نمایشنامه‌ی «چشم اندازی از پل» [A View from the Bridge]، اثر آرتور میلر[Arthur Miller] منتشر شد.

چشم اندازی از پل» [A View from the Bridge] آرتور میلر[Arthur Miller

به گزارش کتاب نیوز، «چشم‌اندازی از پل» با ترجمه حسن ملکی از سوی نشر بیدگل منتشر شد.

آرتور میلر نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و مقاله‌نویس آمریکایی است که با نوشتن تعداد زیادی نمایش‌نامه در بیش از ۶۰ سال نقش برجسته‌ای در ادبیات و سینمای آمریکا داشت. معروف‌ترین اثر میلر نمایش‌نامهٔ مرگ فروشنده است که بارها در صحنه‌های مختلف اجرا شده‌است.

این نمایشنامه‌ای در دو پرده است که نخستین بار در سال ۱۹۵۵ در برادوی به روی صحنه رفت. بسیاری نمایشنامه را بازتابی از مک‌کارتیسم حاکم در دهۀ ۱۹۵۰ می‌دانند که در آن تحت‌‌تاثیر سیاست‌های ضد کمونیستی عرصه بر هنرمندان و روشنفکران تنگ شده بود و بسیاری از آن‌ها مجبور شدند در دادگاه‌های نمایشی علیه یکدیگر شهادت بدهند و آمریکایی بودن خود را ثابت کنند. آرتور میلر که زیربار نام بردن از کسی نرفت، در نمایشنامۀ چشم‌اندازی از پل در بستری نو به مسئله انتخاب اخلاقی، وفاداری و خیانت می‌پردازد.

در بخشی از این نمایشنامه آمده است:

اِلفیری: قانون یعنی طبیعت. قانون فقط یه واژه‌س برای اون چیزی که حق داره اتفاق بیفته. هروقت قانون غلط می‌شه، برای اینه که اون چیز غیرطبیعیه. اما تو این پرونده، جریان طبیعیه، اگر هم خلاف جریان شنا کنی، رودخونه می‌بردت.

حسن ملکی مترجم این اثر، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، دکترای برنامه ریزی درسی دارد و  در سال 1333 در شهر سلطانیه متولد شده‌است.

چشم اندازی از پل به عنوان چهارمین عنوان در مجموعه آثار آرتور میلر در نشر بیدگل با قیمت 25 هزار تومان در 115 صفحه در کتابفروشی ها قابل خریداری است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...