اعتماد


بابک احمدی | اعتماد


نهمین جلسه از سلسله نشست‌های چهارشنبه‌های «مجله بخارا» به جلد چهارم کتاب «ادبیات نمایشی در ایران» پژوهش و تالیف جمشید ملک‌پور اختصاص داشت. این نشست در شرایطی برگزار شد که بالا گرفتن موج شیوع ویروس در روزهای اخیر، دگرباره امکان گردهمایی در جلسه‌های فرهنگی را از علاقه‌مندان سلب می‌کرد ولی برپایی نشست با بهره‌گیری از ابزارهای نوین ارتباطی تمهیدی بود که قدری به احساس محرومیت فائق آمد.

ادبیات نمایشی در ایران در گفت‌وگو با جمشید ملک‌پور

علی دهباشی در ابتدای نشست ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر به خلاصه‌ای از کارنامه کاری جمشید ملک‌پور اشاره داشت و چنین گفت: به مناسبت انتشار جلد چهارم کتاب «ادبیات نمایشی در ایران» (دوره طلایی نمایش در ایران (۱۳۲۰---۱۳۳۲)) تالیف و پژوهش دکتر جمشید ملک‌پور، نهمین نشست عصر چهارشنبه‌های مجله بخارا به بحث و بررسی این کتاب اختصاص یافته است. دکتر ملک‌‌پور فارغ‌التحصیل در رشته تئاتر و سینما از دانشگاه تهران و دانشگاه نیویورک است و از دانشگاه ملی استرالیا دکترای خود را دریافت کرده است. مجموعه چهار جلدی «ادبیات نمایشی در ایران» که تاکنون چهار مجلدش منتشر شده، طرح سی و چند ساله ایشان است که از نخستین کوشش‌ها تا دوره قاجار و بعد دوران مشروطیت و سپس دوران رضا شاه و تا سال ۱۳۳۲ ادامه می‌یابد.

از دیگر آثار دکتر ملک‌پور در عرصه داستان و رمان می‌توان به کتاب‌های «هفت دهلیز»، «کاشف رویا»، «روز اول ماه مهر هرگز نیامد»، «اپرای خاموشی صدا در تالار رودکی» و «باد نوبان» اشاره کرد. همچنین در عرصه نمایش از طراحی تا کارگردانی می‌توان از اجراهای «مکبث»، «کالیگولا»، «رویای نیمه‌شب تابستان»، «ادیپوس شهریار»، «پرومته در بند» و به چندین اجرای دیگر نام برد. مدیر مجله بخارا در ادامه به طرح سوالاتی از جمشید ملک‌پور پرداخت.

علی دهباشی: مجموعه چهار جلدی «ادبیات نمایشی در ایران» یک پروژه چندین ساله و در چند دهه است و دوستان خیلی کنجکاوند بدانند که پاسخ به این نیاز و فقدان چنین کتابی در ادبیات تئاتر ایران از چه روی بوده است. شما سال‌ها تدریس کرده‌اید. درست است که کتاب‌تان شناخته شده است ولی در باب چگونگی تالیف و روش کارتان برای‌مان بگویید. از اسناد بسیاری که تقریبا نود و نه درصدش را برای اولین‌بار در این کتاب مورد استناد قرار داده‌اید و معلوم است دسترسی به اینها راحت نبوده و این فاجعه اخیر سیل که اتفاق افتاد و بخشی از این اسناد متاسفانه در کتابخانه شما از بین رفت. ولی به هر حال این مقدار که در 4 جلد منتشر شده برای ما و ادبیات و تاریخ ادبیات نمایشی‌مان بسیار ارزشمند است و منبع خیلی خوبی است که چند نسل با آن کار کرده‌اند. می‌خواستم از جنابعالی خواهش کنم که از گذشته‌های دورتر بفرمایید که شنوندگان و بینندگان ما یک تصور دقیق‌تری از این کار بزرگ پژوهشی داشته باشند.

جمشید ملک‌پور: تشکر می‌کنم از استاد علی دهباشی که دیگران گفته‌اند و من هم گفته‌ام و تکرار می‌کنم که خودشان به تنهایی یک پژوهشکده ادب و هنر در ایران هستند و این‌ بار را به دوش گرفته‌اند و به خوبی انجام داده‌اند. ممنونم که این فرصت را دراختیار من گذاشته‌اید. اگر بخواهم بگویم که چرا این پروژه را انجام دادم، باید به سال 1352 ه.ش بازگردم. در آن سال کتابی با عنوان «بنیاد نمایش در ایران» را خواندم که این کتاب در مورد تاریخ تئاتر ایران از آغاز تا حوالی سال 1330 ه.ش بود. البته اگر کتاب را بخوانید، می‌بینید که کتاب پژوهشی نیست و تنها نویسنده اطلاعاتی را جمع‌آوری کرده، یکسری اسامی و عناوین نمایشنامه‌ها را در آن کتاب گذاشته است. برای من خیلی جالب بود بدانم اینها که هستند و چه نوشته‌اند و چه کار کرده‌اند؟ چون فقط اسامی آنجا بود.

