فرشید ابراهیمیان ترجمه‌ی «نقد کمدی‌های اولیه‌ی شکسپیر» را منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، «نقد کمدی‌های اولیه‌ی شکسپیر» نوشته‌ی درک تراورسی با مقدمه‌ی ابراهیمیان همراه است که درباره‌ی آن می‌گوید: در این مقدمه نکاتی درباره‌ی زبان شکسپیر و تحول زبانی او آمده است؛ این‌که چگونه زبان او متحول می‌شود، رشد می‌کند و به کمال می‌رسد.

او زبان شکسپیر را دارای خصلت‌های شاعرانه می‌خواند و می‌گوید: زبان شکسپیر از خصلت‌های شاعرانه برخوردار است و یک سنت شعری در انگلستان است که دراماتیزه می‌شود و یک روند تکاملی دارد که شکسپیر از آن برای انتقال مفاهیم انسانی و دراماتیک استفاده می‌کند.

ابراهیمیان با اشاره به کمدی‌های اولیه‌ی شکسپیر، عنوان می‌کند: کمدی‌هایی که از آن‌ها با نام کمدی‌های اولیه نام برده می‌شود، شامل «کمدی اشتباهات»، «تاجر و نیزی»، «دو جنتلمن از ورونا»، «تلاش بی‌ثمر عشق» و «رام‌ کردن زن سرکش» می‌شود که در این کمدی‌ها نگاهی انسانی به زن وجود دارد که بعدها در کمدی‌های بعدی و بزرگ‌تر شکسپیر و همچنین آثار تراژیک و تاریخی او کامل می‌شود.

این نویسنده و مترجم خاطرنشان کرد: در این کتاب بر نوع نگاه متفاوت شکسپیر به زن تأکید می‌شود. همچنین این کتاب به نوع زبان کنایی تشبیهات او که سرشار از ایماژ‌های مختلف است، می‌پردازد.

«نقد کمدی‌های اولیه‌ی شکسپیر» به تازگی در 120 صفحه با قیمت 1900 تومان از سوی انتشارات سوره‌ی مهر منتشر شده است.

فرشید ابراهیمیان پیش‌تر، آثاری چون «نقد تئاتر از نظر تا عمل»، «هنر ماوراء» و ترجمه‌ی آثاری چون «سنت احیاء»، «نقد تئاتر» و «بررسی آثار پینتر» را منتشر کرده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...