شیما زارعی | اعتماد


به گفته جان ورونوف در میان جنبش‌های اخیر کمتر جنبشی هم‌اندازه اگزیستانسیالیسم جاذبه داشته و مناقشه‌برانگیز بوده است. پس از جنگ جهانی دوم اگزیستانسیالیسم با‌ آثار سارتر و دوبوار یکی انگاشته و تعریف آن با ابهاماتی مواجه شد، زیرا همان‌ اندازه که سارتر و دوبوار از این برچسب استقبال کردند، کامو، هایدگر و یاسپرس از آن فاصله گرفتند. منتقدان اگزیستانسیالیسم نیز آن را به بدبینی پس از جنگ فروکاستند. اما هیچ یک مانع گسترش سریع و وسیع پیام اگزیستانسیالیسم در جهان نشد. امروزه گرچه دوره طلایی آن به پایان رسیده اما هنوز این جنبش بر اندیشیدن ما درباره جهان و خودمان تاثیرگذار است. نشست هفتگی مرکز فرهنگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه ۲۶ آذرماه با حضور دکتر حمیده بحرینی، دکتر عیسی امن‌خانی و دکتر ارسطو میرانی به نقد و بررسی کتاب «فرهنگ اگزیستانسیالیسم» [Historical dictionary of existentialism] نوشته استفن میشلمن [استیون مایکل‌من Stephen Michelman] با ترجمه ارسطو میرانی اختصاص داشت. این کتاب را نشر کتاب پارسه منتشر کرده است.


فرهنگ اگزیستانسیالیسم» [Historical dictionary of existentialism]  استفن میشلمن [استیون مایکل‌من Stephen Michelman]

از سارتر تا هایدگر
در ابتدای این نشست، علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب شرح مختصری درباره پیشینه مکتب اگزیستانسیالیسم ارایه کرد و گفت: این مکتب نامی آشناست برای رویکردی فلسفی که قبل از همه با نام ژان پل سارتر عجین شده است، اما پیشینه آن به فیلسوف دانمارکی قرن نوزدهم، سورن کی‌یرکگور برمی‌گردد. گرچه اصطلاح فلسفه اگزیستانس را یاسپرس پیش از این به کار برده بود، اما ساخت این اصطلاح دستاورد سارتر است. اگزیستانسیالیست‌ها در بسیاری مسائل بنیادی فلسفی با یکدیگر اختلافاتی گسترده دارند، ولی دغدغه مشترک همه آنها آزادی و اختیار انسان و مسوولیت شخصی اوست. وی افزود: اگزیستانسیالیسم در قرن بیستم اگر نه از حیث بیان لااقل از حیث صورت تا حدود زیادی با جنبش پدیدارشناسی تعریف می‌شود که هوسرل آن را آغاز کرد و شاگردش، هایدگر، آن را به قلمرو اگزیستانس کشاند. «هستی و زمان» هایدگر و «هستی و نیستی» سارتر آثار مهمی در این حوزه هستند.

سارتر اگزیستانسیالیسم را با مارکسیسم تلفیق می‌کند. در حوزه ادبیات اگزیستانسیالیسم با آثار افرادی چون سارتر و کامو ترویج یافتند. معاون فرهنگی کتاب «فرهنگ اگزیستانسیالیسم» را اثر خوبی برای شناخت شخصیت‌ها، مفاهیم و آثار حوزه اگزیستانس دانست که با زبانی روشن و روان ترجمه شده است. این کتاب مدعیات فلسفه اگزیستانسیالیستی و بسترهای شکل‌گیری و بسط آن را تبیین می‌کند. وی ضمن اشاره به جایگاه این فلسفه در آلمان، فرانسه و انگلیس، به موقعیت آن در ایران پرداخت و یادآور شد: مترجمان و مولفان فراوانی در ایران آثار این مکتب فلسفی را ترجمه کرده‌اند از جمله آثار سارتر و هایدگر. اما سارتر در ایران سه‌دهه گذشته مخاطب فراوانی نداشته و بیشتر این اقبال با هایدگر بوده است.

