کتاب «فرشته‌ای گذشت» [Un ange passe : les anges de la littérature] نوشته جمعی از نویسندگان، با ترجمه فرزانه سکوتی و از سوی نشر لوگوس راهی بازار کتاب شد.

فرشته‌ای گذشت» [Un ange passe : les anges de la littérature

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، تازه‌ترین اثر ترجمه‌ای فرزانه سکوتی، نویسنده، مترجم و بازیگر به نام «فرشته‌ای گذشت» که شامل سه فصل‌ با عنوان‌های «موجوات رابط میان ما و الوهیت»، «هرکدام از ما با فرشته‌ای زندگی می‌کند» و «در گرداب میان سیاهی و بهشت» است، از سوی نشر لوگوس روانه بازار کتاب شد.

سکوتی با بیان این‌که قبل از ترجمه کردن، خواندن دغدغه اصلیم بود، می‌گوید: من در دانشگاه ادبیات فرانسه خوانده و از زمان دانشجویی دنبال کتاب‌هایی به زبان فرانسه بودم. آن زمان نشر فرهنگ معاصر در سطح بالایی کتاب‌های زبان فرانسه وارد می‌کرد، که متاسفانه در شرایط فعلی تعداد این کتاب‌ها کمتر شده است. در این میان چند عنوان کتاب بود که مطالعه کرده بودم و بسیار دوست‌شان داشتم، آنقدر که دوست داشتم هرچند وقت یکبار دوباره دست بگیرم و بخوانم. تقریبا دوسه‌ سال پیش یکی از دوستان گفتند که برای نشری که کار می‌کنند دنبال متن هستند و دو کتاب «فرشته‌ای که گذشت» و «لذت خواندن» جزو متن‌هایی بود که من پیشنهاد دادم که پذیرفته و قرارداد بسته شد و کار هم تحویل داده شد؛ اما به دلایلی ناشر از چاپ این دو کتاب منصرف شد.

مترجم کتاب‌های «دیدار با افلاتون در کافه ویونا»، «بخت خواندن»، «کلفت‌ها» و «زنی که دروغ می‌گوید» ادامه داد: اکنون خوشحالم که این دو کتاب در اختیار نشر لوگوس و آقای سلطانی قرار دارد. وقتی کتاب‌ها را برای وی ارسال کردم، روز بعد پیام دادند که کتاب‌ها را خوانده‌اند و مایل به انتشار آن‌ها هستند و کتاب‌ها در پروسه اخذ مجوز و انتشار قرار گرفت. «فرشته‌ای که گذشت» منتشر شد و «لذت خواندن» تا چند روز دیگر منتشر خواهد شد. انتخاب و ترجمه این دو کتاب از این قرار بود و می‌دانید که هر کتابی داستان خودش را دارد.

نویسنده کتاب‌های «اینها را به هیچ‌کس نگفته بودم»، «سه روایت از زندگی یاسمینا رضا» و «ارکیده‌های من» درباره مفهوم و درونمایه کلی داستان‌ها توضیح داد: در این کتاب قسمت‌ها و بخش‌هایی از آثار نویسندگان مختلف انتخاب شده است - در حوزه‌های شعر، داستان و رمان- که به فرشتگان، نیروهای ماورایی و موجوداتی که با جهان مادی متفاوت هستند، اشاره دارد؛ یعنی در داستان‌های مختلف بخش مربوط به این موضوع انتخاب شده و در این مجموعه گرد آمده است.

سکوتی افزود: ویژگی جالب این کتاب برای من به عنوان دانشجوی زبان فرانسه این نکته بود که آثار چند نویسنده مختلف، در سبک‌های مختلف و از کشورهای مختلف جمع‌آوری شده و فرصت خوبی برای من بود که با نثرهای مختلف آشنا شوم و خوشحالم که آرزویم برای به فارسی برگرداندن این کتاب برآورده شد. امیدوارم مخاطبان نیز از خواندن این کتاب لذت ببرند. شاید حتی خواندن همین گزیده کوتاه، شوق خواندن داستان کامل را در دل خواننده به وجود آورد یا حتی خواندن گزیده‌هایی که هنوز در ایران ترجمه نشده‌اند به معرفی و ترجمه این آثار منتهی شود.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«به قصه‌هاش گوش می‌کردم و دلم می‌خواست بهش بگم منم بلدم پرواز کنم اما فقط برفراز ناپل. دلم می‌خواست بهش بگم باید چی کار کنه، چون موقع پرواز باید بدن‌مون رو درست قرار بدیم، دلم می‌خواست بگم چشم‌ها راه رو نشون می‌دن. وقتی بالا رو نگاه کنی بلند می‌شی و وقتی پایین رو نگاه کنی سقوط می‌کنی. دلم می‌خواست هرچی رو که توی خواب یاد گرفته بودم بهش بگم، اما خفه‌خون گرفته بودم، من فقط بلدم توی هوا شناور باشم، اهمیت بال‌ها مال اونه.»

کتاب «فرشته‌ای گذشت» نوشته جمعی از نویسندگان، در 116 صفحه، با شمارگان 300 نسخه، به قیمت 60 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز، با ترجمه فرزانه سکوتی و از سوی نشر لوگوس به بازار کتب راه یافت.
 

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...