دو عاشقانه فارسی به نام‌های «قصه حُسن ‏آرا» و «قصه فیروزشاه بدخشانی» به کوشش سیدحسین طباطبایی تصحیح شد. ‏

به گزارش مهر، نسخه‌های خطی «قصه حسن آرا» در کتابخانه دانشگاه لایپزیک آلمان و کتابخانه ایندیا ‏آفیس انگلستان نگهداری می‌شود و تصحیح قصه مذکور بر اساس مقابله این دو نسخه صورت ‏پذیرفته است.‏

نسخه‌های خطی «قصه فیروزشاه بدخشانی در کتابخانه ملی پاریس و کتابخانه ایندیا آفیس ‏انگلستان موجود است و در تصحیح این داستان، از نسخه‌های پیش‌گفته استفاده شده است.‏

طباطبایی با اعلام این خبر گفت: این دو قصه به تقریب مربوط به قرن ۱۰ و ۱۱ هجری است ‏که درحوزه پارسی زبانان هند نگارش یافته و ویژگی‌های دستوری و سبکی هندی در آن نمایان ‏است. نکته بارز و حائز اهمیت درخصوص این دو قصه اشارات گسترده اسطوره‌ای در مضامین قصه ‏است.‏

طباطبایی که تصحیح و تعلیق دو قصه عامیانه حسن آرا و فیروزشاه را به‌عنوان پایان‌نامه دوره ‏دکتری زبان و ادبیات فارسی خود انتخاب کرده، هم اکنون در آستانه دفاع از این موضوع در ‏دانشگاه مازندران است. ‏

روایت عریان رویارویی صدر است با مرگ... پیش از این با ایستادن در بالکن خانه مهرناز به دریا خیره می‌شدی، نفس‌های عمیق می‌کشیدی و از تماشای پهنه بی‌کرانش لذت می‌بردی. اما حالا بی‌تفاوت شده‌ای. نه به‌درستی طلوع خورشید را می‌بینی و نه غروبش را... خودنمایی یک تنهایی تمام‌نشدنی... زمان در تمام کتاب کند و سنگین می‌گذرد و می‌تواند مخاطب را در تجربه لحظات بحرانی با نویسنده همراه کند... حالا در لحظات مرگ سرخوشانه به زندگی آری می‌گوید ...
جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...