نمایشنامه "عروسی" نوشته نیکولای گوگول با نقدی از ویساریون بلینسکی و ترجمه آبتین گلکار از سوی انتشارات هرمس منتشر شد.

به گزارش مهر،‌ در نمایشنامه "عروسی" چند خواستگار برای آنکه خود را در دل دختری دم‌بخت جا کنند و در همان حال سایر رقیبان را از چشم او بیندازند به انواع و اقسام حیله‌ها و ترفندها متوسل می‌شوند.

گوگول در این نمایشنامه کاستیهایی را در شخصیت هر یک از قهرمانان اثر گنجانده است و با نمایش و گاه بزرگنمایی این کاستیها و واداشتن مخاطب به خندیدن به آنها، توجه را به احتمال وجود همین عیوب در خواننده برمی‌انگیزد. اوج نگاه تیز انتقادی، طنز شاد و نیشدار، اغراق و کاریکاتورسازی ادبی و سایر ویژگیهای شاخص هنر گوگول در این نمایشنامه قابل مشاهده است.

"عروسی" اگر چه با شهرت و موفقیتی همانند "بازرس" اثر معروف این نمایشنامه‌نویس روبه‌رو نشد ولی به هر حال آغاز گر مسیری نو در نمایشنامه‌نویسی واقع‌گرایانه روسی بود و بسیاری از درون‌مایه‌ها و عناصر آن بر آثار رئالیست پس از گوگول تاثیر گذاشت.

این نمایش علاوه بر اجراهای متعدد در داخل و خارج روسیه در دو قرن اخیر، دستمایه چند فیلم سینمایی نیز قرار گرفته که یکی در سال 1936 و دیگری در سال 1977 ساخته شده است.

کتاب "عروسی" با شمارگان 2000 نسخه در 85 صفحه و به قیمت 1800 تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...