تمنای نقد
پس از آن ارسطو میرانی، مترجم فرهنگ اگزیستانسیالیسم، سخنان خود را با ادای احترامی به مصطفی ملکیان، بیژن عبدالکریمی و همسرش آغاز کرد و گفت: به نظرم بهتر بود این اثر به صورت گروهی ترجمه شود، چون این کتاب فرهنگ جامع اگزیستانسیالیسم است و کار روی آن هم نیازمند آشنایی با متفکران اگزیستانسیالیست است و هم آشنایی با آثار و مفاهیم این جریان فکری. اعتراف می‌کنم هنوز هم نمی‌توانم بگویم آن آشنایی و تسلط را دارم اما از سوی دیگر ضرورت ترجمه این اثر من را به این کار واداشت. با وجود اهمیت و حضور ادبیات اگزیستانسیالیستی در جامعه ما کتابی که پاسخگوی سوالاتی درباره متفکران، آثار و مفهوم خاص فلسفه اگزیستانس باشد، وجود نداشت. طی ترجمه کتاب دیگری برای نشر پارسه سوالات بسیار زیادی برایم پیش آمد. وقتی در جست‌وجوی پاسخ این سوالات بودم، متوجه شدم این کتاب بهتر از تمام آثار موجود، پاسخگوست. وقتی بارها به این کتاب مراجعه کردم، فکر کردم حال که اثری تا این حد کمک‌رسان است چرا ترجمه نشود که خوشبختانه با همیاری ناشر این کار ترجمه شد. گمان می‌کنم برای کسی که دغدغه آثار و فهم اگزیستانسیالیسم را داشته باشد پیش از این کتاب، کاری به زبان فارسی ترجمه نشده بود. البته «فلسفه وجودی» مک‌کواری با ترجمه محمدسعید حنایی‌کاشانی هم کتاب بسیار خوبی بود که آن اثر به صورت مدخل ارایه نشده بود.

وی درباره انگیزه اصلی ترجمه این اثر یادآور شد: اگزیستانسیالیسم و روانکاوی از حوزه‌هایی هستند که فقط در فلسفه و روان‌شناسی اهمیت ندارند. در هر یک از حوزه‌های علوم انسانی اندیشه‌های اگزیستانسیالیسم نقش دارند و یکی از این حوزه‌ها که بیشتر وقت من صرف آن شده، حوزه روان‌شناسی است. متوجه شدم مشکلی که حداقل در حوزه فهم آثار روان‌شناسی اگزیستانسیالیستی برای من ایجاد شد، برای باقی مترجمان هم وجود دارد و آنها احتمالا دسترسی به کتاب اصلی نداشتند. به جرات می‌توانم بگویم آثاری که در حیطه روان‌شناسی و روان‌درمانی اگزیستانسیال ترجمه و منتشر شده، غیر از ترجمه‌های دکتر سپیده حبیب، اغلب با مشکلات بسیاری روبه‌رو هستند. برای فهم مفاهیم، اصطلاحات، آشنایی با اندیشه‌های نویسندگان، فیلسوفان و آثار اگزیستانسیالیستی در این کتاب مدخل‌هایی وجود دارد که ضرورت ترجمه آن را نشان می‌دهد. گرچه منکر نقص‌های متن اصلی هم نیستم، اما با وجود همه اینها هنوز هم احساس می‌کنم که بهترین کتابی است که می‌توانستم برای ترجمه انتخاب کنم و از این انتخاب راضی‌ هستم، اما این بدان معنا نیست که از کار خودم راضی باشم شاید کتاب می‌توانست بسیار بهتر از این ترجمه شود، اگر گروهی ترجمه می‌کردند که به‌طور تخصصی با هر یک از این اندیشمندان آشنایی داشتند. من هنوز در آغاز راه در حیطه تفکر اگزیستانسیالیستی و روان‌کاوی هستم و خودم را بیش از هر کس دیگری در معرض نقد می‌دانم، بنابراین از همه خوانندگان کتاب تمنای نقد دارم که از کوچک‌ترین اشکال به دیده اغماض عبور نکنند و با هر زبان و گونه ممکن هر گونه ایراد در فهم و ترجمه کتاب را به من اطلاع دهند تا در کارهای بعدی این خطاها را حذف کنم.

