ترجمان ترنُم و ترانه | اعتماد


هرگز از خاطرم نخواهی رفت ولف والکرز [wolfwalkers]، هرچند که اسکار به تو روی خوش نشان ندهد. مگر یک جایزه چه اهمیتی دارد؟ برگ برنده انیمیشن‌های سه‌بعدی پیکسار و دیگر استودیوهای انیمیشن‌سازی امریکایی در رنگ‌بندی درخشان و شفاف آنان است به علاوه فضای شوخ و قهرمانی که پدید می‌آورند. هر چند روند داستان‌گویی در این آثار آن‌قدر دقیق طی می‌شود که مخاطب تا به خود بیاید گرفتار پیچ و خم داستان شده است اما خلأ بزرگی در عمق خود دارد. انیمیشن‌های امریکایی مانند ساعت دقیق کار می‌کنند، اما عاری از اتمسفر همدلی برانگیز هستند که در عمق ذهن مخاطب حک شوند.

ولف والکرز [wolfwalkers]،

اغلب پس از تماشا از ذهن پاک می‌شوند و در بهترین حالت خود پس از چند ماه تنها پاره‌ای از صحنه‌های آن در یاد می‌ماند. این دسته از انیمیشن‌ها به دلیل همان دقیق بودن جوایز اسکار را هر سال به خانه می‌برند اما آنچه مخاطبان سینما از آن صحبت می‌کنند، کارتون‌های دوبعدی است که ساخت اروپا یا خاور دور است. انیمیشن‌های دوبعدی که شاید خیلی از ترفندهای داستان‌گویی و طبیعی‌سازی را رعایت نکنند اما در مهمانخانه خود عنصری دارند که مخاطب هیچ‌گاه آنان را فراموش نمی‌کند. آنها این توانایی را دارند تا روح مخاطب را تسخیر کنند و چنان همدلی در مخاطب برانگیزند که قصه‌های مادربزرگان برای کودکان برمی‌انگیزند. اغلب داستان این انیمیشن‌ها اقتباسی از افسانه‌ها و حکایات فولکلور است و نحوه ساخت آنان برخلاف انیمیشن‌های امریکایی نه شفاف و درخشان بلکه در پس یک هاله غبارگرفته تاریخی است. هاله‌ای که اثر را مانند یک رویا در برابر چشم مخاطب به نمایش می‌گذارد. آثار استودیو جبیلی و میازاکی دقیقا بر همین مدار استوار بودند.

به همین دلیل نیز هنوز در خاطر مخاطبان ماندگار هستند. انیمیشن ولف‌ والکرز اثری با تمام این مشخصات است؛ سیال، چشم‌نواز و روح‌انگیز. هر آنچه از یک انیمیشن باید طلب کرد را با سخاوت دراختیار مخاطب قرار می‌دهد. داستانی با کشش و پیچ و خم دراماتیک در کنار نحوه اجرایی به غایت هنرمندانه در قالب نقاشی‌هایی با ساختاری ساده. صحنه‌های داخل جنگل به قدری از لحاظ درونی نزدیک به آثار میازاکی است که مخاطب را به شک می‌اندازد که انیمیشنی اروپایی را تماشا می‌کند یا انیمه‌ای ژاپنی البته که باید در خاطر داشت این انیمیشن به‌رغم عوامل و کارگردانانی اروپایی در ژاپن تولید شده است.

داستان برگرفته از افسانه‌های‌ کهن ایرلندی درباره گرگینه‌هاست و در دو موقعیت جنگل و شهر روایت می‌شود. برقراری تعادل بین این دو مکان و همچنین تفاوت بصری ایجاد شده بین این دو از جمله ریزه‌کارهایی است که به موفقیت اثر کمک شایانی کرده است. تمام شهر و انسان‌ها با خطوط مستقیم و زاویه‌دار تصویر شده‌اند در حالی که جنگل و متعلقات آن دارای خطوطی منحنی و دوار هستند. جدال انسان و طبیعت که آبشخور اصلی اکثر افسانه‌های فولکلور اروپایی است به این طریق وارد حوزه فرمال اثر نیز شده است. از طرفی رنگ‌بندی‌ها به قدری متفاوت و دقیق است که این تفاوت را به چشم می‌آورد. جنگل دارای رنگ‌بندی گرم و همراه‌کننده و شهر رنگ‌بندی سرد و یکنواخت دارد. ایجاد تعادل در تصاویر بین این دو موقعیت از ظرافت‌هایی است کارگردانان اثر تامی مور و رز استورات به خوبی از پس آن برآمده‌اند.

در سالی که انیمیشن روح اثر پیکسار شاید باید به راحتی اسکار را به خانه ببرد ظهور ولف والکرز کار را برای آنان به‌ شدت سخت کرده است. اثری که از تمام اصول سفت و سخت داستان‌گویی و ژانریک رهاست و چنان دلنشین است که فراموش نمی‌شود. ولف والکرز همان چیزی را دارد که انیمیشن‌های پیکسار عاری از آن هستند. ولف والکرز توانایی خلق اتمسفر و شناور شدن در آن را دارد. اتمسفری که ذوق و قریحه مخاطب را قلقک می‌دهد و دایم به او گوشزد می‌کند این یک اثر هنری است پس همه‌ چیز را کنار بگذار و از آن لذت ببر. برخلاف انیمیشن‌های پیکسار که سعی دارند دایم این توهم را بازنمایی کنند که این یک واقعیت است و می‌تواند رخ دهد. ولف والکرز یک دعوتنامه در دورن خود دارد که مخاطب را به رهایی و لذت از تصاویر خود دعوت می‌کند. تنش را در درون خود داستان نگه می‌دارد و به مخاطب منتقل نمی‌کند و اجازه می‌هد مخاطب آزادانه در اثر گردش کند مانند روح شخصیت اصلی داستان که در قالب یک گرگ پرسه می‌زند. به نوعی از این منظر ولف والکرز همان کاری را با مخاطب می‌کند که شخصیت اصلی در حال انجام است.

