عطر و بوی عطار در موسسه حکمت و فلسفه ایران
به مناسبت روز بزرگداشت عطار، انجمن حکمت و فلسفه ایران، نشست "حکمت عطار" را با حضور دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، دکتر غلامرضا اعوانی و دکتر شهرام پازوکی برگزار کرد. به گزارش کتاب نیوز، دکتر غلامرضا اعوانی اولین سختران این مراسم، درباب حکمت عطار گفت: اسلام حکمت را نفی نمی کند اما حصور آن را در یک قالب خاص را بر نمی تابد.
اعوانی که درباب چه چیز می توان از عطار آموخت؟ سخت می گفت، ادامه داد: این سوال را باید در مقابل هر فیلسوفی مطرح کنیم: حکمت خودشناسی اولین درسی است که می توان از حکیم عطار آموخت. تمام آثار عطار حول محور خودشناسی می گردد. عطار در آثار خود، همه چیز را به انسان ربط می دهد. در «الهی نامه» آمده است: پادشاهی 6 فرزند داشت. شاهزادگان نمودار 7 وادی طریقتاند و پادشاه مظهر پیر و سالک. شاهزادهای مقهور شهوت است ( نشان از نفس اماره)، دیگری خواهان جام جم( نشان از حب و جاه)، آنیکی در آرزوی آب حیات (نشان از حرص و طمع برای زندگی) و این نشان میدهد در آثار عطار؛ هر کدام از داستانها مراتب وجود انسان است. زبانِ حال انسان.
در «منطق الطیر» هم هر کدام از مرغان نمونه ای از انسان اند. و بهانه هایی که هر کدام از مرغان برای طی طریق می آورند، شاهد این مدعا است.
اعوانی، عطار را روانشناستر از داستایوفسکی و نیچه میداند و میگوید: بیایید عطار را ببینید که از زبان حیوانات به علم النفس الهی می پردازد. عطار علامه بوده و یکی از شاخصه های مهم آثار او را «نقد اجتماعی» می داند.
نقدی که عطار از زمانه اش میکند، بی نظیر است. او از زبان دیگران داستان پیامبران و علما و پادشاهان و حکما میگوید. نشان دادن انسان در تمام صحنههای اجتماعی و زندگی یکی از شاهکار های عطار است.
تمام حکایات عطار، ولو اینکه وهمی و خیالی باشند، دارای هدفی تمثیلی اند.
زبان او، زبان حال است و نه زبان قال. زبان وجود است. موجودات از زبان خودشان سخن می گویند، نه از زبان انسان.
روش عطار، روش مثال است؛ شبیه روش قرآن. یعنی بیان حقیقتی که آن حقیقت، در آن مثال مستمر است. او از آن مثال به سمت حقیقت می رود و بر عکس.
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در پاسخ به سوالی در مورد تناقضی در باب عقل که در آثار عطار مشاهده می شود، سخن می گوید. سوال چنین است: عطار در جایی عقل را مدار تکالیف دینی می داند؛ عقل را ترجمان وحی میداند، عقل را قاضی عدل و داد در زمین و آسمانها میداند. از طرفی موضع سخت عطار با فلسفهی یونانی باعث شده که بسیاری از اندیشمندان؛ به عطار توجه نکنند. در آرای عطاری که از طرفی عقل را بنیاد می داند و از طرفی اینهمه با عقل و فلسفه مخالفت میکند تناقض وجود دارد. چگونه این تناقض را برطرف میکنید؟
و دکتر دینانی سخناناش را اینطور آغاز میکند: هر متفکری در عالم، به رقم اینکه تالیفات بسیاری داشته باشد، اگر متفکر اصیل باشد، تنها یک حرف برای گفتن دارد.
متفکر اصیل، متفکری است که فکرش از باطن میجوشد. و البته بدون تردید، عطار یکی از بزرگترین متفکران جهان است. نوشتن کتاب «تذکره الاولیا» زهرهی شیر میخواهد. کسی میتواند از اولیا سخن بگوید که خودش «ولی» باشد. این کتاب از عجائب است. در منطق الطیر هم به منطق پرندگان سخن میگوید. در «مصیبت نامه» هم... این 3 کتاب بدون تردید از آثار عطار و از شاهکارهای اوست.
