روایتی نو از اساطیر ایران باستان | مرور


کتاب «یکی بود و یکی نبود، هرمزد بود و اهریمن نبود» اثر مهرک علی صابونچی، نخستین جلد از مجموعه تاریخ اساطیری ایران است که برای مخاطب گروه سنی نوجوان بازنویسی شده است. وی مدرس، پژوهشگر و دکترای زبان و فرهنگ ایران باستان دانشگاه شهید بهشتی است. از جمله آثار ایشان می‌توان به «هستی ایزدان و نیستی دیوان»، «رساله هفتاد ایزد» و «دیوان دیو» نشر چشمه اشاره کرد.

یکی بود و یکی نبود، هرمزد بود و اهریمن نبود» اثر مهرک علی صابونچی

کتاب به داستان آفرینش جهان بر اساس اساطیر ایرانی می‌پردازد که در ابتدا دو جهان وجود داشت! یکی روشن و دیگری تاریک!
خداوندگار جهان روشنی، هرمزد یا همان اهورامزدا نام داشت و خدای جهان تاریکی نامش اهریمن بود. روایت داستان به چهار دوره سه‌ هزار ساله تقسیم می‌شود که هر دوره، بخشی از این نبرد کیهانی و آفرینش جهان را بازگو و به تصویر می‌کشد.

سه هزار سال اول: هرمزد با آفرینش موجودات نیک و روحانی مانند امشاسپندان (جاودان سودرسان) و ایزدان، شروع به ساخت جهان خود می‌کند. ارسال پرتوی از روشنایی به جهان اهریمن، او را از وجود هرمزد آگاه کرده و اهریمن در واکنش و از روی خشم، در برابر هر یک از آفریدگان نیک هرمزد موجود پلیدی را می‌سازد، در برابر امشاسپندان، کماله دیوان و در برابر ایزدان، دیوان و دروجان را می‌آفریند.

سه هزار سال دوم: اهریمن دوباره به جهان روشنایی حمله می‌کند، اما با پیمانی نبرد برای نه هزار سال آینده به تعویق می‌افتد. هرمزد در این دوره به آفرینش جهان مادی (گیتی) می‌پردازد و آسمان، زمین، گیاهان و نخستین جانور(گاو یکتا) و کیومرث (اولین انسان) را می‌آفریند. سه هزار سال سوم: کماله دیوان تلاش می‌کنند اهریمن را بیدار کند. در نهایت با بیدار شدن اهریمن و یورش او و نیروهایش به جهان روشنایی، آلودگی و بدی در گیتی پراکنده می‌شود.

سه هزار سال چهارم: با دخالت ایزد زمان، آفرینش به حرکت در می‌آید و نیروهای اهریمن در جهان روشنی زندانی می‌شوند و ایزد آسمان زندان‌بان آن‌ها می‌شود. ایزدان و امشاسپندان یکی پس از دیگری با نیروهای اهریمنی مبارزه می‌کنند و آن‌ها را شکست می‌دهند و سرانجام هرمزد با کمک نیروهایش امشاسپندان و ایزدان پیروز می‌گردد.

یکی از برجسته‌ترین نقاط قوت این کتاب، بازنویسی روان و روایت‌گری جذاب مفاهیم پیچیده اساطیری برای گروه سنی نوجوانان است. نحوه روایت‌گری این کتاب را نه تنها برای رده سنی نوجوان بلکه برای بزرگسالان علاقه‌مند نیز خواندنی کرده است.

از طرف دیگر نویسنده به خوبی به معرفی و تقسیم‌بندی امشاسپندان و ایزدان، نام‌ها و وظایف هر یک (مانند وظیفه امشاسپند خرداد در نگهبانی از آب‌ها یا نقش ایزد بیشتر در باران‌زایی یا اپوش دیو خشکسالی) پرداخته است که به درک بهتر جهان‌بینی اساطیری ایران کمک می‌کند.

خط روایی کتاب و تقسیم‌بندی زمانی نبرد خیر و شر به دوره‌های سه هزار ساله، مخاطب را قدم به قدم وارد جهان روشنی و تاریکی و نبرد آن‌ها کرده است. تمرکز بر روی خرد به عنوان نیرومند‌ترین ابزاری که هرمزد به انسان بخشیده تا در برابر اهریمن بایست. پیام تاثیرگذار و قابل تامل کتاب این است که هرمزد در کنار دیگر امشاسپندان و ایزدان انسان را آفریده تا با نیروی خرد خود با اهریمن مبارزه کند.

از دیگر نقاط برجسته این کتاب، تصویرگری خلاقانه و روحانی آرزو یاغلی است که به غنای بصری هر چه تمام‌تر داستان افزوده است. رنگ‌های گرم و روشن برای بخش‌های جهان روشنی و رنگ‌های سیاه و سفید برای نشان دادن جهان تاریکی و اهریمن و از طرف دیگر ارائه یک نقشه یا جدول برای تقسیم‌بندی نام‌ها در جهان‌های هرمزد و توان در تصویرسازی و ارتباط برقرار کردن با شخصیت‌ها و مکان‌ها به طرز موثری به درک بهتر این موضوع کمک کرده است.

نویسنده در انتهای کتاب از منابع اصلی (مانند اوستا یا متون پهلوی، بندهش، گزیده‌های زاداسپرم، شاهنامه) برای نگارش و بازنویسی این مجموعه یاد می‌کند که برای والدین، مربیان و علاقه‌مندان به مجموعه اساطیر می‌تواند ارزشمند باشد.

یکی بود و یکی نبود هرمزد بود و اهریمن نبود اثری ارزشمند و موفق در حوزه بازنویسی اساطیر ایرانی برای نوجوانان است. گویی مهرک علی صابونچی دست خواننده را می‌گیرد و با خود به ازل به زمان نامحدود می‌برد و حالا روایت را شروع می‌کند…

مهرک علی صابونچی با تسلط به موضوع و زبانی شیوا، توانسته است یکی از کهن‌ترین و بنیادین‌ترین داستان‌های فرهنگ ایرانی را به نسل‌ جدید معرفی کند. این‌کتاب نه‌ تنها دریچه‌ای به سوی گنجینه‌های ادبی ایران است، بلکه با تاکید بر مفاهیمی چون خیر، شر، خرد و عدالت پیام‌های اخلاقی و فلسفی عمیقی را نیز به خوانندگان خود منتقل می‌کند. مطالعه این اثر برای هر نوجوان ایرانی که علاقه‌مند به ریشه‌های فرهنگی و اساطیری سرزمین خود است، توصیه می‌شود.

بخشی از کتاب:
یکی بود و یکی نبود، هرمزد بود و اهریمن نبود. هرمزد در روشنایی به سر می برد و اهریمن در تاریکی. هرمزد که از وجود اهریمن آگاه بود، تصمیم گرفت برای بازداشتن تاریکی و بدی اهریمن، جهانی سراسر خوبی و زیبایی خلق کند و روشنی را گسترش دهد. او گیتی را با آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان آفرید.
اهریمن وقتی متوجه شد گیتی آفریده شده است با دیوانش به آن حمله کرد. آسمان را شکست و در آن وارد شد. زمین را ترساند و لرزاند، آب را گل آلود و گیاه را خشک کرد و جانور و انسان را به کام مرگ کشاند. هرمزد هم بی کار ننشست، ایزدان و نیروهایش را فرستاد تا در برابر اهریمن و دیوان بایستند تا گیتی را نجات دهد. از این پس نبرد روشنی و تاریکی در گیتی آغاز شد…

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...