کتاب «اندیشیدن با هنر؛ بازاندیشی انتقادی فرهنگ امروز ایران» اثر نعمت‌الله فاضلی به همت فرهنگستان هنر منتشر شد.

اندیشیدن با هنر؛ بازاندیشی انتقادی فرهنگ امروز ایران» اثر نعمت‌الله فاضلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا؛ کتاب «اندیشیدن با هنر؛ بازاندیشی انتقادی فرهنگ امروز ایران» حاصل گفتارها، سخنرانی‌ها و یادداشت‌های نعمت‌الله فاضلی استاد بازنشسته پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که در طول زمان در فضای مجازی جمع‌آوری، ویراسته و منتشر شده است.

در مقدمه این اثر آمده است: «اندیشیدن با هنر «تحلیل فرهنگی» است؛ تحلیلی از جامعه و فرهنگ امروز ایران؛ تحلیلی از موقعیت اکنون ما از راه ارزیابی برخی قلمروها و آثار هنری.

اندیشیدن با هنر صحبت‌ کردن درباره هنرهاست؛ آن گونه که در حوزه عمومی به این هنرها می‌پردازند، نه آن گونه که منتقدان دانشگاهی بر اساس نقد نظریه‌محور و مطابق نظریه‌های نشانه‌شناسی، ساختارگرایی، نوتاریخیگری، پسااستعماری یا صورت‌گرایی و دیگر نظریه‌ها آثار و متون هنری و ادبی را نقد می‌کنند.

اندیشیدن با هنر بخشی از تقلاهای فکری یک معلم دانشگاه است در حوزه عمومی ایران در دهه اخیر؛ دهه پایانی سده چهاردهم هجری شمسی. این گفتارها برای این ارائه نشدند که روزی کتاب شوند. آنها محصول موقعیتی معیّن بودند و در پاسخ به آن موقعیت، به‌ صورت زنده و پراکنده، در فضایی گفت‌وگویی میان جمع پُرشماری از افراد با ویژگی‌ها و رشته‌های تحصیلی مختلف، ارائه شدند و شکل گرفتند. اندیشیدن با هنر در فضای دیجیتالی‌شده جامعه ایران شکل گرفت.»

انتشارات فرهنگستان هنر این کتاب را در پانزده فصل، با شمارگان 500 نسخه، در 313 صفحه، و با بهای 245هزار تومان، منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...