چاپ هفتم کتاب «کلیله و دمنه» به تصحیح و تحقیق علامه حسن زاده آملی به همت موسسه بوستان کتاب منتشر شد.

کلیله و دمنه به تصحیح و تحقیق علامه حسن زاده آملی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، چاپ هفتم کتاب «کلیله و دمنه» ترجمه ابوالمعالی نصرالله بن محمد منشی و تصحیح و تحقیق آیت الله حسن حسن زاده آملی در ۵۹۲ صفحه به همت موسسه بوستان کتاب منتشر شد.

کتاب «کلیله و دمنه»، از کتاب‌های ماندگار در حکمت و حکمرانی و ادب است. این کتاب از جمله آثاری است که از سانسکریت به پهلوی، سپس به وسیله «ابن مقفع» از پهلوی به عربی و آنگاه در اوایل قرن ششم به دست «ابوالمعالی نصرالله بن محمد منشی» به فارسی زیبای دری برگردانده شد.

نسخه ابوالمعالی را افراد مختلفی تصحیح کرده اند، اما اثر حاضر به تصحیح علامه آیت الله حسن زاده آملی است که از روی چند نسخه خطی و مقابله با کلیله‌های عربی و ترجمه دو باب دیگر آن به فارسی که تاکنون ترجمه نشده بود و یادآوری تحریفات و نواقص دیگر کلیله‌های چاپی و ذکر مآخذ اشعار و امثال عربی و فارسی و شرح و ترجمه آنها و معنای لغت‌های مشکل، ارائه شده است.

نگارنده در تصحیح این کتاب فقط دو نسخه از کلیله‌های چاپی را مورد نظر قرار داده است: یکی نسخه مرحوم امیر نظام و دیگری نسخه‌ای که به تصحیح عبدالعظیم قریب است که اصل کلیله‌های چاپی دیگر همین دو نسخه است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...