سید مهدی شجاعی دو ترجمه تازه خود از ادعیه شیعیان را در قالب دو کتاب با عنوان «مکارم الاخلاق» و «جامعه کبیره» منتشر کرد.

به گزارش مهر، این دو اثر ترجمه سید مهدی شجاعی از متن دو دعا به همراه متن عربی آنها در قالب دو کتاب مستقل منتشر شده است.

شجاعی که پیش از این نیز ترجمه چنین متونی را در قالب کتاب‌هایی چون «شکوای سبز»، «مناجات شعبانیه» منتشر کرده است، برداشت‌های عرفانی خود از مضامین این دعا را با حفظ امانتداری در متن دعا در قالب ترجمه متن دعا در این دو کتاب درج کرده است.

حفظ ساختار جملات متن دعا به همراه بهره‌گیری از عبارات ساده و در عین حال شاعرانه موجود در متن این دو ترجمه از مهمترین ویژگی این دو ترجمه به شمار می‌رود.

در بخشی از ترجمه شجاعی از دعای مکارم اخلاق آمده است:

«خداوندا! به لطفت نیتم را برکت ببخش و با آنچه در دست توست یقینم را اصلاح کن و به قدرتت تباهی‌ها و خرابی‌های من را سامان بده.

خداوندا! خودت تمامی دلمشغولی‌های من را سامان ببخش و مرا به کاری بگمار که فردا سراغش را از من می‌گیری و روزگارم را متناسب با اهداف آفرینشم قرار بده.»

کتاب زیارت جامعه کبیره با ترجمه شجاعی با شمارگان 5 هزار نسخه و قیمت 2500 تومان و کتاب شرح دعای مکارم اخلاق نیز با شمارگان 5هزار نسخه و قیمت دو هزار تومان منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...