کتاب «قصه، بازی، نمایش» به قلم علی خانجانی، بهنوش بساک‌کاظمی و طاهره گرمسیری درباره قصه‌های معروف ادبیات شفاهی ایران زمین با سه رویکرد روایت، بازی و نمایش توسط سوره مهر منتشر شد.

قصه، بازی، نمایش» به قلم علی خانجانی، بهنوش بساک‌کاظمی و طاهره گرمسیری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایران تئاتر، علی خانجانی متولد سال ۱۳۴۷، نویسنده کتاب کودک است که طراحی، تاسیس و مدیریت مرکز پژوهش و ترویج قصه‌های ایرانی و برپایی کارگاه‌های آموزش قصه‌گویی از جمله فعالیت‌های خانجانی محسوب می‌شوند. بهنوش بساک‌کاظمی و طاهره گرمسیری نیز از مدرسین و مربیان پرسابقه کانون پروش فکری و دارای سابقه فعالیت طولانی در حوزه قصه‌گویی و نمایش عروسکی هستند.

در پشت جلد این کتاب آمده است: در انتخاب قصه‌ها تلاش شده انواع افسانه‌ها اعم از حیوانات، در بخش تمثیلی و استعاری و نیز افسانه‌های واقع گرا وجود داشته باشد و با نثری روایی و مناسب برای قصه‌گویی ارائه شود تا مخاطبان بسته به گروه سنی مخاطب و صلاح‌دید آموزشی تربیتی خود، دست به انتخاب بزنند.
در طراحی بازی‌ها تلاش شده بازی‌ها با یکی از شاکله‌های قصه مثل موضوع، شخصیت، درون مایه یا پیام برخاسته از آن‌ها ارتباط داشته باشد.
همچنین، سعی بر این بوده که انواع بازی‌های، قدرتی، مهارتی، فکری، کلامی، هیجانی و بخت آزمایی مدنظر باشد. نمایشنامه‌ها نیز با عنایت به موضوع و محتوای قصه‌ها تنظیم شده و پیشنهادهایی نیز برای اجرای بهتر به مخاطب ارائه شده است.»

کتاب «قصه، بازی، نمایش» در ۲۳۲ صفحه با قطع رقعی از انتشارت سوره مهر منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...