مشروطه از دامن طنز به قلم نسترن خواجه نوری روانه بازار کتاب شد.

به گزارش مهر، کتاب مشروطه از دامن طنز با موضوع واکاوی طنز و کاریکاتور در جنبش مشروطه به قلم نسترن خواجه‌نوری استاد و عضو هیأت علمی دانشکده ارتباطات و رسانه توسط انتشارات اطلاعات منتشر شد.

هدف مولف از تالیف کتاب حاضر از سوی محقق، شناسایی نقش کاریکاتور و مطبوعات طنز در تنویر افکار عمومی در دوران مشروطه و بررسی نقش نشریات طنز را در علاقه‌مند ساختن عموم مردم به مطبوعات و سرنوشت سیاسی آنها عنوان شده است.

این کتاب همچنین سعی کرده تا به بررسی این مساله نیز بپردازد که آیا فضای اختناق حاکم در آن زمان موجب رشد و شکل‌گیری نشریات طنز بوده است یا خیر و آیا نشریات طنز در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و ادبی توانسته است تغییراتی نوین ایجاد کند؟

این کتاب پس از تعریف طنز و وجود تفاوت آن با سایر انواع فکاهه به طور اجمالی، به وضع عمومی و اجتماعی دوران قاجار قبل از مشروطیت اشاره کرده و نقش مطبوعات طنز در برپایی و پویایی مشروطیت و واکاوی نقش افراد تاثیر گذار در این برهه پرداخته شده است.

انتشارات اطلاعات این کتاب را با قیمت ۴۰ هزار تومان منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...