ابزاری در جعبه ابزار ترجمه
حمیده بحرینی، مترجم و دیگر سخنران نشست، این اثر را فرهنگی-توصیفی در زمینه اگزیستانسیالیسم دانست و با اشاره به روی کار آمدن دو جریان فلسفی تحلیلی یا قاره‌ای و اگزیستانسیالیسم پس از جنگ جهانی دوم گفت: فلسفه تحلیلی ذهن و زبان ما را دقیق کرد تا درست‌تر و پیراسته‌تر سخن بگوییم. فلسفه اگزیستانسیالیستی، جریانی است که در درون خودش جریان‌هایی هم دارد. جریانی که در ابتدا به گفته منتقدانش شوریده‌وار و کولی‌وار شروع شده و دوباره در ادبیات و روان‌شناسی سرریز کرده است و ما امروزه سرریز آن را در حوزه‌های دیگر هم می‌بینیم. گمان می‌کنم مداخل پراکنده‌ای که در کتاب آمده حاصل ریزش حوزه‌های دیگر در این فلسفه و از این فلسفه به جریان‌های دیگر است. همین بده‌بستانی که این جریان با دیگر جریان‌ها داشته باعث شده از واژگان و گفتمانی استفاده کند که گاهی به نظر واژه‌های آشنایی بیایند. مفاهیمی چون ایمان، گناه، اضطراب، دلهره به نظر آشنا می‌آیند، اما وقتی به آنها از منظر جریان اگزیستانسیالیستی مراجعه می‌کنیم، متوجه می‌شویم رویکرد سارتر با کی‌یرکگور یا هایدگر متفاوت است. این کتاب در این زمینه کمک شایانی می‌کند و این اخطار را به خواننده می‌دهد تا طوری که فکر می‌کند با مفاهیم روبه‌رو نشود.

وی درباره ضرورت وجود فرهنگ‌های توصیفی افزود: این کتاب به جعبه ‌ابزارم برای ترجمه، ابزار خوبی برای فهم بهتر مفاهیم فلسفه اگزیستانس افزوده است و حال می‌دانم در برخی مواقع تا چه حد دچار بدفهمی بوده‌ام. علاوه بر مفاهیم روزمره ما واژگانی هم هستند که آنها خود ایجاد کرده‌اند. تعابیری چون «آیرونی سقراطی»- که گاه تمسخر هم ترجمه شده- غلط‌انداز و رهزن است و نیاز ما به فرهنگی- توصیفی را آشکار می‌کند. اولین باری که مفهوم Bad Faith را از سارتر دیدم به ایمان بد ترجمه شده بود که برایم مطلقا معنادار نبود. بعد متوجه شدم که فریبکاری یا ریاکاری به این عنوان مطرح شده است. این جریان فکری، کانون توجه خود را از جهان به سمت انسان آورد و وقتی وارد زندگی انسان می‌شویم همانقدر شوریده‌وار و کولی‌وار است که گفته می‌شود. متفکران اگزیستانسیالیست می‌گویند کانون توجه ما تجربه بودن است و توجه به جهان را در پرانتز قرار می‌دهیم که همین در پرانتز قرار دادن هم یک مدخل در این کتاب است. بنابراین ما با مفاهیمی سر و کار داریم که کمی باید آهسته‌تر به آنها نزدیک شد. به گمانم مفاهیمی که در این فلسفه با آن سر و کار داریم خیلی ‌دور و خیلی نزدیک هستند. به نظر می‌آید این مفاهیم را می‌شناسیم اما وقتی نزدیک می‌شویم آن مفاهیم فرو می‌ریزند و متوجه می‌شویم آنها چیز دیگری را مطرح می‌کنند.

