازی که از هر موقعیتی برای کنایه‌زدن به شرایط عجیب و گاه مضحک خویش بهره می‌گیرد. بدین‌سان قهرمانان اصلی این داستان‌ها در عین وقوف به شرایط خویش، به نوعی مکاشفه طنزآلود نیز دست یازیده‌اند. از این جنبه، کار نوید حمزوی با سایر همگنانش متفاوت است. در داستان «یکی‌شدگی در جامعه یونایتد کینگ‌دام»، شخصیت قهرمان داستان با کنار هم قراردادن سلسله‌ای از استدلال‌ها و ارجاعات مکرر، سعی می‌کند به خودش بقبولاند که می‌شود شهروندی خوب و واقعی شد! او ضمن بازگویی موقعیت خویش، به وسوسه‌های ذهنی و دغدغه‌های روزمره‌اش نیز اشاره می‌کند. از همخانه‌شدن با زنی موبلوند گرفته تا یافتن کاری با موقعیت اجتماعی مناسب. جالب اینجاست که این قهرمان پیشاپیش شکست‌خورده می‌داند که با همه این تمهیدات نیز نمی‌تواند شهروند درجه‌یکی باشد. داستان به شکلی گروتسک‌وار به پایان می‌رسد: بدل‌شدن مرد راوی به کارمند دون‌پایه اداره پست سلطنتی در کنار صندوق پستی قرمزرنگی که جنب یک گورستان قدیمی قرار دارد. حمزوی برای پیشبرد روایتش از شگردهایی نأمالوف استفاده می‌کند. او به‌جای کاربست نظام خطی داستانی، با شکستن خط طولی روایت و بخش‌بندی داستان‌هایش، بدون ورود به جریان سیال ذهن یا ارجاعات مبهم، متن را بدل به سلسله‌ای از بندهای کوتاه و بلند روایی می‌کند. شماره‌گذاری این بندها نیز، موجب پدیدآمدن منطقی تازه در داستان می‌شود.

داستان‌هایی چون «بنگ بنگ» و «لندن شهر چیزهای قرمز» نیز از این جهت متفاوت‌اند. در این داستان‌ها از مقدمه‌چینی معمول نشانی نیست. راوی در کسری از ثانیه ما را به جهان خویش وارد می‌کند. در داستان «بنگ بنگ»، خواننده متوجه می‌شود پسر راوی داستان مدتی است که به لندن آمده و در سومین ازدواجش با زنی انگلیسی از آن‌دست زن‌های فرنگی وسوسه‌برانگیز، دچار مشکلی کوچک شده است. مشکل پسر راوی، حضور سگ در زندگی‌اش است. او با حدتی غیرطبیعی ضد حیوانات خانگی خصوصا سگ‌ها است. در قسمت‌های بعدی داستان مرد ایرانی بدل به چهره‌ای ضد سگ شده است و با برپایی کمپینی در لندن، خواهان حذف حضور سگ‌ها در مترو و اتوبوس و اماکن عمومی است. حادثه در این داستان به شکلی نامألوف و بدون توجه به منطق استعلایی بیرونی رخ می‌دهد. قهرمان داستان که همان پسر راوی است، به سگ‌کشی یا ترور سگ‌ها روی می‌آورد و نهایتا در مرز اخراج از کشور قرار می‌گیرد. ریتم و شتاب روایت، ویژگی اغراق‌آمیز و حادثه‌جویانه سرشت داستان، شکل بیان روایت و بسیاری عناصر ریزودرشت دیگر به خواننده این امکان را می‌دهد که از خواندن این متن لذت ببرد.

در داستان «تاریخ کوتاه ادبیات انگلیسی»، حمزوی سعی می‌کند تا با استفاده از عناصر بصری مانند تصویر و اعداد در ساخت متن، کرانه‌ای از داده‌ها را به یکدیگر متصل کند. بدین‌سان که خواننده از خلال خواندن متن، تمرکز بر تصاویر و بازسازی خرده‌روایت‌ها، پازل داستانی را کامل کند. البته نویسنده در این کارگاه دچار کژتابی نیز می‌شود، چراکه گاه خواننده عادت‌زده توان هم‌پوشانی این داده‌ها را نخواهد داشت. در حقیقت داستان «تاریخ کوتاه ادبیات انگلیسی»، نوعی تفسیر علیه تفسیر رسمی است. چیزی که نویسنده سعی در بازتولیدش، به‌مثابه عنصری شبه‌دراماتیک دارد، اما از این تفسیر نیز در نهایت، به‌نفع بازگفتن داستانی در شرف وقوع سود جسته می‌شود. او با تیزهوشی خاصی می‌کوشد تا داستان‌ها به یک یا چند شگرد روایی شناخته‌شده محدود نشوند. و ازاین‌رو است که در مجموعه «لندن شهر چیزهای قرمز»، خواننده شاهد اقسامی از شیوه‌های بیان است. در داستان «حلزون» و «اولین جنگ خلیج‌فارس»، عینیت و ذهنیت در وضعیتی غافلگیرکننده و اغراق‌آمیز در هم تنیده‌اند: «خواب می‌بینم: کسی به انگلیسی مایل به عربی، که به‌شدت بوی جنگ ایران و عراق را می‌دهد در گوشم زمزمه می‌کند که وقتی نمانده است تا گلوی دوست جدیدم را، که من حلزون صدایش می‌کنم، چاقو چاقو کنند...»

این داستان، حول ‌محور کابوس‌های نویسنده جوان ایرانی می‌چرخد. او، به‌همراه سیزده نویسنده از ملیت‌های مختلف (اکثرا خاورمیانه‌ای) به جشنواره ادبی شعر و داستان لندن دعوت شده است. در ادامه، خواننده به فضایی گروتسک‌وار و وهم‌آلود سفر می‌کند. جنگ، کشتار، بمباران شیمیایی، ماسک‌های ضد گاز، خشونت و ترور و طولانی‌ترین نبرد کلاسیک قرن بیستم. همه این‌ها در فاصله دو داستان‌خوانی رخ می‌دهد. داستان‌خوانی مرد عراقی و داستان‌خوانی راوی. این‌همه را نوید حمزوی با هوشمندی و در قالب پاراگراف‌هایی کوتاه و پرریتم، تداعی می‌کند. پایان داستان نیز به مکاشفه‌ای شبیه است که هم‌ رنگ آرامش و صلح دارد و هم رنگی از تمنیات سادیستیک. در سایر داستان‌های این مجموعه نیز، نویسنده سعی دارد به‌‌جای ارائه روایت‌هایی طویل و اجتناب‌ناپذیر، خواننده‌اش را با هیجان و غافلگیری‌های داستانی، که در قالب کشف‌های کوچک و بزرگ رخ می‌دهند، به وجد آورد. شاید برجسته‌ترین نقطه‌ ضعف حمزوی، پرداخت زبانی و نوع نثرنویسی‌اش است: حذف بی‌قاعده برخی افعال و حروف اضافی، شتاب‌زدگی و نایکدستی زبان داستانی. به‌جز این، مجموعه‌داستان «لندن شهر چیزهای قرمز» اثری جذاب و قابل‌ تأمل است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...