نمایشنامه «حلزون» [The Mollusc: A New Comedy in Three Acts] نوشته هوبرت هنری دیویس [Hubert Henry Davies] با ترجمه نسیبه جمشیدی شاهرودی، به همت نشر عنوان راهی کتاب‌فروشی‌ها شد.

حلزون» [The Mollusc: A New Comedy in Three Acts]  هوبرت هنری دیویس [Hubert Henry Davies

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این اثر نمایشنامه‌ای کمدی‌ است که در سه پرده روایت می‌شود و نوزدهمین شماره از مجموعه نمایشنامه‌های نشر عنوان را به خود اختصاص داده است. نسخه اصلی کتاب نخستین‌بار در سال 1907 میلادی به چاپ رسید.

در توضیح ناشر بر کتاب آمده که حلزون دارای درونمایه پیچیده اما در عین حال ساده‌ای است و همچنین به دلیل داشتن سیاست‌های جنسیتی و مبارزات روانشناسانه و نگاه درمانی‌اش به تئاتر، کاملا جهان‌شمول است. به تدریج که نمایشنامه پیش می‌رود مخاطب تا حد زیادی با سرنوشت شخصیت‌ها همراه می‌شود و به همان نسبت می‌خندد و از آن لذت می‌برد. این نمایش به دلیل اهمیت فرهنگی موضوع نمایشنامه و در عین حال همخوانی آن با زمان مدرن، اکنون که بیش از یک قرن از نگارش آن می‌گذرد، همچنان مورد‌توجه است.

هوبرت هنری دیویس خالق حلزون، نویسنده برجسته انگلیسی‌تبار، اوایل قرن بیستم، در سال 1869 به دنیا آمد. او ابتدا در عرصه روزنامه‌نگاری در ایالات متحده فعالیت داشت و سپس فعالیت نمایش‌نامه‌نویسی خود را در سن سی سالگی در نیویورک آغاز کرد و سپس به انگلیس برگشت و به کار خود ادامه داد. وی تا زمانی که در سال 1917، در سن چهل‌وهشت سالگی از دنیا رفت، آثار موفق زیادی را از خود به جای گذاشت. وی در نگارش آثارش از نویسندگانی چون اسکار وایلد تاثیر پذیرفته است.

نمایشنامه حلزون را شاهکار دیویس می‌دانند. او، این اثر کمدی-رمانتیک را در سه پرده نوشته است. نوع کمدی، سازگاری فرهنگی و نزدیکی موضوع این نمایشنامه با جامعه امروز ایران، دلیل اصلی ترجمه و نیز معرفی این نمایشنامه‌‌نویس برجسته انگلیسی‌تبار به تئاتر ایران است.

کتاب «حلزون» نوشته هوبرت هنری دیویس، در 108 صفحه، با شمارگان 770 نسخه، به قیمت 35 هزار تومان، در قطع پالتویی، جلد شومیز و با ترجمه نسیبه جمشیدی شاهرودی، به همت نشر عنوان به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...