بحرینی درباره نبود برخی مداخل در این اثر گفت: نکته‌ای در منطق با عنوان principle of charity وجود دارد. ما همدلانه کنار نویسنده می‌نشینیم تا دریابیم او چه گفته است و چیزهایی که نگفته، کنار می‌نهیم. من هم دوست داشتم درباره کی‌یرکگور بیشتر می‌نوشت البته اگر کمی آشنایی وجود داشته باشد تلنگرهای کوچکی هم در اثر دریافت می‌شود ولی نیاز بود بیشتر توضیح داده شود. اگر من همدلانه کنار مولف بنشینم می‌خواسته کتابی تالیف کند تا غیرمتخصصان بتوانند از آن بهره بگیرند. دقیقا اگر از همین منظر با کتاب مواجه شویم کلی می‌توان از آن لذت برد و نکته از آن آموخت. این کتاب از دوستداران فلسفه و کسانی که کار ترجمه می‌کنند، دستگیری می‌کند. دکتر میرانی خوب می‌دانستند که چگونه می‌شود یک متن ایجاد کرد. هر کتابی که ترجمه می‌شود یا نوشته می‌شود، لغزش دارد و این از بدیهیات است، اما مساله این است آیا متنی تولید شده یا نه که به نظر من دکتر میرانی متن تولید کرده است و ذائقه فارسی ما از خواندن این کتاب آزار نمی‌بیند. مضاف بر این، گاهی معادل‌ها و جملات بسیار هم درخشان هستند. ضمن اینکه به ‌خوبی هم واقف بوده که برخی واژگان هم اصلا لازم نیست، ترجمه شود. کاملا مشخص است مولف و مترجم چقدر منبع را گشته‌اند تا این متن شکل بگیرد. وی با اشاره به سه مدخل گناه، اضطراب و مسوولیت ادامه داد: به نظر می‌رسد این سه مفهوم با توجه به توضیحات مندرج در کتاب، یک هندسه معنایی ایجاد کرده‌اند که این هندسه معنایی می‌گوید که این مفاهیم روزمره را طور دیگری باید فهمید. این پل زدن مفاهیمی در مداخل دیگر هم قابل رویت است و چرخشی در این بوستان سبب می‌شود تا مفهوم دیگری از فلسفه اگزیستانسیالیسم را به دست آوریم.

نشست نقد و بررسی فرهنگ اگزیستانسیالیسم  حمیده بحرینی، دکتر عیسی امن‌خانی و دکتر ارسطو میرانی

روشنفکری ما در دست اگزیستانسیالیست‌ها
عیسی امن‌خانی، پژوهشگر و استادیار دانشگاه درباره اهمیت اگزیستانسیالیسم به عنوان تفکری جدی برای جامعه ما گفت: زمانی که رساله دوره ارشدم را می‌نوشتم که بعدها به شکل کتاب «اگزیستانسیالیسم و ادبیات معاصر» چاپ شد برایم عجیب بود که چرا هیچ یک از متون اصلی این فلسفه ترجمه نشده است و فارسی‌زبانان حداقل یک ترجمه خوب از این جریان ندارند. اگزیستانسیالیسم یک تفکر انتزاعی برای ما نیست. اگر تاریخ معاصر ایران را بخوانیم به‌ خصوص بعد از سرکوب حزب توده یا زمانی که بسیاری از متفکران ما مانند آل‌احمد به اندیشه‌های حزب توده پشت می‌کنند، اگزیستانسیالیسم به تفکر بسیار جدی برای جامعه ما تبدیل می‌شود و به نوعی جریان روشنفکری ما دست اگزیستانسیالیست‌ها می‌افتد. نمی‌توان «غربزدگی» آل‌احمد را بدون ارجاع به مقاله «پرسش در باب تکنولوژی» هایدگر فهمید. نمی‌توان دیدگاهی که شریعتی درباره هنر طرح می‌کند را بدون بازگشت به دیدگاه‌های سارتر درباره هنر فهمید.

