نخستین شماره از فصلنامه «عرشه شعر» با نگاهی به ادبیات شیعی در زبان‌های فارسی، ترکی، اردو و عربی همزمان با میلاد مبارک امام علی(ع) منتشر شد.

ادبیات و هنر شیعی در فصلنامه عرشه شعر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، نخستین شماره از فصلنامه تخصصی «عرشه شعر» همزمان با میلاد مبارک امیرالمؤمنین، امام علی(ع)، منتشر شد. این شماره از فصلنامه تلاش دارد به صورت تخصصی به ادبیات و هنر شیعی بپردازد.

در ادبیات، پس از مباحث نظری، آثار و ادبای شیعی در پنج دورۀ پیش از صفوی، صفوی، قاجار، پهلوی و انقلاب اسلامی معرفی و نقد می‌شوند و در هنر به دو مبحث هنرهای تجسمی (نقاشی، نگارگری، خط، معماری و ...) و هنرهای نمایشی (تعزیه، موسیقی، تئاتر، فیلم و ...) پرداخته می‌شود.

از دیگر اختصاصات این فصلنامه، پرداختن به زبان‌های غیر فارسی است؛ چنان‌که سه فصل را دربارۀ ادبیات شیعی عربی، ترکی و اردو آورده است.

مروری بر ادبیات شیعی، منابع تاریخی- روایی در سرایش حماسه‌های علوی، نوحه‌پژوهی، نگاهی به آثار کسایی مروزی، غدیر خم در منظومه مجمع‌البحرین، مرور قصیده‌ای از لطف‌الله نیشابوری در مدح امام علی(ع)، هنرسازه تکرار و نقش آن در منظومه «علی‌نامه»، نگاهی به سروده‌های آیینی میلی مشهدی از شعرای قرن دهم، مروری بر مستزاد یغمای جندقی در سوگ علی اکبر(ع)، بررسی «طوفان البکاء» از مقاتل معروف دوره قاجار، مروری بر بحر طویل صغیر اصفهانی در رثای حضرت رقیه(س)، بررسی کتاب «گنجشک و جبرئیل» اثر زنده‌یاد سیدحسن حسینی، مروری بر ادبیات شیعی عربی، غدیر در شعر مسیحیان لبنان، مروری بر ادبیات شیعی ترکی و اردو و ... از جمله عناوین مقاله‌های این شماره از فصلنامه است.

محمدرضا سنگری، محمود مهدوی دامغانی، رضا بیات، غلامرضا کافی، محمد طاهری خسروشاهی، مصطفی قلی‌زاده، سیدعلی طباطبایی، جواد هاشمی، مهدی قصری، سیدمهدی نوری و ... از جمله همکاران این فصلنامه هستند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...