بعدها یکی دیگر از چهره‌های بسیار حیرت‌انگیز تئاتر ما به نام «مایل بکتاش» دو، سه مقاله در مورد ورود نمایش فرنگستان به ایران نوشت که آن هم برای من انگیزه دیگر شد تا بدانم کاری که از صد و پنجاه سال پیش توسط میرزاآقا تبریزی شروع شد چگونه بوده و چه کسانی در آن کار کرده‌اند و چه کرده‌ا‌ند. از همانجا دوی ماراتن من شروع شد. دفترچه‌ای تهیه و شروع به یادداشت اسامی کردم. مثلا رفیع حالتی، نوشین، بایگان، شهرزاد، میرسیف‌الدین کرمانشاهی و راه افتادم تا ببینم آثاری که اینها کار کرده‌اند کجاست و چگونه می‌شود به آنها دسترسی پیدا کرد. دیدم تعدادی از کسانی که در تئاتر لاله‌زار ما از دهه 20 کار می‌کرده‌اند هنوز در قید حیات هستند. بنابراین راه افتادم و آدرس گرفتم و به خانه‌های‌شان رفتم و با آنها مصاحبه کردم. از آنها نسخ نمایشنامه‌ها را گرفتم. بعدها به برخی بازیگران تئاتر لاله‌زار دسترسی پیدا کردم. حتی نسخی را از آنها خریدم، نفر به نفر و هر کدام‌شان مرا به دیگری وصل می‌کرد. می‌توانم بگویم که این جریان و تهیه منابع ده سال طول کشید؛ یعنی از سال 53 تا سال 63 ه.ش و هر کاری که انجام شد در آن ده سال بود.

علی دهباشی: آن سال‌ها در ایران تدریس هم می‌کردید.

جمشید ملک‌پور: تا سال 54 و 55 درس می‌خواندم و بعد از آن هم تحصیلات دانشگاهی‌ام را (در خارج) ادامه دادم و (در برگشت) در دانشکده هنرهای دراماتیک و هنرهای زیبا تدریس می‌کردم و در تمام آن سال‌ها برایم این سوال مطرح بود که چطور ما دو دانشکده تئاتری داریم که مدرک لیسانس صادر می‌کنند، اما یک جلد کتاب تاریخ درباره تئاتر یا نمایشنامه‌نویسی در ایران نداریم؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ شما اگر به امریکا بروید در دپارتمان‌های تئاتر حداقل صد جلد کتاب در مورد تاریخ تئاتر و نمایشنامه‌نویسان امریکایی پیدا می‌کنید، اما ما در ایران حتی یک جلد کتاب در مورد تاریخ تئاتر معاصر خودمان نداشتیم. در مورد تئاتر فرنگستان یا تئاتر به شیوه جهانی چیزی نبود. بنابراین من با دو شمع روشن وارد دنیای تاریکی شدم و شروع به حرکت کردم و بالاخره این منابع جمع‌آوری شد. مقداری را لطف کرده به من دادند و مقداری را خریدم و می‌توانم بگویم نه تنها حقوقم بلکه ارث پدری را هم صرف خرید منابع کردم. یادآوری می‌کنم زمانی که شروع کردم، نه اسکن و زیراکس بود و نه موبایل و اینترنت و من مجبور بودم، به خزینه کتابخانه‌هایی مثل ملی، مجلس و ملک بروم و تمام روزنامه‌ها و مجلات آن سال‌ها را که پر از باکتری بودند، جلد به جلد ورق بزنم، روزها و روزها. بعد با خودکار یادداشت‌برداری کنم. این شیوه جمع‌آوری منابع بود تا اینکه در سال 1363 ه.ش که این مجموعه با توصیه دکتر جلال ستاری به انتشارات توس معرفی شد و دو جلد اول به چاپ رسید."

