به گزارش مهر، ترجمه فارسی کتاب ایتالیایی و انگلیسی «شاهسون» اثر سید طاهر صباحی توسط شرکت انتشاراتی ویژه نشر منتشر شد.

«شاهسون» در سال ۱۹۹۹ میلادی به قلم صباحی توسط انتشارات موزومچی آوستا در ایتالیا، به زبان‌های ایتالیایی و انگلیسی چاپ شد. نویسنده طی سال‌های ۱۳۹۳ تا ۹۵ این کتاب را مورد بازنگری و ویرایش قرار داد و ضمن اعمال اصلاحات، تصاویر جدیدی به آن افزود.

این کتاب با نگاهی به ریشه‌های تاریخی ایل شاهسون و بررسی مناطقِ استقرارِ آنان تلاش دارد تا ضمن معرفی دستبافته‌های این مردمان، آداب و رسوم‌شان را نیز مورد توجه قرار دهد. صباحی تلاش داشته تا با ارائه تصاویر، از کیفیت و مختصات فنی این دستبافته‌ها به مخاطب خود دریافت دقیق‌تری بدهد.

بیشترِ تصاویر کتاب از آرشیو غنیِ نویسنده و آرشیو موزه‌ها یا حراجی‌های معتبر جهان گردآوری شده و با اخذ مجوز در چاپ این کتاب مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

اگر این اثر، نخستین کتاب در معرفی این ایل نباشد، بی‌شک نخستین کتابی است که در آن دستبافته‌های ایل قوم از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته و به‌زبان فارسی توسط انتشارات ویژه نشر در ایران به‌چاپ رسیده است. انتشار این کتاب به‌عنوان یک منبع پژوهشی، فرصتی مناسب را در اختیار دست‌اندرکاران، محققان و پژوهشگران دستبافته‌ها قرار داده است.

این کتاب به صورت دو زبان فارسی و انگلیسی، با ۳۶۴ صفحه مصور رنگی، با چاپ نفیس عرضه شده است.

هنر |
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...