کتاب "راه نو" تفسیر نوین مثنوی نوشته دکتر سید سلمان صفوی از سوی آکادمی مطالعات ایرانی لندن منتشر شد.

به گزارش مهر، نویسنده در این اثر با رویکرد کل‌نگر تحلیل پیوسته و منسجمی از کل هر حکایت مثنوی مولوی با توجه به متن و با روش هرمنوتیکی ارائه کرده است.

در "راه نو" با توجه به معنای اجزا بدون غرقه شدن در آنها ماحصل معنا و پیام مرکزی شش داستان دفتر اول مثنوی به وضوح تبیین شده است.

این کتاب از جهت ارائه روشی نوین در تفسیر مثنوی حائز اهمیت است و نمونه‌ای است از گفتگوی اندیشه‌ای‌ بین روش‌شناسی غربی و معرفت اسلامی.

دکتر صفوی دارای دکترا و فوق دکترا از دانشگاه لندن و نویسنده کتب و مقالات متعدد در حوزه فلسفه،‌ عرفان و روابط بین‌الملل به فارسی و انگلیسی است. وی مدیر آکادمی مطالعات ایرانی لندن، سردبیر مجله بین‌المللی ترانسندنت فیلوسوفی و عضو کنگره جهانی فیلسوفان اسکولاستیک ایتالیا و پرتغال است.

کتاب "راه نو" دارای شش گفتمان است که از آن جمله می‌توان به "حکایت شاه و کنیزک"، "حکایت شاه و نخجیران"، "حکایت سفیر روم" و "حکایت طوطی و بازرگان" اشاره کرد.

این کتاب با شمارگان 1000 نسخه در315 صفحه و به قیمت 8000 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...