«نیچه: تن، هنر، شناخت»  [Nietzsche : kropp, konst, kunskap] کتابی است برای مواجهه با تفکر فلسفی دیوانه‌واری که با ایده‌های گونه‌گون و متضادش، معرف رویکردی در نگریستن به جهان و انسان بود که پیش از او وجود نداشت و امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم.

نیچه: تن، هنر، شناخت»  [Nietzsche : kropp, konst, kunskap] فردریکا اسپیندلر [Fredrika Spindler]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «نیچه: تن، هنر، شناخت» کوتاه و مختصر برخی اندیشه‌های نیچه را شرح می‌دهد. فردریکا اسپیندلر [Fredrika Spindler] نویسنده کتاب استاد فلسفه‌ دانشگاه سودِرتورن استکهلم متولد 1966 است. او کتاب‌ها و مقاله‌های زیادی درباره‌ فلسفه‌ معاصر اروپا، از جمله درباره‌ اسپینوزا، نیچه و دلوز نوشته است. او با طرح پرسش‌هایی خواننده را ترغیب می‌کند تا با نیچه همراه شود. از پرسش‌های مهمی که در کتاب مطرح می‌شود می‌توان به نقش شورمندی در اندیشه‌ خردگرا اشاره کرد. همچنین شرایط سیاسی لازم برای‌ آنکه انسان بتواند به آنچه که هست تبدیل شود از دیگر موارد کتاب است که اسپیندلر به آن می‌پردازد.

نیچه را همواره با بدبینی، خموشی و خمودگی شرح و توضیح داده‌ و در بسیاری از مواقع لحظه‌های دهشتناک و بحرانی سده‌ بیستم را به او نسبت داده‌اند. اما آیا نیچه به‌واقع اینگونه است و باید اینگونه خوانده و فهم شود؟ شارحان و مفسران تازه‌تر نیچه، روایت دیگری ارائه داده‌اند که از نیچه تصویری دیگرگون می‌سازد و عموم انگاره‌های پیشینی پیرامون فلسفه‌ او و رفتار فکری‌اش را برای ما تغییر می‌دهد. فردریکا اسپیندلر در کتاب «نیچه: تن، هنر، شناخت» با بازخوانی مجدد و یکسره متفاوتش از نیچه، آن اشتیاق و شورمندی خاص فلسفه‌ او را عیان کرده و از درون آن حجم از جنون سرشار از تعمق و تفکر، عشق به زیستن زندگی را در نظرگاه این فیلسوف بزرگ آلمانی هویدا می‌کند.

کتاب اسپلیندر همه‌ آن پرسش‌های فراموش‌شده که از الزامات زمانه‌ اکنون هستند را به واسطه‌ نیچه و همراه و دوشادوش او پیش روی خواننده می‌گذارد، با این هدف که بیایید با دستگاه فکری نیچه مشتاقانه و مشفقانه به جهان و پدیده‌هایش بنگریم. «نیچه: تن، هنر، شناخت» کتابی است برای مواجهه با تفکر فلسفی دیوانه‌واری که با ایده‌های گونه‌گون و متضادش، معرف رویکردی در نگریستن به جهان و انسان بود که پیش از او وجود نداشت و امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم.

سرفصل‌های کتاب عبارتند از: «نابه هنگام بودن و مطرح بودن»، «چگونه آدمی به آنچه هست تبدیل می‌شود: اینک انسان»، «آتش سرد، اخگر تاریک: خرد و شور»، «نگاه به علوم طبیعی از منظر هنرمند، اما نگاه به هنر از منظر زندگی»، «سرشاری، کاستی و زبان»، «اندیشیدن به امر سیاسی» و «درباره‌ آری، نه و آمین» است.

در بخش «یادداشت مترجم» سعید مقدم مترجم کتاب نوشته است: «آغازگاه بررسی نویسنده در کتاب «نیچه: تن، هنر، شناخت» نابه هنگام بودن تفکر نیچه است، و این که چگونه تفکر او نه تنها برای مکتب‌های فکری عصر خود او، بلکه برای عصر ما نیز نابه‌هنگام است و به این سبب می‌تواند شادابی خود را حفظ کند و تفکری مطرح برای زمان باشد.

نویسنده می‌کوشد نشان دهد تفکر نیچه، در زمانی که بیشتر گفتگوهای همگانی به امور سطحی و سطح امور بسنده می‌کنند، به ما کمک می‌کند درک کنیم که چگونه فلسفه خود نوعی خطر است، نوعی ماده منفجره که در واقع این قدرت را دارد که توهمات، دیوارهای محافظ و دروغ‌های دیرین و مستحکم زندگی عصر ما را از هم بپاشد، نه به خاطر این که حقیقت‌های مطلق و ارزش‌های ابدی را جایگزین آنها کند، بلکه برای مقابله با قدرت نظام از پیش تعیین شده مفهوم‌های رایج و استوار کردن روشی که به کمک آن بتوان زندگی بی‌کرانی را دید که پیوسته از نو آفریده می‌شود و با چیرگی بر خود از خود فراتر می‌رود.

از نگاه نیچه تصور هویت ثابت تغییر ناپذیر، ما را در اسارت نگه می دارد. رهیافت رهایی بخش این است که بپذیریم تن زندان روح نیست، تن پناهگاه جسم و جان است و پیش شرط تفکر و شناخت را تشکیل می‌دهد. اگر بپذیریم که تن آغازگاه اندیشیدن و شناخت است نگاه انتقادی آسان‌تر می‌شود. از طریق تن می‌توانیم ارزش‌هایی را که کم و بیش بر زندگی روزمره ما حاکمند ببینیم و تحلیل کنیم، و هرقدر هم این ارزش‌ها ماندگار و ابدی انگاشته شده باشند باید مورد ارزیابی مجدد قرار گیرند.

کتاب «نیچه: تن، هنر، شناخت» نوشته فردریکا اسپیندلر به ترجمه سعید مقدم از سوی نشر مرکز در 150 صفحه و با قیمت 53000 تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...