نویسنده کتاب «دفتر عقل و آیت عشق» پیام اصلی عطار را یک کلمه میداند: درد و درد و درد.
ذره ای دردت دل عطار بس.
اما درد یعنی چه؟ بیت الغزل اشعار عطار، دردمندی است. و این درد از جنس درد دندان و درد نان و درد اجتماعی نیست. این درد، دردی است که هیچ درمانی ندارد.
دردی است که همان درد، درمان است. و انسانی که دردمند نیست، تنها حیوانی دو پا است. تهی و بی محتوا.
انسانی عمیق که معنویت و جایگاهی در جهان دارد؛ بی شک اهل درد است. و درد اساس عشق است. و طلب از عشق شروع می شود.
کسی که طلب( حرکت به سوی کمال) ندارد، عقل ندارد و مُرده است.
درد یک موهبت است. این درد در سراسر کائنات جاری است و در انسان متبلور است. هیچ حیوانی دردمندی انسان را ندارد، پس عاشق هم نمی شود. خر، عاشق نمی شود!
حیوانات عاشق نمی شوند، فرشتگان هم عشق ندارند – الاعیاذ بالله- . و همینجاست که حافظ بشدت تحت تاثیر عطار است: فرشته عشق نداند که چیست، قصه مخوان ...
تاثیر حافظ از عطار بسیار است و کمتر کسی متوجه آن شده است. اما مولانا رسما اعلام می کند که از پی سنایی و عطار آمده است.
یک قرن بعد از عطار، با وارد شدن «ابن عربی» به عرفان، عرفان دچار پیچیدگی شد. اصلا عرفان «بغداد» پیچیده است. عطار اهل عرفان «خراسان» است که به عین القضات و غزالی می رسد و به صدر اسلام. این است فرهنگ غنی و پر محتوای ایران که با نور محمدی (ص) به اوج می رسد. این جنس و نوع اندیشه عطار و حافظ در هیچ جای دنیا نیست.
حرفی از جنس دردمندی. عطار با عقل بد نیست. کاء کفر را بیشتر از فاء فلسفه دوست دارد، اما منظورش از فلسفه، کدام فلسفه است؟: فلسفه ای که در حدود و موازین و قالب ها منجمد می شود. فلسفه ای که نمیتواند بالا برود. فلسفه ای که عقل و اندیشه را منجمد میکند.
عطار با این فلسفه دشمن است. زیرا انجماد، صفت اندیشه نیست. رها و آزاد، از آنِ اندیشه است. کسی که اندیشه ندارد و دنبال آزادی میرود، چرت می گوید. اندیشه در قالب رسوب نمی کند.
حتی در ریاضیات هم نباید منجمد بود. شما نمیتوانید خدواند -سبحانه و تعالی- را با ریاضیات محاسبه کنید. گرفتاری ما با مهندسها است که میخواهند همه چیز را اندازه بگیرند.
پس عطار اشاره به «فلسفه ی خاص» دارد، که ضد حقیقت و طریقت است. که از کفر بدتر است.
اما در باب «مصیبت نامه» که من در کتابی به آن پرداخته ام؛ چرا عطار نام کتابش را «مصیبت نامه» گذاشته است؟ پدرش مرده؟ مادرش مرده؟ چه مصیبتی است؟!
کسی می گفت: در عرفان اسلامی، تراژدی نداریم!. میگویم این کتاب که اسمش مصیبت و درد است. مصیبتی که خود، درمان است.
اجمالا کتاب عجیبی است، این کتاب. و به نظرم مهمترین کتاب عطار است.
دست از طلب ندارم، تا کام من بر آید/ یا تن رسد به جانان، یا جان ز تن بر آید
دردمندی یعنی طلب جدی، نه طلب شوخی. یعنی طلب حقیقت. قهرمان داستان این کتاب «سالک فکرت» است و سلوک یعنی رفتن. یعنی ننشین. یعنی برو ...
مولوی هم در اینجا تحت تاثیر عطار بوده: دوست دارد، دوست این آشفتگی/ کوشش بیهوده، به از خفتگی...
