کتاب «خورشید و گل‌هایش» [The Sun and Her Flowers] نوشته روپی کائور [Rupi Kaur]، با ترجمه زیبا گنجی از سوی انتشارات مروارید روانه بازار کتاب شد.

خورشید و گل‌هایش» [The Sun and Her Flowers]  روپی کائور [Rupi Kaur]،

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، روبی کائور، نویسنده و تصویرگر هندی- کانادایی است که کتاب «خورشید و گل‌هایش» را در سال 2017 به چاپ رساند. شعرهای این اثر با تصاویر و نقاشی‌هایی همراه است که توسط نویسنده و تعدادی از طراحان کشیده شده است تا اشعار ارتباط معنایی بیشتری با مخاطب برقرار کند. کائور پیش از این کتاب در سال 2014 مجموعه شعر «شیر و عسل» را منتشر کرد.

در شعری از این مجموعه می‌خوانیم:
«راه و رسم زندگی همین است
مادرم این را گفت
و مرا که اشک می‌ریختم
به سینه‌اش فشرد
به گل و گیاهی فکر کن که
هرسال در باغچه‌ای می‌کاری
آن‌ها به تو می‌آموزند
که آدم‌ها هم
باید بپژمرند
فروریزند
ریشه کنند
برخیزند
تا این‌که شکوفا شوند.»

کتاب «خورشید و گل‌هایش» نوشته روپی کائور، در 216 صفحه، به قیمت 54 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز، با ویراستاری سعید سعیدپور و ترجمه زیبا گنجی، توسط انتشارات مروارید منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...