برای اولین بار دیوان "محمدحسین شهریار" به زبان ترکمنی ترجمه و در عشق‌آباد منتشر شد. 
   
 به گزارش کتاب‌نیوز به نقل از اداره کل روابط عمومی و اطلاع‌رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، جلد یک منظومه "حیدر بابایه سلام" اثر این شاعر فرزانه ایران زمین را "اُراز پولاد اِکایف" به زبان ترکمنی ترجمه کرده است.

رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در عشق آباد از بین آثار شهریار "حیدر بابایه سلام" را بدلیل داشتن مضامین بسیار زیبا و انس با کوه و طبیعت که از شهرت جهانی بیشتری برخوردار است و از سویی با توجه به نزدیکی آداب، رسوم و فرهنگ مردم ترکمنستان با ایران بر آن شد که این قسمت از اثر استاد را برای استفاده شعرا، محققین، نویسندگان و مردم خوش ذوق این دیار به زبان ترکمنی ترجمه کند.

یکی از مهم‌ترین وسیله انتقال فرهنگ‌های کشورها به هم‌دیگر آشنائی با ادبیات و اشعار شعرای سرشناس آنها است. به خصوص آشنائی با اشعاری که طبیعت و آداب و رسوم ملت‌ها را به تصویر می‌کشد برای شعراء و نویسندگان و محققین و عموم مردم سایر ملل بسیار جذاب و مفید خواهد بود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...