حتی غرب‌ستیزی دهه چهل و پنجاه و بعد از انقلاب را بدون بازگشت به اندیشه‌های فلاسفه اگزیستانسیالیست نمی‌توان درک کرد. جالب این است تفکری که از ۱۳۴۰ به بعد تفکر غالب روشنفکری ماست تا همین پنج یا شش سال قبل آثار اصلی‌اش ترجمه نشده بود و ایرانیان آشنایی دست چندمی با اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی داشتند. هنوز هم بسیاری از کارهای یاسپرس ترجمه نشده است. آثار مارسل مانده و «یا این یا آن» کی‌یرکگور فعلا جلد اولش ترجمه شده است. ما هنوز متنی که مانند این کتاب اطلاع جامعی به ما بدهد به فارسی نداریم. اگزیستانسیالیسم فقط هایدگر و سارتر و کی‌یرکگور نیست. در ایتالیا و ژاپن و بسیاری‌ جاهای دیگر این اندیشه بوده است. تا پیش از این اثر کتابی نداشتیم که بتوانیم با مراجعه به یک مدخل به تمام دیدگاه‌های فلاسفه این مکتب برسیم. از این بابت ترجمه این کتاب به دست دکتر میرانی کمک بزرگی است برای منِ ایرانی که در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که تفکرات اگزیستانسیالیستی بسیاری از بنیادهای فکری و ذهنی‌اش را اداره می‌کند. در واقع نگاه ما به غرب، هنر و تکنولوژی به نوعی برخاسته از این تفکر است. چاپ این کتاب از این منظر اتفاق بزرگی بود همچنان که چاپ ترجمه «هستی و زمان» نخست به دست دکتر نوالی و پس از آن سیاوش جمادی و دکتر رشیدیان یا ترجمه «هستی و نیستی».

وی با اشاره به ویژگی درخور این کتاب در معرفی فلاسفه کمتر شناخته‌ شده اگزیستانسیالیست، از جمله نیکولا آبانیانو، به ذکر نکاتی در باب کتاب پرداخت:

اولین موضوعی که خیلی به چشم می‌آمد، حضور افرادی است که چندان هم ذکرشان ضرورت نداشت؛ برای نمونه مدخلی به پیشخدمت سارتر اختصاص یافته اما در عوض بعضی از مفاهیم و افراد در این کتاب نیستند. برای مثال تکنولوژی به عنوان یک مفهوم بسیار اساسی در تفکر هایدگر هیچ مدخلی ندارد یا اصطلاح «گشتل» که در فلسفه هایدگر بسیار مهم است و بعدها افرادی چون فوکو از آن تاثیر می‌گیرند در این فرهنگ جایی ندارد.

امن‌خانی با اشاره به نقص برخی مداخل گفت: مدخل «شعر و فلسفه» در این کتاب آمده است و می‌دانیم اگزیستانسیالیسم به معنای هایدگری‌اش با ادبیات یکی است. هایدگر هم بیشتر از دیگر فلاسفه اگزیستانسیالیست به شعر پرداخته است و بسیاری از اندیشه‌هایش را هم با استفاده از مضامین شاعران تبیین می‌کند. اما به این معنی نیست که فقط این هایدگر است که درباره شعر می‌نویسد. سارتر، حداقل سارتر دوره دوم، سهم بسزایی درباره شعر دارد. درست است که سارتر «ادبیات چیست» حساب شعر و نثر را از هم جدا می‌کند، اما در اواخر دوره روشنفکری‌اش مقدمه‌ای جدی درباره شعر و کارکرد آن می‌نویسد و دیدگاه قبلی‌اش را تعدیل می‌کند ولی در این مدخل هیچ اشاره‌ای به زیبایی‌شناسی سارتر و شعر نشده است.

