سه‌گانه‌ میرجلال‌الدین کزازی درباره‌ حافظ منتشر شد.

خبرآنلاین: این پژوهشگر پیشکسوت که پیش‌تر دو مجلد از آثارش درباره‌ حافظ را با عنوان‌های «پیر مغان» و «پند و پیوند» 14 سال پیش منتشر کرده است به ایسنا گفت: همراه با تجدید چاپ این دو اثر درباره‌ حافظ، جلد سوم از این مجموعه با عنوان «چراغی در باد» از سوی نشر قطره منتشر شده است.

وی متذکر شد: این سه‌گانه به بررسی غزل‌های حافظ از دید زیبایی‌شناسی و باورشناسی می‌پردازد که البته در ادامه‌ این پژوهش، غزل‌های باقی‌مانده‌ حافظ نیز مورد نقد و بررسی و پژوهش قرار خواهد گرفت. در واقع در این راستا، تمام دیوان حافظ، پاره پاره و بخش به بخش بررسی خواهد شد و در مجلدهای جداگانه‌ای به چاپ خواهد رسید.

«نامه باستان»، «ترجمانی و ترزبانی» (درباره هنر ترجمه)، «پارسا و ترسا» (گزارشی از داستان شیخ صنعان در منطق‌الطیر عطار) و «تندبادی از کنج» درباره‌ رستم و سهراب از جمله آثار منتشرشده‌ کزازی هستند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...