سه‌گانه‌ میرجلال‌الدین کزازی درباره‌ حافظ منتشر شد.

خبرآنلاین: این پژوهشگر پیشکسوت که پیش‌تر دو مجلد از آثارش درباره‌ حافظ را با عنوان‌های «پیر مغان» و «پند و پیوند» 14 سال پیش منتشر کرده است به ایسنا گفت: همراه با تجدید چاپ این دو اثر درباره‌ حافظ، جلد سوم از این مجموعه با عنوان «چراغی در باد» از سوی نشر قطره منتشر شده است.

وی متذکر شد: این سه‌گانه به بررسی غزل‌های حافظ از دید زیبایی‌شناسی و باورشناسی می‌پردازد که البته در ادامه‌ این پژوهش، غزل‌های باقی‌مانده‌ حافظ نیز مورد نقد و بررسی و پژوهش قرار خواهد گرفت. در واقع در این راستا، تمام دیوان حافظ، پاره پاره و بخش به بخش بررسی خواهد شد و در مجلدهای جداگانه‌ای به چاپ خواهد رسید.

«نامه باستان»، «ترجمانی و ترزبانی» (درباره هنر ترجمه)، «پارسا و ترسا» (گزارشی از داستان شیخ صنعان در منطق‌الطیر عطار) و «تندبادی از کنج» درباره‌ رستم و سهراب از جمله آثار منتشرشده‌ کزازی هستند.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...