علی دهباشی: طرح اولیه‌تان چه بود. وقتی منابع تمام شد این طرح آیا در جریان کار دستخوش تغییر شد یا خیر؟

جمشید ملک‌پور: حیرت‌آور اینکه نه! من از همان اول پشت جلد نوشته‌ام که این پژوهش این دوره‌ها را دربر می‌گیرد و باید این تعداد جلد به چاپ برسد و همان را ادامه دادم و حالا خوشحالم که جلد چهارم بیرون آمده است، طبق قولی که داده بودم. تنها یک جلد پنجم باقی مانده که سال 1336 تا 57 ه.ش را دربرمی‌گیرد و امکان دارد دهه شصت را هم به آن اضافه کنم و آن وقت فکر کنم این ماراتن تمام شود. از آغاز هم یک هدف داشتم و آن را نوشتم و بالای میز تحریرم گذاشتم؛ هدفم تنها یک چیز بود که نگذارم تلاش‌هایی را که عده‌ای در شرایط سخت و در دوره‌‌های بحرانی برای تئاتر ایران انجام دادند، فراموش شود. اگر من این کار را نمی‌کردم بسیاری از این آدم‌ها و آثار امروز ناشناخته بودند. هدف دیگرم این بود که هیچ‌گونه جهت‌گیری سیاسی و ایدئولوژیکی در انجام این پژوهش نداشته باشم. برای من اصلا اهمیت نداشت و ندارد که عقاید این آدم‌ها چه بوده و به کجاها وصل بودند، بلکه تنها برایم یک چیز اهمیت داشت؛ اینکه آنها کاری مفید برای تئاتر ایران انجام داده‌اند و در نتیجه به فرهنگ ایران خدمت کرده‌اند. تئاتری که یک عده در دوره‌های مختلف قصد کرده بودند که نابود و پاکش کنند (کاری که برای مثال با اپرا کردند). اما من و عده‌ای ایستادیم و کار کردیم و نگذاشتیم این اتفاق صورت بگیرد. اگر تئاتری امروز هست به همت همان‌هایی است که در آن سال‌های بحرانی مقاومت کردند. دوست ندارم اسمی ببرم ولی یک شخصی که کارگردان بسیار شناخته شده‌ایی در سینمای ایران شد، به صراحت می‌گفت و می‌نوشت که تئاتر نباید وجود داشته باشد و اگر هم می‌خواهد باشد باید بدون زن باشد. ما با چنین آدم‌ها و تفکراتی مبارزه کردیم و بالاخره به اینجا رسیدیم.

ادبیات نمایشی در ایران

علی دهباشی: دوره‌بندی‌های کتاب همان دوره‌بندی‌های تاریخی- سیاسی نیست؟

جمشید ملک‌پور: نمایش ایران از همان آغاز با سیاست و تاریخ سیاسی ایران گره خورده است. میرزا آقا تبریزی وقتی نمایشنامه‌هایش را (صد و پنجاه سال قبل) می‌نویسد از ترس اسم خود را روی آنها نمی‌گذارد نمایشنامه‌ها مثل شب‌نامه‌های سیاسی و منتسب به میرزا ملکم‌خان پخش می‌شده است. دلیل آن هم این بود که میرزا ملکم‌خان که روزنامه «قانون» را در انتقاد از استبداد منتشر می‌کرد، چهره‌ای سیاسی اما پرماجرا بود. پس نمایشنامه‌های انتقادی میرزا آقا تبریزی را هم به او نسبت می‌دهند تا اینکه در سال 1955 میلادی ابراهیموف، پژوهشگر آذربایجانی به آرشیو اسناد و نامه‌های فتحعلی آخوندزاده دست پیدا می‌کند و از طریق مکاتبات او با شخصی به نام میرزا آقا تبریزی درمی‌یابد که نمایشنامه‌ها متعلق به تبریزی است. شک نکنید اگر این موضوع در زمان حیات تبریزی افشا می‌شد او سرش را به باد می‌داد. در نتیجه شما از همان اول می‌بینید که سرنوشت تئاتر ما به طرز شدیدی با سیاست و سانسور گره خورده است. در دوره مشروطیت که اصلا مشروطه‌خواهان برای تبلیغ و اشاعه فکر مشروطه‌خواهی تنها دو وسیله در اختیار داشتند؛ یکی جراید و دیگری تئاتر بود. یعنی تئاتر این‌قدر موثر بوده است.