زمانی که رابین شخصیت اصلی به خواب می‌رود روح او در قالب گرگی به جنگل و شهر سرک می‌کشد. انیمیشن نیز این اجازه را می‌دهد که روح مخاطب در زمان تماشای آن به هر جایی از جغرافیای اثر سر بزند و سلسله اتفاقات داستان را نیز از دست ندهد، زیرا اصلا داستان و روند آن اهمیتی ندارد، بلکه حضور و مواجهه با اثر است که دارای اهمیت است. این همان مضمونی است که داستان نیز دنبال می‌کند. به دور از هیاهوی مکانیکی و زندگی مهندسی و تابع پیشرفت شهری آنچه دارای اهمیت است رهایی و درک لحظه و آنِ هر موقعیت است که زندگی را دلنشین می‌کند. برای هدیه دادن این حس و احوال است که اثر هیچ‌گاه از ذهن مخاطب پاک نمی‌شود و با هر بار مرور آن حس زنده می‌شود. ولف والکرز مانند نفس کشیدن در هوای آزاد و طبیعتی است که دل‌تان برایش تنگ شده و می‌خواهید به دل جنگل و کوه بروید و به آن برسید. در جهانی که انیمیشن‌های سه بعدی که دغدغه واقعیت‌نمایی دارند همه جا را فرا گرفته‌اند و سوژه‌های تکراری در آنها به کرات دیده می‌شود، تماشای ولف ‌والکرز غنیمتی فوق‌العاده است. مانند خونی تازه در رگ‌ها و اکسیژنی در هوای آلوده که حال آدم را خوب و تماشاگر را با دنیای جادویی‌اش بیشتر همراه می‌کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

شاه می‌خواست بین استبداد پادشاهی سنتی و سنت دموکراتیک غربی آشتی ایجاد کند... اصلاحات ارضی موجب کاهش شدید پایگاه اقتدار سنتی زمین‌دارها و توسعه پایگاه اقتدار محدود شاه شد؛ سپاه‌های دانش، بهداشت و ترویج و آبادانی فاصله بین مناطق شهری و روستایی را پر کردند و نفوذ و کنترل رژیم بر حوزه‌های دور از دسترس را میسر نمودند ضمن آنکه به گسترش ماشین نظامی شاه مشروعیت بخشیدند... بیشتر تحلیل‌ها و داده‌ها مربوط به دهه 1340و 1350 است ...
نازی‌ها در فیلم‌های زندگینامه‌ای‌شان درباره چهره‌هایی چون بیسمارک یا فردریک کبیر وجوهی از شخصیت آنها را پررنگ می‌کردند که یادآور تصویری بود که در رسانه‌ها از هیتلر ساخته بودند... فیلمفارسی‌های روستایی نیمه نخست دهه چهل در تبلیغ اصلاحات ارضی گشاده‌دستند... ساختمان پلاسکو و فروشگاه بزرگ ایران که در فیلم‌های دهه چهل تجدد و مصرف‌گرایی را نمایندگی می‌کنند، در اخلاف دهه پنجاهی آنها وسیله‌ای برای نمایش شکاف طبقاتی‌اند ...
هفته‌هاست که حتی یک ماهی نیامده است که به طعمه‌ی قلاب‌های او دهن بزند، ولی ناامید نمی‌شود و برای بار هشتاد و پنجم راه دریا را در پیش می‌گیرد... وقت ظهر، ماهی بزرگی به قلاب می‌اندازد... ماهی در اعماق حرکت می‌کند و قایق را به دنبال خود می‌کشد...ماهی‌گیر پیر زمزمه می‌کند: «ای ماهی، من دوستت دارم و احترامت می‌گذارم، خیلی احترامت می‌گذارم. ولی تو را خواهم کشت»... ماهی سیمین‌فامْ سرانجام خط‌های ارغوانی پوست خود را بر سطح دریا نشان می‌دهد ...
به رغم کم‌حجم بودنش در واقع یک کتابخانه عظیم است... یکی از چالش‌های زمخشری در تفسیر کشاف این بود که مثلا با عرفا گلاویز است، چون عقل کلی که عرفا مطرح می‌کنند برای‌شان قابل قبول نیست... از لحاظ نگرشی من اشعری هستم و ایشان گرایشات اعتزالی دارد... حاکم مکه وقتی می‌بیند زمخشری به مکه می‌رود، می‌گوید اگر تو نمی‌آمدی، من می‌خواستم به خوارزم بیایم و تقاضا کنم این متن را به پایان برسانی... هنوز تصحیح قابل قبولی از آن در اختیار نداریم ...
نخستین بخش از سه‌گانه‌ پی‌پی جوراب‌بلند در کشتی و پی‌پی جوراب‌بلند در دریاهای جنوب... دخترکی نه‌ساله به تنهایی در خانه‌ای چوبی در وسط باغی خودرو، واقع در یکی از شهرهای کوچک سوئد، زندگی می‌کند... تقریباً یتیم است، زیرا که مادرش مرده است و پدرش در جزیره‌ی دوردستی در آفریقا حکومت می‌کند... با شادی آمیخته به ترس خود را به دست ماجراهای افسارگسیخته‌ای می‌سپارند... برداشت‌های سنتی از تعلیم و تربیت را دگرگون می‌کند ...