ایرج کابلی نویسنده، مترجم و پژوهشگر ادبی کشور درگذشت.

ایرج کابلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، ایرج کابلی، مترجم، خط و زبان‌شناس، وزن‌شناس و شعرپژوه کشور، ساعتی پیش درگذشت.

وی متولد خانواده‌ای زرتشتی در کرمان بود و تحصیلات خود را در دبیرستان البرز پشت سر گذاشت. او در دانشگاه در رشته معماری تحصیل کرد به‌دلیل علاقه به زبان‌شناسی، به ترجمه آثاری از زبان‌های روسی و انگلیسی رو آورد. او در ترجمه چند اثر از آنتوان چخوف در نشریه آدینه با احمد شاملو همکاری کرد و کار ترجمه مشترک از «دن آرام» را به خاطر شاملو به او واگذار کرد.

کابلی سال ۱۳۷۲ فراخوان فارسی‌نویسان را برای بازنگری در شیوه نگارش و خط فارسی منتشر کرد و عضویت در هیئت دبیران کانون نویسندگان و هیئت امنای بنیاد هوشنگ گلشیری از دیگر موارد کارنامه کاری او محسوب می‌شوند.

از این‌ نویسنده و مترجم، ۱۰ کتاب در حوزه تالیف و ترجمه منتشر شده که ترجمه مجموعه‌شعرهای آنا آخماتوا با عنوان «سوگ‌نامه» از وی در حال حاضر زیر چاپ است.

................ هر روز با کتاب ...............

دختر به پدر می گوید: برای تو همه جا میدون جنگه، ولی برای من نه... درباره‌ی یک زخم ناسور ملی ست، که این بار، از یک دعوای مضحک دونفره، سر باز کرده است. یک زخمی قومیتی، یک زخم مذهبی، یک زخم به پشتوانه‌ی سالها جنگ داخلی... فهمیدن اینکه همیشه و همه جا و در برابر همه کس نیاز به روحیه جنگاوری و سلحشوری نیست، و هر اختلافی را نباید تبدیل به جنگ حیثیتی کرد؛ سخت است ولی لازم ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...