همین‌ جا نکته‌ای برای‌تان بگویم که شاید جالب باشد و من کمتر شنیده‌ام جایی گفته شده باشد. می‌دانید که سنت سینماسوزان و تئاترسوزان در ایران خود یک تراژدی است. هر زمانی که تغییر و تحولاتی شده یکی از اولین جاهایی که به آتش کشیده می‌شود تئاترها و سینماهاست و اولین آتش‌سوزی هم در دوره مشروطیت صورت می‌گیرد. ظهیرالدوله نمایشنامه‌ای به شکل پانتومیم در انجمن اخوت در هواداری از مشروطه‌خواهی فراهم می‌کند، اما مخالفان مشروطه شب می‌ریزند و دکور نمایش را آتش می‌زنند و از بین می‌برند. بعد می‌بینیم که این حرکتِ ضدفرهنگی سال‌ها ادامه پیدا می‌کند. به دوران رضاشاه پهلوی که می‌رسیم به دلیل اشاعه تفکر ناسیونالیستی و رجعت به گذشته باستانی که توسط حکومت هم حمایت می‌شد، نمایش تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد که یکی از چهره‌هایی که در این حرکت فعال بود، «میرزاده عشقی» است که به ایجاد تفکر تئاتر ناسیونالیستی با نگاهی حسرت‌زا و رمانتیک به گذشته باستانی اپرت «رستاخیز شهریاران ایران» را می‌نویسد و اجرا می‌کند. باز اینجا نکته‌ای را بگویم که این هم از عجایب تاریخ روشنفکری ماست که میرزاده عشقی با اینکه آدم وطن‌دوست و ضد استبدادی بود اما بنا به دلایلی که هنوز نتوانسته‌ام بفهمم با جمهوری‌خواهی مخالفت شدیدی می‌کند و یکی از مهم‌ترین کسانی است که نقش مهمی را بازی کرده تا نگذارد ایران جمهوری شود. رضاشاه خودش جمهوری می‌خواست اما این میرزاده عشقی، تقی‌زاده و فروغی و دو، سه نفر دیگر بودند که او را متقاعد کردند که برای این مملکت سلطنت بهتر است. تصور کنید اگر ایران در سال 1300 جمهوری می‌شد به یقین سرنوشت دیگر و بهتری پیدا می‌کرد.

بنابراین می‌بینیم که چطور نمایش ما از همان آغاز سرنوشتش با سیاست و وقایع سیاسی گره می‌خورد. به دهه بیست نگاه کنیم که جلد چهارم که رونمایی می‌شود درباره آن است. دقیقا از جنگ جهانی دوم شروع می‌شود با رفتن رضاشاه و آمدن محمدرضاشاه پهلوی تا کودتای سال 32 که این دوره تاریخی هم، مهم‌ترین دوره تاریخی نمایش ما می‌شود. تنها دوره‌ای در تاریخ تئاتر ایران که می‌بینیم تئاتر از طرف مردم و احزاب سیاسی حمایت و نمایش‌هایی درباره وقایع روز نوشته و اجرا می‌شود که به همین دلیل من عنوان «دوره طلایی» را برای آن انتخاب کردم چون

1-برای اولین‌بار تئاترهای ما صاحب تماشاگر ثابت می‌شوند. تماشاگر ثابت در تئاتر مهم است. کسی که دانش تئاتری پیدا می‌کند و می‌تواند روی کیفیت اجراها اثر بگذارد.
2- تئاتر ما برای اولین‌بار صاحب سندیکا می‌شود.
3-تئاتر ما برای اولین‌بار صاحب مجله اختصاصی تئاتر می‌شود.
4-نویسندگانی مثل پرویز ناتل خانلری، احسان طبری، صادق چوبک نمایشنامه می‌نویسند و سعید نفیسی و امین عالیمرد نقد تئاتر و ایرج افشار و شاهین سرکیسیان مقاله و عبدالحسین نوشین و رفیع حالتی و اسماعیل مهرتاش نمایش اجرا می‌کنند و احمد دهقان یکی از بهترین مدیران تاریخ تئاتر ما می‌شود. اما می‌بینیم همین دوره طلایی با کودتای سیاسی سال 32 از بین می‌رود و شاهدی دیگر است بر مدعای من که تاریخ تئاتر ما در واقع تاریخ سیاسی و اجتماعی کشورمان است و تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور، تاریخ تئاتر ما.