حالا سالک کیست؟: سالک، فکرت است. فکر، سالک است. حالا من می پرسم: عطار مخالف عقل است؟
فکر هر کجا باشد، فکر است. فکر مراتب دارد و شگفتا که انسان در هر مرتبه ای باشد، جز آن مرتبه را نمی بیند. کسی که در مرتبه خیال است، هر چه از معقولات برایش بگویی؛ تنها خیال می کند.
«سالک فکرت» قهرمان داستان های عطار است. او تمام کائنات را در مینوردد، با شیر و کلاغ و دریا و جن و خیال و فرشته و انبیاء حرف می زند و قانع نمی شود ... یعقوب و موسی برایش میگویند. اما او باز هم «هل من النظیر» می خواهد.
«ابن سینا» بزرگترین متفکر جهان، که هیچ از ارسطو کم ندارد؛ داستانی دارد با همین مضمون. طفلی که سرنوشت موسی سلام الله را دارد، به موج دریا سپرده می شود و در جزیره ای، به اذن پرودگار از شیر آهو می خورد و بزرگ می شود. مراتب تنهائی این بچه (که داستانش قبل از رابینسون کروزئه نوشته شده است) شبیه سالک فکرت است، در مصیبت نامه. این بچه در نهایت «ولی» می شود.
به شما پیشنهاد می کنم که مصیبت نامه بخوانید. بهتر از روزنامه است.
در جایی قصه «شبلی» را نقل میکند: که روزی شبلی از راهی گذشت، دو طفل را دید که یک گردو پیدا کردهاند و بر سر آن دعوا میکنند. شبلی خواست که گردو را برایشان تقسیم کند و آنها پذیرفتند. گردو را شکست. گردو پوچ بود. ندایی از باطن، به گوشاش رسید: «هلا ای قسام! افسوس از خصومت بر سر هیچ و قسمتی برای پوچ».
دکتر شهرام پازوکی آخرین سخنران این مراسم بود. وی در باب بدفهمیهایی که از عطار میرود سخن میگوید: عطار در سنتی معنوی است. اولین قدم برای درست فهمیدن، درک سنت عرفان است. تا به این درک نرسیم، نمیفهمیم عطار و مولانا چه کسانی هستند. برخی، درک سنت عرفان ندارند و کسی را به نفع دیگری می کوبند، عطار را به نفع مولانا و مثل این. این در سنت عرفانی، کاملا بیمعنی است. نباید فراموش کنیم که اینها همه از یک سنت سیراب می شوند و البته هر کدامشان شیرینی و لطافت مخصوص به خود را دارند. بدون درک این عالم معنوی، قصه ما میشود داستان فیل در تاریکی.
عطار قائدتا در همین حکمت عرفانی و سنت تصوفی بوده. این حکمت عرفانی ابعاد مختلفی دارد که بدون فهم این ابعاد، بحث پیچیده می شود. عطار، معنی را در قیاس صورت می گذارد، طریقت را در قیاس شریعت، عقل کلی در برابر عقل جزئی، قال در برابر حال، فعل در برابر اخلاق و در قیاس با تنبلی به مجاهده و حق جویی می پردازد و در نهایت قائل به رویت قلبی است.
مثلا در تذکره الاولیا کسی از شبلی می پرسد که زکات 20 درهم چقدر می شود؟ و او پاسخ می دهد: 21 درهم. یک درهم آن زکات شرعی است و 20 درهم دیگر برای این است که: اصلا تو چرا این پول را نزد خود نگه داشته ای؟ عطار وقتی این داستان را می گوید، آن را از بُعد «فقهی» بررسی نمی کند. بلکه از جانب «طریقت» است که مثال می زند.
در بررسی عطار باید این توجهات وجود داشته باشد. این عالم، عالم عادی نیست. در عالم تصوف بیشترین مخالفتها با تذکره الاولیا شده است. زیرا این عالم خاص است و هرکسی را اجازهی ورود نمیدهند. عدم فهم یک دانشمند علوم تجربی از این عالم با عدم فهم یک عالم که تنها فهم فقهی دارد، برابر است.
