ایرج کابلی نویسنده، مترجم و پژوهشگر ادبی کشور درگذشت.

ایرج کابلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، ایرج کابلی، مترجم، خط و زبان‌شناس، وزن‌شناس و شعرپژوه کشور، ساعتی پیش درگذشت.

وی متولد خانواده‌ای زرتشتی در کرمان بود و تحصیلات خود را در دبیرستان البرز پشت سر گذاشت. او در دانشگاه در رشته معماری تحصیل کرد به‌دلیل علاقه به زبان‌شناسی، به ترجمه آثاری از زبان‌های روسی و انگلیسی رو آورد. او در ترجمه چند اثر از آنتوان چخوف در نشریه آدینه با احمد شاملو همکاری کرد و کار ترجمه مشترک از «دن آرام» را به خاطر شاملو به او واگذار کرد.

کابلی سال ۱۳۷۲ فراخوان فارسی‌نویسان را برای بازنگری در شیوه نگارش و خط فارسی منتشر کرد و عضویت در هیئت دبیران کانون نویسندگان و هیئت امنای بنیاد هوشنگ گلشیری از دیگر موارد کارنامه کاری او محسوب می‌شوند.

از این‌ نویسنده و مترجم، ۱۰ کتاب در حوزه تالیف و ترجمه منتشر شده که ترجمه مجموعه‌شعرهای آنا آخماتوا با عنوان «سوگ‌نامه» از وی در حال حاضر زیر چاپ است.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...