مشکل دیگر این است که بعضی از این مدخل‌ها دوره‌بندی نمی‌شوند. وقتی درباره تعهد ادبی و ادبیات متعهد سارتر صحبت می‌شود، سارتری که «هستی و نیستی» و «تهوع» را می‌نویسد با سارتری که «نقد خرد دیالکتیکی» را می‌نویسد، فرق دارد. سارتر در اواخر عمرش به نوعی مارکسیست می‌شود و اگزیستانسیالیسم خود را به نوعی با مارکسیسم می‌آمیزد. سارتر وقتی درباره تعهد صحبت می‌کند دو دوره مختلف دارد؛ سارتری که در «ادبیات چیست» یا به‌ خصوص در رمان «تهوع» درباره تعهد اثر ادبی صحبت می‌کند و شریعتی بسیار وامدار آن دیدگاه است با سارتری که در اواخر عمر مارکسیست شده است، خیلی فرق می‌کند. اما در مدخل اینها از هم متمایز نشده است و خواننده متوجه نمی‌شود که تعهد ادبی سارتر چه داستانی دارد و سارتر چه زمانی معتقد است شعر باید تعهد اجتماعی داشته باشد و چه زمانی نباید نداشته باشد.

فرهنگ اگزیستانسیالیسم» [Historical dictionary of existentialism] نوشته استفن میشلمن [استیون مایکل‌من Stephen Michelman]

وی درباره مدخل «ادبیات اگزیستانسیالیست» در این اثر گفت: اگزیستانسیالیست‌ها غالبا رمان‌نویس و ادیبند. اگزیستانسیالیسم پیوند غریبی با ادبیات دارد. خود سارتر هنگام نوشتن «تهوع» معتقد بود که می‌خواسته کار فلسفی بنویسد، اما حاصل آن رمان شده است. نویسنده بسیار سطحی نویسندگان را چند دسته می‌کند، برخی خود فلاسفه اگزیستانسیالیست هستند مانند سارتر، دوبووار. دسته دوم نویسندگانی هستند که فیلسوف اگزیستانسیالیست نیستند، اما آثارشان در گسترش اگزیستانسیالیسم موثر بوده است مانند تولستوی و داستایفسکی. دسته سوم هم نویسندگانی هستند که گرچه نیت یا وابستگی فلسفی روشنی به فلسفه اگزیستانسیالیستی ندارند، اما یک اندیشه اساسی این فلسفه را به‌طور موثر نشان داده‌اند؛ مانند «در انتظار گودو»ی بکت. ارتباط هنر و ادبیات و رمان با اگزیستانسیالیست یک ارتباط متفاوت با مثلا ارتباط افلاطون با هنر است. فلاسفه اگزیستانسیالیست عموما پدیدارشناس هستند. پدیدارشناسی هم تحلیل نمی‌کند و توصیف می‌کند. این مساله با دقت کردن در آثار هوسرل یا پدیدارشناسان منعطف‌تری مانند فوکو در «تاریخ جنون» که به نوعی رویکرد پدیدارشناسی دارد و می‌گوید نمی‌خواهم دیوانگی را تبیین کنم بلکه می‌خواهم آن را توصیف کنم، قابل ردیابی است. وقتی «تاریخ جنون» را می‌‌خوانیم گویا با رمانی درباره دیوانگی سر و کار داریم.

رویکرد پدیدارشناسانه رویکردی تحلیلی و تبیینی نیست، بلکه رویکردی توصیفی است. آیا جز این است که رمان و نه شعر برای توصیف فوق‌العاده است؟ برای همین وقتی این فلاسفه رمان می‌نویسند، فوق‌العاده است. سارتر را ما آنقدر که به خاطر نوشته‌های ادبی‌اش می‌شناسیم به خاطر «هستی و نیستی»‌اش نمی‌شناسیم. به نظر می‌آید نویسنده خیلی وارد این بحث نشده است. مساله دیگر این است که تمام فلاسفه اگزیستانسیالیست رویکرد انضمامی دارند، این رویکرد انضمامی با رویکرد انتزاعی افرادی چون راسل خیلی فرق می‌کند. وقتی کسی رویکرد انضمامی داشته باشد خود‌به‌خود به ادبیات نزدیک می‌شود. اینجاست که فلاسفه اگزیستانسیالیست می‌خواهند کار فلسفی بنویسند، اما در انتها به ادبیات ختم می‌شود. سارتر بی‌دلیل سراغ ادبیات نمی‌رود چون اندیشه فلسفی‌اش را با رمان خیلی جالب‌تر می‌تواند بیان کند. اما در این کتاب از این مساله خبری نیست و خواننده جا می‌خورد که چرا اینقدر این مدخل سطحی نوشته شده است.

