صدیقه رضوانی‌نیا | قدس


محمود حبیبی کسبی، شاعر قطعه «شاه پناهم بده» می‌گوید: شعر من به لحاظ ادبی، ویژه نیست شاید اشعار دیگرم به لحاظ ادبی از این قطعه قوی‌تر باشند اما دل شکسته خواننده و ارادتش به حضرت رضا(ع) این اثر را ویژه کرد.

محمود حبیبی کسبی،  دولتمند خالف

دولتمند خالف تعداد زیادی از اشعار مولانا، حافظ و ...خوانده بود که در ایران هم بعضا مطرح شده بودند مثل آهنگ «دور مشو » اما مخاطب ایرانی با قطعه «پناه» این هنرمند را شناخت. درگذشت دولتمند در ۷۴ سالگی و اثر ماندگارش برای امام رضا(ع) ما را بر آن داشت به سراغ محمود حبیبی کسبی، شاعر قطعه «شاه پناهم بده» برویم تا او از حال و هوای سرودن این شعر و خاطرات دیدارهایش با دولتمند برایمان بگوید:

از سرودن شعر «شاه پناهم بده» برایمان بگویید.
اربعین بود و هم زمان قرار بود سال ۱۳۸۵ تحویل شود. زمستان بود و سرما. من یک باره به دلم افتاد سال تحویل را مشهد باشم هرچه گشتم بلیطی نیافتم. بالاخره ته یک اتوبوس به عنوان مسافر اضافه سوار شدم و خودم را در آن سرما به مشهد رساندم ساعتی به تحویل سال نمانده بود همه در تکاپوی آن بودند که خود را به حرم امام رضا(ع) برسانند هوای مشهد بشدت سرد بود جمعیت مثل موج به سمت حرم در حرکت بودند من هم همراه این سیل جمعیت راهی حرم شدم خودم را خیلی به سختی به مشهد رسانده بودم اما جمعیت آنقدر زیاد و غیر قابل کنترل بود که مطمئن بودم لحظه سال تحویل به حرم نمی رسم با سیل جمعیت از این سو به آن سو موج می‌خوردم. هرچه با خودم فکر کردم دیدم هیج جوره نمی توانم به حرم برسم در این افکار بودم که دلم خیلی شکست رو به امام رضا(ع) کردم و گفتم آقا در این سرما این همه راه آمده ام تا سال تحویل را در کنار شما باشم، رسم میهمان نوازی شما نیست که از مرا راه ندهید.

در همین حال و هوا ناگهان مصرع اول این شعر «شاه پناهم بده خسته راه آمدم» به ذهنم آمد و با خودم زمزمه کردم و بعد به طرز معجزه آسایی در آن جمعیت به نزدیکی ضریح رسیدم. این شعر را من بداهه همان شب سرد زمستانی در مشهد گفتم که به لحاظ ارزش ادبی هم امتیاز ویژه ای ندارد و شعر خاصی نیست اما با دل شکسته گفته شد.

چطور این شعر به دست دولتمند خالف خواننده تاجیکستانی رسید و او با آن جادوی صدا و لهجه زیبای دری آن را خواند؟
سال ۸۵ من این شعر را گفتم و چند سال بعد فکر می‌کنم سال ۹۰ این قطعه با خوانندگی آقای دولتمند خالف منتشرشد. یادم هست آن زمان مرکز آفرینش های هنری آستان قدس یک سری قطعه با موضوع امام رضا (ع) می‌خواست تولید کند. آقای ثابت نیا، مدیر وقت مرکز آفرینش های هنری. این شعر را از من گرفت و آهنگ سازی کار را آقای نیازی انجام داد و بقیه کارها و ضبط قطعه در تاجیکستان انجام شد. دولتمند با لهجه خودش شعر را خواند مثلا ما در فارسی «ی» مضاف و مضاف الیه را حذف می کنیم و می گوییم «پنجره فولاد» ولی درستش پنجره ی فولاد است و «ی» کسره می خواهد چون زبان تاجیک ها به فارسی دری نزدیکتر است دولتمند هم بر مبنای همان لهجه خودش پنجره ی فولاد خوانده است.

دولتمند خالف خیلی با حس و حال خوبی و از اعماق قلبش این شعر را خوانده است.
همین طور است. شعر من به لحاظ ادبی، ویژه نیست شاید اشعار دیگرم به لحاظ ادبی از این قطعه قوی‌تر باشند اما دل شکسته خواننده و ارادتش به حضرت رضا(ع) این اثر را ویژه کرد. دولتمند اینقدر حس قوی دارد که مخاطب محو صدایش می‌شود و اصلا یادش می رود که این زبان فارسی رایج نیست. حس و عاطفه آنقدر غلبه دارد که قطعه بر دلمان می نشیند. من معتقدم دولتمند با همه قلبش این اشعار را برای امام رضا(ع) خواند. وقتی یک آن و سوز پشت یک اثر هنری باشد آن اثر هنری بر دل مردم می نشیند گمان من هم این است که این قطعه با دلشستگی و عشق خلق شده و در دل مردم جای گرفته است.

خاطره ای از دیدار با دولتمند خلف دارید؟
من چند بار ایشان را در تهران دیدم که یکبارش در دفتر خودمان بود که عکسش هم هست آخرین بار هم چندماه قبل در مشهد و در جشنواره امام رضا(ع) که به همت آقای ثابت نیا ایشان دعوت شده بود او را ملاقات کردم. یادم هست ایشان گفت: در تاجیکستان بسیاری از تاجیک ها زنگ موبایلشان همین قطعه«پناه» است.

همین طور از ایشان شنیدم که می‌گفت بعد اینکه این قطعه را خواندم هرجای دنیا که اجرا دارم حتما این قطعه را هم می خوانم. تعریف می‌کرد در فرانسه کنسرتی داشته و قطعات دیگر را خوانده است ولی در آخر کنسرت مخاطبان و تماشاگران یک صدا ازایشان می خواهند که قطعه «شاه پناهم بده» را بخواند که آن را اجرا می کند. آهنگ سازی ویژه آقای تویجان نیازی وصدای ویژه و جادویی آقای دولتمند باعث شد که این قطعه موسیقی در اقصی نقاط دنیا به دل مردم بنشیند دلیلش هم این است که حس و حال زیارت را در مخاطبان تداعی می کند و ابزاری برای عرض ارادت به ساحت امام رضا(ع) است.


آخرین اجرای دولتمند خالف در ایران | مشهد 1402.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...