به گزارش خبرگزاری فارس، کتاب «شاهنامه شاه خورشید چهر» با موضوع بررسی سنت حمله سرایی در ادب پارسی منتشر شد.

شاهنامه شاه خورشید چهر: حیدر امیرالمومنین(ع)

«شاهنامه شاه خورشید چهر» اثر سیدعلی کاشفی خوانساری، پژوهشی درباره منظومه‌های حمله حیدری در وصف مولای متقیان از سوی نشر گویا راهی بازار نشر شد.

یکی از جلوه‌های سنت قصه‌خوانی و نقل‌گویی در  زندگی سنتی ایرانیان، منظومه‌های حماسی درباره‌ دلاوری‌های علی علیه‌السلام است که با عنوان عام «حمله حیدری» سروده و شنوده می‌شده‌اند.

کاشفی خوانساری، پژوهشگر حماسه‌های دینی که پیش از این اثر، دو کتاب در زمینه حمله‌سرایی منتشر ساخته است، در این کتاب ابتدا سیر سرایش حماسه‌های دینی و علوی را پیش و پس از سروده شدن حمله حیدری باذل خراسانی مرور کرده، سپس از منظومه‌های متعدد با نام حمله حیدری یاد می‌کند.

 بخش دوم کتاب به معرفی و نمونه آثار چهار سراینده اصلی و بزرگ حمله حیدری، یعنی باذل خراسانی، ابوطالب فندرسکی، آزاد کشمیری و راجی کرمانی اختصاص دارد.

در این کتاب، نکات تازه‌‌ای درباره حمله حیدری و سرایندگان آن آشکار شده و برخی اشتباهات بزرگ و سوءبرداشت‌های ادب‌پژوهان تصحیح شده است.

 محسن مهرابی، فاطمه مهری، آرش ابوترابی و فاطمه سادات میرصانع در این پژوهش با کاشفی خوانساری همکاری داشته‌اند.

کتاب «شاهنامه شاه خورشید چهر» را نشر گویا در ۴۳۲ صفحه و با قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...