کتاب «هشت قرن کسوف» اثر هوشنگ ملک‌نیا منتشر شد.

هشت قرن کسوف هوشنگ ملک‌نیا

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس، کتاب «هشت قرن کسوف» در آستانه هشتصدمین سالروز ورود شمس تبریزی به قونیه برای دیدار با مولانا منتشر شد.

هوشنگ ملک‌نیا، نویسنده کتاب، نگارگری است که با کنار زدن پرده‌های ابهام، تصویری نوین از شمس تبریزی و رابطه وی با مولانا به نمایش گذاشته است. او در کمالِ فروتنی با به چالش کشیدن نظرات متقدمین با استدلال منطقی اثبات کرده است که بخشی از ابیات مندرج در غزلیات و رباعیاتِ دیوان کبیر سروده شخصِ شمس تبریزی است.

ملک‌نیا همچنین با جستجو در «مقالات شمس» و «دیوان کبیر»، بسیاری از رازهای این دو مروارید عرصه ادب و عرفان را برگشوده است.

بسیاری معتقدند: سخنان نو مطرح شده در این کتاب آغازگر سلسله بحث‌هایی جدید در حوزه مولانا و شمس پژوهی خواهد بود.

این کتاب در هشت گفتار و ۴۶۴ صفحه با قطع رقعی توسط انتشارات تخته سیاه چاپ شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...