اما در مرتبهی دیگر، برخی آثار عطار را تنها از وجههی ادبی آن میبینند. که این هم نوعی بدفهمی است. در این میان، «مرحوم حمیدی» با مبانی ادبی خاصش که بیشتر متوجه شعر «سبک خراسانی» بوده است از این نمونه است. او درباره عطار اینگونه قضاوت می کند و می گوید: عطار داراری بینشی بس حقیر و یاوه گو و خرافاتی است. درست شبیه کاری که کسروی در مورد حافظ انجام داده است.
به تعبیر شفیعی کدکنی: حمیدی، میخواهد بیرون از منظومه معنوی عطار، حکم صادر کند.
باید معیارها را از خود عطار گرفت، باید وارد مدار عرفان شد.
اما در بحث دیگر، بسیاری؛ «تصوف و عرفان را تلقی هنری از دین و الهیات میدانند». دکتر حمیدی هم از این دست است. این اشکال ندارد. اما لوازم و نتایجی که از این قول گرفته می شود، نوعی نفهمی است.
این قول از جهتی درست و از جهتی نادرست است. ادبیات ارتباط زیادی با عرفان و شعر و هنر دارد. اما نکته اینجاست که عرفان شئون دیگری دارد. عرفان میخواهد راه نجات و حقیقت هستی را نشان دهد .
وقتی می گوئیم هنر، هنر نزد مولانا عملا با آن مفهومی که ما از هنر – در هنرهای زیبا- میفهمیم متفاوت است. اصلا این معنا از هنر به مثابه ی هنرهای زیبا در نزد شاعران ما وجود نداشته است. این معنی از هنر در دنیای مدرن و در قرن 18 بوجود آمده است. در آثار ایده آلیست های آلمان.
چنانکه در معنی کلمه ی Art آورده اند: صنایع ضعیفه. تلقی از هنر به معنای«اِستتیکی» آن در حوزه احساسات و عواطف، قبل از دوره مدرن، در هیچ جا وجود نداشته است.
پس نمی توان عرفان را به صرف عواطف (سان تی مان تالیسم) تقلیل داد. میگوییم نگرش هنری از الهیات؛ و توجه نداریم که هنر به معنای امروز ما، در نزد عارفان جایی نداشته است.
در جایی دیگر میگویند: «عرفان تجربهای دینی است». تجربهی دینی اصطلاحی است که توسط «ویلیام جیمز» طرح شده است.
میگوییم تجربه ای دینی است اما توجه نداریم که تجربهی دینی ناظر بر یک فلسفه است. که آن را در معنای حسی اش منحصر میکند.
اما عرفان از نظر عارفانی مانند عطار، تازه زمانی شروع میشود که شعور نفسانی از بین رفته است. احوال، آن موقع پیدا می شود.
در جایی دیگر، مخصوصا در مورد تذکره الاولیا میگویند: «این کتاب، جزء آثار سورئالیسم است». اما منظور از واقعیت چیست، آنطوری که سورئالیستها میخواهند از آن بیرون بروند؟ منظور از واقعیت در نزد سورئالیستها همان است که دکارت تعریف می کند. ما کِی در آثار عطار این موضع را داریم که: موجودات را به کمیت صرف تلقی کند؟!
عالم مرجع خیال در سورئالیسم، ناخودآگاه فروید است. و فاصله آن با عالم خیال عرفا، زمین تا آسمان است.
در آخر: عطار زمانی تذکره الاولیا را نوشت که میگفت: غفلت فراگیر شده است. جهل ما هم نسبت به زمان عطار، جهل مرکب است. مخاطبین عطار همه اهل علم نبودند، اما زبانش را درک میکردند. زیرا سخن از دل برخاسته بود و بر دل مینشست. با 800 سال فاصل ای که ما از عطار داریم، معیارهایمان هم فرق کرده است. نگاه بسیاری از محققان به عطار، نگاهی موزه ای است. و حال چگونه می وان حکمت عرفانی اش را فهمید؟ باید مخاطب او شد! باید از دوستان عطار بود. باید محرم اولیایی شویم که عطار توصیفشان کرده است. عطار با هر یک از اولیا که در تذکره نام می برد، اول همزبان میشود، بعد هم دل.
دردمندان داروی درمان درد خود را در عطاری او جستجو و تجربه میکنند.