عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ... | الف


کتاب «از مشرق پیاله» توسط رضا قنادان در پنج گفتار گردآوری و تبیین شده است. نویسنده در این کتاب به عناوینی چون: «حضور حافظ در ادبیات غرب»، «مدرنیسم- حافظ»، «نقش مدرنیسم در تحول ادبی ایران»، «اسماعیل خویی: شاعر لفظ و معنی بسیار» و «نگاهی به جایگاه سایه در ادبیات معاصر» می‌پردازد.

از مشرق پیاله رضا قنادان

او تلاش می‌کند در حوزه تاثیر کلام حافظ در فضای فرهنگ و ادبیات اروپا، فهرست وار، کلیتی را مطرح می‌سازد که در پرتو آن و با شیوه ادبیات انطباقی، حضور و هستی حافظ در ادبیات غرب را در سه دوره تاریخی مورد بررسی قرار می‌دهد. دوره نخست به آغاز رنسانس برمی‌گردد که از حیث تخمینی به حدود پانصد سال قبل از گوته در اروپا بازمی‌گردد که در این زمان نامی از حافظ به چشم نمی‌خورد. دوره دوم با خواندن دیوان شرقی- غربی می‌توان پی به تاثیر و تاثر فلسفی- ادبی گوته در خصوص ادبیات شرق برد. و در دوره سوم از موقعیتی آگاه می‌شویم که رضا قنادان سعی دارد به شرایط «توارد» که میان ذهن دو شاعر اتفاق می‌افتد تکیه و تاکید کند. اساس و مایه تحلیلی‌گرانه نویسنده و تمرکز او بر سر دوره اول و سوم است که این دو دوره در دو گفتار پژوهشی متمایز مورد بحث قرار می‌گیرد.

مهم‌ترین مبحث در اینجا، موضوع هم‌زمانی و هم‌سرشتی قرن هشتم قمری و حضور حافظ در آن برهه خطیر تاریخی و سیاسی با آغاز دوره رنسانس است که وجود چهره‌های مطرح ادبی چون دانته با خلق کمدی الهی در قرن سیزدهم و پس از شاعر برجسته دیگری بنام پترارک مسبب غنای ادبی رنسانس در ایتالیای آن عصر می‌شود.

آنچه سبب می‌شود که نویسنده کتاب میان آثار حافظ و پترارک شباهت و انطباقی بجوید، همسانی دو ژانر غزل و سانت است و نویسنده به توضیحاتی در خصوص شباهت ساختاری این دو گونه ادبی می‌پردازد.
به طور کلی، بیشترین تکیه اساسی و جهت‌گیری فکری در مسیر متن، بر موضوع تطبیق سانت با غزل و تجسس در همگام سازی جزئیات فنی و ساختاری این دو گونه ادبی است و به ویژه تاثیر غزل فارسی بر شعر پترارک، که البته همان طور که مولف معتقد است، مدرکی شفاف برای تائید این نظریه تطبیقی در دسترس نیست و صرفا مخاطب را متوجه کوشش پژوهشی رضا قنادان می‌سازد.

یکی از موضوعات جذاب این کتاب، نگاهی گذرا به مکاشفه‌های باریک بینانه ادبی از نخستین نسخه‌ها از اشعار حافظ است. در اسنادی تازه که مجموعه‌ای از شعرهای حافظ به همت علی فردوسی در کتابخانه دانشگاه آکسفورد پیدا شده است. این مجموعه اشعار در سال ۸۷ به نام دیوان حافظ- نخستین نسخه یافته شده از زمان شاعر- در تهران منتشر شده است.

در گفتارهای بعدی کتاب، به ویژه «مدرنیسم- حافظ»، کوشش تاویلی و انطباقی مولف در شرح این برداشت نهفته است که مدرنیسم را به سان نگاه بودلری از سویی گذرا و از سویی دیگر پایدار می‌داند. او می‌کوشد با همان نگاه اسطوره محورانه به عنوان «نبوغِ» حافظ پس از ۷۰۰ سال، این شاعر را به عنوان شاعری که نگاه مدرن دارد معرفی کند.

در مبحث مربوط به جایگاه شعر اسماعیل خویی، نویسنده از ابتدا- از منظر تاریخی- شعر ماصر را به سه بخش تقسیم می‌کند. دوره اول شاعرِ پس از عصر مشروظیت، دوره دوم شاعر نیمایی و دوره سوم شاعر پسانیمایی که اسماعیل خویی طبق این دیدگاه و تقسیم بندی جزء شاعران نسل سوم شعر معاصر ماست. در این گفتار به طور کلی، نقش منتقدانه و شاعرانه خویی به عنوان شاعر نسل سوم تاریخ معاصر بررسی می‌شود و جنبه های نوآورانه اشعار او در یک نگاه کلی تحت لوای مدرنیسم پس از نسل دوم مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

در گفتار پایانی کتاب، شاهد وارسی و تحلیل جایگاه اجتماعی و ادبی سایه (هوشنگ ابتهاج) در ادبیات معاصر هستیم. نویسنده کتاب «از مشرق پیاله» با بازگشت به روایت فلسفی- تاریخی از اندیشه افلاطون و غالب شدن تفکرات نظم محورانه آن بر بی نظمی حیات سیاسی آت که با قوای نیرومند اسپارت در جدال بود، نقبی به شعر تابع عروض سایه می‌زند. تفکر افلاطونی با تکیه زدن بر دنیای ماوراء طبیعی (خیر و شر نگری) به نحوی با شعر سایه همسان می‌شود. او سعی می‌کند از حیث انطباق محتوایی و بازگشت موسیقایی سایه به نظم عروضی پیشانیمایی، چنین تلقی کند که عروض از پسِ اضطراب ناشی از وضعیت زمانه در طریقه شعرسرایی ابتهاج تاثیر مثبت گذاشته است و دست آخر نوعی نگرش عرفانی را شکل می دهد که در پرتو این شاکله، ارتباط شاعر با سنت دیرپای ادبی به ویژه ارتباط با درون مایه و محتوا بیشتر از اهمیت شکل (فرم) و تحولات فرمالیستی نیما در شعر سایه مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

هرچند نویسنده معتقد است، در ورای نیت مولف، با تئوری دریافت می‌توانیم خوانشی بر اجزاء و مولفه‌های شعری که با تئوری‌های دوران خود نیز قابل تاویل و نقد است، افقی تازه را از اعماق سنت و شعر سنتی خود در برابر مخاطب امروز ترسیم کنیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...