علی دهباشی: اگر شما سر کلاس باشید برای نسل جوانی که آمده و کار می‌کند و عده‌ای که دانشجوهای شما هستند ممکن است چه نکاتی را در کارهای‌شان یادآور شوید تا به آنها توجه کنند. چه راهنمایی برای آنها دارید؟

جمشید ملک‌پور: نمی‌توانم چیز زیادی در این زمینه بگویم. الان چند سال است وقتی سر کلاس می‌روم اولین حرفی که به شاگردان می‌زنم، این است که می‌دانید آمده‌اید و دارید چه رشته‌ای می‌خوانید؟ آگاه هستید؟ آیا می‌دانید امکان کاریابی و موفقیت دارد در تمام رشته‌های علوم انسانی کم و کمتر می‌شود؟ در دانشگاه‌های خارج، امریکا و استرالیا و کانادا روز به روز رشته‌های علوم انسانی دارد آب می‌رود. این در جهت همان سرمایه‌داری بی‌بند و باری است که بر جهان حاکم شده است. یعنی خیلی ساده بدون هیچ پرده‌پوشی در دانشگاه می‌آیند و می‌گویند شما باید هزینه دپارتمان را خودتان پیدا کنید! خب بله در رشته‌های علمی و پزشکی ما می‌رویم با شرکت‌ها قرارداد می‌بندیم و پول به دانشگاه می‌آوریم ولی یک شکسپیرشناس باید از کجا پول بیاورد و با چه کسی و چه شرکتی قرارداد ببندد؟

بنابراین رشته‌های ادبی و هنری روز به روز بسته می‌شوند که تئاتر هم یکی از آنهاست. به دانشجوها می‌گویم که از هر هزار نفر شما یک نفر ممکن است بتواند از این رشته درآمدزایی مستمر کند؛ بنابراین آن چیزی که در اینجا اصل است عشق و علاقه است. خیلی‌ها هستند که ساعت‌ها وقت صرف باغچه‌شان می‌کنند. کود می‌خرند و باغچه را زیر و رو و آبیاری می‌کنند. آیا انتظار دارند باغچه برای آنها پولی بسازد؟ خیر، فقط عشق به گل و گیاه است. بنابراین باید آماده این داستان باشید و فکر نکنید سال دوم سوپراستار می‌شوید، چون اکثرا با این تصور وارد این رشته می‌شوند و بعد که می‌بینند چنین نیست دچار افسردگی شدید می‌شوند با تمام تبعات تراژیک آن.

در دنباله این موضوع به آنها می‌گویم که عشق تنها هم کافی نیست و شما باید «سواد» پیدا کنید. باید بخوانید و بخوانید و بخوانید، چنانکه ما می‌خواندیم. ما روزشماری می‌کردیم و ویترین کتابفروشی‌های روبه‌روی دانشگاه را هر روز چک می‌کردیم ببینیم چه عنوان جدیدی درآمده است آن هم نه فقط در مورد تئاتر بلکه جامعه‌شناسی، تاریخ، رمان و شعر و به همین دلیل هم بود که در جامعه‌ای که سی میلیون بود با دویست هزار دانشجو و دو، سه هزار استاد و صد دانشجوی تئاتر، تیراژ کتاب‌ها حداقل سه هزار تا بود. تیراژ اول همین کتاب ادبیات نمایشی من پنج هزار و پانصد تا بود که در عرض شش ماه فروش رفت و به سه چاپ رسید. حالا چرا این جلد باید هفتصد تا چاپ شود؟ چرا؟ چون دانشجویان تئاتر ما دیگر کتاب نمی‌خوانند. باید کتاب بخوانند و آگاهی پیدا کنند آن‌وقت کارهای بهتری عرضه می‌کنند. بنابراین تنها نصیحتی که دارم این است که «لطف کنید کتاب بخوانید.»

من این حرف را قبول ندارم که کتاب گران است. تمام کتاب‌فروشی‌ها و تمام مغازه‌های پوشاک و بقیه در اطراف دانشگاه کافی‌شاپ شده‌اند و شما وارد هر کدام از این کافه‌ها بشوید باید دویست هزار تومان بدهید و یک قهوه و یک تکه کیک بخورید و بیرون بیایید. غروب‌ها بروید ببینید اکثر این کافه‌ها پر است و اکثریت هم جوانان و دانشجویان هستند. هفته‌ای یک‌بار به کافی‌شاپ‌ها نروید و به جای آن یک کتاب بخرید و بخوانید. برای جامعه هشتاد و پنج میلیونی با چهار، پنج میلیون دانشجو و دو هزار دانشجوی تئاتر و چند دانشکده تئاتری و ده، پانزده هزار بازیگر تئاتر، تیراژ نمایشنامه‌ها و کتاب‌های تئاتری دویست سیصدتاست که نصف آن هم فروش نمی‌رود! اگر می‌گوییم دهه بیست درخشان بود، اگر می‌گوییم دهه چهل درخشان بود و حتی دهه شصت با تمام سختی‌هایش، چون اهالی ادب و هنر کتاب می‌خواندند. هیچ چیز جای کتاب را نمی‌گیرد. جامعه‌ای که کتاب را از سفره روحی و معنوی خود حذف کند، حکم عقب‌ماندگی خود را صادر کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...