مجموعه گزیده‌ای از بهترین اشعار ولادیمیر مایاکوفسکی [Vladimir Vladimirovich Maiakovskii] با عنوان «من عاشقم» توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

اشعار ولادیمیر مایاکوفسکی [Vladimir Vladimirovich Maiakovskii] من عاشقم

به گزارش مهر، «من عاشقم» با ترجمه‌ حمیدرضا آتش برآب در ۷۰۰ صفحه و بهای ۷۵ هزار تومان منتشر شده است.

کتاب شامل گزیده بهترین آثار شعری جنجالی‌ترین شاعر قرن بیستم روسیه است، همراه با دو بخش مفصل دیگر شامل مکتب‌شناسی شعر دوران شاعر، سیر تحول شعری و روایت‌های مختلف زندگی و مرگ مرموزش به همراه خاطرات، نقدها، اتوبیوگرافی و گزیده‌ای از بهترین طرح و پلاکاردها و عکس‌های شاعر.

چینش و محتوای مطالب کتاب با وسواس زیادی مسائل گوناگون اطراف این شاعر و دوران شعری‌اش را که کمتر از آن می‌دانیم، شامل می‌شود. شکل و قطع جذاب و نفیس اثر نیز آن را خاص کرده است و برای طیف گسترده‌ای از خوانندگان، از کسانی که هیچ آشنایی با این شاعر ندارند تا علاقه‌مندان شعر روس و نظریه ادبی، دلنشین و مفید است.

ولادیمیر ولادیمیریویچ مایاکوفسکی در ۷ ژوئیه (۱۶ تیر) ۱۸۹۳ در یکی از روستاهای جمهوری گرجستان چشم به جهان گشود. پدرش جنگلبان بود و وضعیت مالی خانواده در حد معمول می گذشت. مایاکوفسکی از همان اوان کودکی با خواندن «دن کیشوت» و برخی آثار ژول ورن به عرصه قصه و نمایشنامه‌نویسی علاقه‌مند شد و در سال ۱۹۰۵ زمانی که تنها ۱۲ سال سن داشت با آغاز نخستین نشانه‌های انقلاب در روسیه به انقلابیون پیوست. یک سال بعد پدرش بر اثر ابتلا به نوعی بیماری عفونت خونی از دنیا رفت و خانواده مایاکوفسکی که تنها نان آورش را از دست داده بود، برای تغییر شرایط زندگی به مسکو نقل مکان کرد.

مایاکوفسکی همزمان با انتقال به مسکو در پی تحقق افکار و اندیشه‌های نوگرا و انقلابی خود با نیروهای مبارز بیشتر آشنا شد و در سال ۱۹۰۸ زمانی که تنها ۱۵ سال داشت به حزب سوسیال دمکرات پیوست. اما پس از مدتی به دلیل فعالیت‌های سیاسی همراه جمع قابل توجهی از همفکرانش دستگیر شد و به زندان افتاد. پس از حدود ۳ سال و جابجایی در چند زندان به توروخانسک تبعید شد. وی پس از آزادی در سال ۱۹۱۱ وارد مدرسه هنرهای زیبای مسکو شد. جایی که به گفته خودش نیازی به ارائه گواهی صلاحیت سیاسی نداشت. هر چند در آنجا نیز هنرجویان تابع با دانشجویان نوگرا و جسور از همدیگر جدا بودند.

این نویسنده و شاعر شهیر روس در همین زمان با فوتوریست‌ها آشنا شد و از این سال به سرودن شعر، نگارش داستان و نمایشنامه روی آورد. فوتوریسم نوعی مکتب و نگاه هنری است که از آن به آینده نگر و فرازمان هم تعبیر کرده‌اند. فوتوریست‌ها هنرمندانی بودند که در عرصه‌های مختلف ادبیات و هنرهای تجسمی به خصوص نقاشی اقدام به نوآوری کردند که سطح آن بسیار فراتر از هنر زمان خود بود و در این زمینه تعاریف تازه‌ای در شکل دادن به اثر به وجود آوردند.

مایاکوفسکی در سال ۱۹۱۴ برای حضور در جبهه‌های جنگ جهانی اول اعلام آمادگی کرد، اما چون هیچکس حاضر به صدور ضمانتنامه سیاسی برای او نبود از شرکت در جنگ منع شد.. در سال ۱۹۱۶ چند قطعه شعر درباره جنگ، جهان و انسان سرود که از شهرت قابل توجهی برخوردار شد و شیوه ادبی وی بعدها مورد استفاده بسیاری از هنرمندان قرار گرفت. او کتابی تئوریک به نام «شعر چگونه ساخته می‌شود» نیز دارد که به فارسی نیز ترجمه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...