گزینه‌ شعرهای ویلیام باتلر ییتس با عنوان «دریانوردی به سمتِ بیزانس» با ترجمه رزا جمالی منتشر شده است.

گزینه‌ شعرهای ویلیام باتلر ییتس با دریانوردی به سمتِ بیزانس

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا در معرفی این کتاب آمده است: «دریانوردی به سمتِ بیزانس» گزینه‌ای از شعرهای ویلیام باتلر ییتس است با ترجمه‌ای شاعرانه و امروزی. ییتس از مهم‌ترین شاعران قرن بیستم است و او را مهم‌ترین شاعر ایرلند می‌دانند. او بنیان‌گذار فرهنگ مستقل ملی‌گرای ایرلند امروز است که از سایه امپراطوری بریتانیا در آمده‌ است. در زندگینامه او که در کتاب آمده است می‌خوانیم:

«ویلیام باتلر ییتس در سال ۱۸۶۵ به دنیا آمد. فرزند پسری جان باتلر ییتس نقاش و سوزان مری پالکسفن است. برادرش جک همچنین نقاش مشهوری بود. خود ییتس هم زمانی که دوران دلتنگ مدرسه‌اش را در لندن و دابلین می‌گذراند، نقاشی می‌خواند. خانواده در بینِ این دو شهر در نقل مکان بود و فرزندان ییتس بیشتر تعطیلات خود را با مادربزرگ مادری‌شان در اسلیگو گذراندند. در حالی‌که آن چشم‌انداز بن بالبن بی‌اغراق و به شکلی نمادین موطن قلبی ییتس بود.

در شعرهای متاخر نظیر «بیزانس» و «آمدنی دیگر» ییتس اورشلیم تازه‌ای خلق می‌کند که نماینده‌ تمامیت هنر است. بسیاری از این اشعار آسان نیستند اما خواننده‌ای که با این غرابت جادویی کنار می‌آید، حتی در دشوارترین شعرها ارزش بسیاری را در میان چهره‌های مختلفی که شاعر به خود می‌گیرد می‌یابد. کهنسالی، پوچی، طرحی که مضحک است، عشق به همسری که او را ملکه سبا خوانده است و مردمی که محنت بسیار کشیده‌اند و در این میانه تمامیتی است. جایی ‌که سیاستمداران ایرلندی در خشم و ستیزه‌اند و او می‌گوید: «این زیبایی وحشتناک» به دنیا می‌آید.

ییتس در ۲۸ ژانویه ۱۹۳۹ در فرانسه درگذشت. در ۱۹۴۸ پیکرش را به ایرلند آوردند که در جایی که خود انتخاب کرده بود، زیر «بن بالبن» با سنگ‌نبشته‌ای از خودش به خاک سپرده شود:

چشمی سرد انداخت
بر زندگی و بر مرگ
ای اسب‌سوار، بگذر!
دریانوردی به سمت بیزانس

در بخشی از شعر او آمده است:
این سرزمین دیگر جایی برای این مردِ کهنسال نیست
جوانان در کنار هم‌اند ، دست در دست
و یک دسته پرنده لابلایِ درخت‌ها
نسلی رو به مرگ
در آوازهایش
قزل‌آلایی که به ساحل افتاده‌است

دریاهایی از گورماهی‌ها که به گور می‌ماند بیشتر
گوشتی از ماهی یا ماکیان در تمامِ طول تابستان حکم‌ می‌راند
آن‌چه به فرزندی پذیرفته شده است به دنیا می‌آید و می میرد
تمام آن‌چه که در آن شور پنهان است، ندانستن است
بنایی تاریخی از خردی بی‌زمان.

رُزا جمالی شاعر، پژوهشگر و مترجم است. از او تا کنون بیش از ۱۵ عنوان کتاب در زمینه‌های مختلف منتشر شده است. او دانش‌آموخته کارشناسی ادبیات نمایشی از دانشکده ‌سینما تئاتر دانشگاه هنر و کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران است.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...