وی در پایان سخنان خود از مترجم خواست تا این اثر را به صورت فرهنگ چاپ کند و ذیلی به آن بیفزاید تا مداخل مغفول‌ مانده نویسنده را بپوشاند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

مرد جوانی که همیشه در میان بومیان امریکایی زندگی کرده است... آنچه را می‌اندیشد ساده‌دلانه می‌گوید و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد... داوری‌هایی به‌اصطلاح «ساده‌لوحانه» ولی آکنده از خردمندی بر زبانش جاری می‌شود... او را غسل تعمید می‌دهند... به مادر تعمیدی خود دل می‌بندد... یک کشیش یسوعی به او چنین تفهیم می‌کند که به هربهایی شده است، ولو به بهای شرافتش، باید او را از زندان رها سازد... پزشکان بر بالین او می‌شتابند و در نتیجه، او زودتر می‌میرد! ...
او کاملا در اختیار توست می‌توانی همه خوابها و خیالهایت را عملی کنی‌... او همان دکتری‌ است که سالها پیش در حکومت‌ دیکتاتوری نظامی، پائولینا را مورد شکنجه و تجاوز قرار داده است... بچه‌هاشان و نوه‌هاشان‌ می‌پرسند که‌ راست‌ است که‌ تو‌ این‌ کار را کرده‌ای و اتهام‌هایی که به‌ تو‌ می‌زنند راست است‌ و آنها مجبور می‌شوند دروغ بگویند... چگونه‌ می‌توان کشوری‌ را‌ التیام بخشید که از سرکوب، آسیب بسیار دیده و ترس از فاش سخن گفتن‌‌ بر‌ همه‌ جای آن سایه افکنده است؟ ...
خانواده‌ای تاجر در شهرکی نیمه‌روستایی نیمه‌صنعتی... ناشنواست و زنش فریبش می‌دهد... کنسروهای مشکوک، مواد غذایی فاسد و به‌خصوص شراب قاچاق می‌فروشد... زنی است بلندبالا و باریک‌اندام، با چشم‌هایی خاکستری، معصوم و رفتاری پر قر و فر... لبخندزنان نگاه می‌کرد، همچون یک مار ماده که در بهار از لای گندم‌زار زردرنگ سر بلند کند تا گذار کارگر راه‌آهنی را از جاده تماشا کند... حال دیگر دوران سلطنت آکسینیا شروع می‌شود ...
کلیسای کاتولیک نگران به‌روزشدن علوم و انحراف مردم از عقاید کلیسا بود... عرب‌ها میانجی انتقال مجدد فرهنگ یونان باستان به اروپا شدند... موفق شد از رودررویی مستقیم با کلیسای کاتولیک بپرهیزد... رویای دکارت یافتن روشی برای تبیین کلیه پدیده‌های طبیعی در چارچوب چند اصل بنیادی بود... ماده ماهیتاً چیزی جز امتداد یا بعد مکانی نیست... شناخت یا معرفت را به درختی تشبیه کرد که ریشه‌هایش متافیزیک هستند، تنه‌اش فیزیک و شاخه‌هایش، علوم دیگر ...
وازهه که ما چرا نباید کتاب بخوانیم اما... مال اون‌وقتاس که مردم بیکار بودن... «لایک» نداره. بیشتر کتابا حتی ازشون «کپشن»م درنمیاد یا اگه درمیاد لایک‌خور نیست... بهداشتی هم نیست. آدم هرورقی که میخواد بزنه، باید انگشت‌شو تفمال کنه... میدونید همون درختا اگه برای کتاب قطع نشن، میتونن چقدر ذغال لیموی خوب بدن و چقدر قلیون دوسیب... کی جواب کله‌های سم‌گرفته ما رو میده؟... ندونی این هفته «فاطما گل» چیکار کرده، تو دورهمی نمیتونی تو بحس شرکت کنی ...