«راهنمای ژانر: معرفی و بررسی ده گونه‌ی سینمایی» نوشته یحیی نطنزی از سوی نشر چشمه روانه کتابفروشی‌ها شد. در این کتاب ضمن معرفی انواع ژانرهای سینمایی به بررسی تاریخ تحولات آنها نیز پرداخته شده است.

به گزارش کتاب‌نیوز کتاب «راهنمای ژانر: معرفی و بررسی ده گونه‌ی سینمایی» نخستین کتاب مستقل یحیی نطنزی است که به تازگی از سوی نشر چشمه در دسترس مخاطبان قرار گرفته است. کتاب 10 فصل دارد که در هرکدام از آن‌ها یک ژانر سینمایی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.

«علمی ــ خیالی»، «وحشت»، «فانتزی»، «انیمیشن»، «کمدی»، «تاریخی»، «نوآر»، «جنگی»، «وسترن» و «ملودرام» ژانرهای معرفی شده در این کتاب است. در هر فصل ضمن معرفی و هویت یک ژانر به خاستگاه، مولفه‌ها و همچنین فیلم‌های شاخص آن ژانر نیز پرداخته می‌شود.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب بررسی جریان‌شناسی تاریخی ژانرها و یا به عبارتی بررسی تاریخ تحولات این ژانرهاست. نویسنده تلاش می‌کند تا مخاطب پس از اتمام مطالعه این کتاب چشم انداز روشنی درباره ژانرها داشته باشد. همچنین حجم بخش‌های مختلف هر فصل کوتاه استتا مخاطبان بتوانند راحت‌تر با مباحث برخورد کنند.

از این منتقد و نویسنده حوزه سینما کتابی نیز درباره سینمای عباس کیارستمی ترجمه شده استکه به زودی از سوی نشر چشمه به بازار نشر راه پیدا می‌کند. این کتاب نوشته مشترک جاناتان رزنبام و مهرناز سعیدوفا است و اکثر منتقدان مشهور در سطح جهان از این کتاب به عنوان مهم‌ترین کتاب در نقد و تحلیل آثار عباس کیارستمی نام برده‌اند.

«راهنمای ژانر؛ معرفی و بررسی ده گونه‌ی سینمایی» نوشته یحیی نطنزی، در 340 صفحه و بهای 25 هزار تومان از سوی نشر چشمه منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...