«نیلوفری که آزاد رست» با تنظیم و گردآوری محسن میرکلایی توسط نشر دریچه منتشر شد. این کتاب درباره فعالیت‌های زنده‌یاد محمود مشرف آزاد تهرانی در حوزه ادبیات است.

نیلوفری که آزاد رست محسن میرکلایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «نیلوفری که آزاد رست» به تنظیم و گردآوری محسن میرکلایی، با شمارگان ۵۵۰ نسخه، ۴۳۸ صفحه و بهای ۱۲۰ هزار تومان توسط نشر دریچه منتشر شد.

کتاب حاضر که در پنج فصل تدوین شده است به فعالیت‌های زنده‌یاد محمود مشرف آزاد تهرانی در حوزه ادبیات پرداخته است. عناوین فصل‌های کتاب به ترتیب از این قرار است: «م.آزاد از نگاه م.آزاد»، «م.آزاد از نگاه دیگران»، «دیگران از نگاه م.آزاد»، «گفت‌وگوها» و «بخشی از ترجمه‌های مهجور مانده این شاعر، منتقد و مترجم معاصر».

محسن میرکلایی در بخشی از مقدمه این کتاب درباره م.آزاد نوشته است:

«اهمیتِ حضور ادبی م.آزاد تنها منوط به شعر نیمایی و بزرگسال نمی‌شود. بسیاری از کتاب‌های او در زمینه‌ کودکان و نوجوان ستایش برانگیزند. از بازسرایی و بازآفرینی شعرهای کهن مانند فردوسی به زبان کودکان گرفته تا متل‌ها و ضرب‌المثل‌های فارسی که به نحو ادبی و داستانی به مخاطب کودک و نوجوان شناسانده شده است. مقالات فراوانی از م.آزاد و نیز درباره او در نشریات معتبر (مانند آرش، فردوسی، سخن، آدینه، و ...) در دهه‌های گوناگون به ویژه دهه چهل و پنجاه خورشیدی منتشر شده‌اند.»

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...