سید مهدی شجاعی دو ترجمه تازه خود از ادعیه شیعیان را در قالب دو کتاب با عنوان «مکارم الاخلاق» و «جامعه کبیره» منتشر کرد.

به گزارش مهر، این دو اثر ترجمه سید مهدی شجاعی از متن دو دعا به همراه متن عربی آنها در قالب دو کتاب مستقل منتشر شده است.

شجاعی که پیش از این نیز ترجمه چنین متونی را در قالب کتاب‌هایی چون «شکوای سبز»، «مناجات شعبانیه» منتشر کرده است، برداشت‌های عرفانی خود از مضامین این دعا را با حفظ امانتداری در متن دعا در قالب ترجمه متن دعا در این دو کتاب درج کرده است.

حفظ ساختار جملات متن دعا به همراه بهره‌گیری از عبارات ساده و در عین حال شاعرانه موجود در متن این دو ترجمه از مهمترین ویژگی این دو ترجمه به شمار می‌رود.

در بخشی از ترجمه شجاعی از دعای مکارم اخلاق آمده است:

«خداوندا! به لطفت نیتم را برکت ببخش و با آنچه در دست توست یقینم را اصلاح کن و به قدرتت تباهی‌ها و خرابی‌های من را سامان بده.

خداوندا! خودت تمامی دلمشغولی‌های من را سامان ببخش و مرا به کاری بگمار که فردا سراغش را از من می‌گیری و روزگارم را متناسب با اهداف آفرینشم قرار بده.»

کتاب زیارت جامعه کبیره با ترجمه شجاعی با شمارگان 5 هزار نسخه و قیمت 2500 تومان و کتاب شرح دعای مکارم اخلاق نیز با شمارگان 5هزار نسخه و قیمت دو هزار تومان منتشر شده است.

با محرومانتان به بخشش، با افراد مطیع به نیکی و با کسانی که نسبت به ما شک و یا نافرمانی نمایند با شدت عمل رفتار کنم... لذا با افراد فرمانبر مانند پدری بخشنده هستم و تازیانه و شمشیر من علیه کسی‌ست که دستورم را ترک و با سخنم مخالفت نماید... هرکس که در قبیله‌اش از نافرمایان امیرالمومنین یزید پیدا شود و او را معرفی نکند؛ مقابل در خانه‌اش به دار آویخته، از ذمه ما خارج و مال و جانش حلال می‌شود ...
فردی که خودش را شهروند نمی‌شناسد، نسبت به موضوعات سیاسی و اجتماعی بی‌تفاوت می‌شود و این یک ویژگی نامدنیت سیاسی اجتماعی است... گفت‌وگو و مشاجره را نه با اخلاق، بلکه با مدنیت و نامدنیت می‌سنجند... هرچه حوزه شهروندی در فرد محدودتر شود، او بیشتر به سوی برآوردن منافع و مصالح شخصی‌اش رانده می‌شود... وقتی خودمداری در جامعه غلبه پیدا می‌کند، فردی که در جایگاه یا مرتبه بالا قرار می‌گیرد مسئولیت تصمیماتی که می‌گیرد نمی‌پذیرد و پاسخگو نیست ...
پرویز در قصه‌ای که نقل می‌کند، چگونگی تبدیل شدنش را به آنچه حالا هست، می‌گوید... در زیر سلطه ماندن و از سلطه ارتزاق کردن... این دختره چرا مثل آدامس چسبیده بهمون و ول‌مون نمی‌کنه؟... او فلک‌شده‌ای است که می‌خواهد فلک‌کننده باشد...شرمی درونی و بنیادی وادارش می‌کند به خودش هم دروغ بگوید... با تمام عشق و نزدیکی که به کاکایش دارد، نمی‌تواند این تنهایی را پر کند ...
آمیزه‌ی عشقی افسون‌کننده و لبخندی به پاکی لبخند فرشتگان... همه‌ی نیرنگ‌های پیرزنی را که می‌گوید عمه‌ی اوست فرا گرفته است... دون خوان باید هفت سال تمام طبقه‌ی اجتماعی و ثروت خود را رها کند و مانند دوستی در کنار او زندگی کند... دختر میزبانی عاشق آندرس می‌شود، ولی آندرس از ازدواج با او خودداری می‌کند... پیرزن او را دزدیده است ...
داستان مطرودان است و شریفه یکی از طردشدگان این شهر... . او که خودش را اهل همه‌جای دنیا می‌داند یکی از اتاق‌های کمتر ویران خانه را تمیز می‌کند و می‌شود ساکن موقتی آن ویرانه... دوازده-سیزده‌سالش بود که او را با شناسنامه خواهرش که هیجده‌ساله بود به عقد آجانی در می‌آورند... مردی که پشتش آش‌ولاش از شلاق‌های گروهبان شهری‌ست، کسی‌ست که نمایشنامه‌های نو را برای اولین‌بار در این مملکت به روی صحنه برد و بنیانگذار تئاتر مدرن در این سرزمین است ...