نشر تاریح ایران کتاب «گذری بر خاک نمناک: قصه‌هایی از ده بنای ایرانی میراث جهانی» نوشته مجید شفیعی را برای گروه سنی نوجوان منتشر کرد.

گذری بر خاک نمناک: قصه‌هایی از ده بنای ایرانی میراث جهانی مجید شفیعی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر تاریخ ایران کتاب «گذری بر خاک نمناک: قصه‌هایی از ده بنای ایرانی میراث جهانی» نوشته مجید شفیعی را با شمارگان هزار نسخه، ۲۳۶ صفحه و بهای ۶۰ هزار تومان، برای گروه سنی نوجوان منتشر کرد. این کتاب شامل ۱۰ قصه فانتزی و تخیلی از ۱۰ بنای ثبت شده ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو است. مخاطبان اصلی این آثار نوجوانان و جوانان هستند اما به سبب گستردگی موضوع و حوزه روایی آثار، می‌تواند برای سنین بالاتر هم جذاب باشد.

نویسنده به همراه هر قصه برای آشنایی هرچه بیشتر مخاطبان با بناهای ثبت شده اطلاعاتی را درباره موقعیت تاریخی و جغرافیایی و اهمیت جهانی و کشوری این آثار و همچنین تاریخچه مختصری از بنا را ارائه کرده است. عناوین ۱۰ قصه منتشر شده در این کتاب به این شرح است: «راز معبد» درباره زیگورات چغازنبیل، «رویاها» درباره بنای پاسارگاد، «کلمات سنگی» درباره کتیبه بیستون، «گفت‌وگوی ارواح» درباره تخت جمشید، «خاک نمناک» درباره ارگ بم، «ماهی بزرگ» درباره سازه‌های آبی شوشتر، «زندان دیو» درباره تخت سلیمان، «خانه مهر» درباره کلیسای سنت استپانوس، «رویای سلطان» درباره گنبد سلطانیه و «باغ فیروزه‌ای» درباره میدان نقش جهان.

مجید شفیعی شاعر و نویسنده کودک و نوجوان، دانش آموخته رشته موزه داری و عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان است. به قلم او تاکنون بیش از ۵۰ عنوان کتاب منتشر شده است که از میان آنها می‌توان به«کابوس ماهان»، «سه گانه پهلوان گودرز» اشاره کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...