کتاب «ایده‌های بزرگ دختران و پسران بلندپرواز» نوشته آلن دوباتن با ترجمه شهاب‌الدین عباسی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب با عنوان فرعی «کتابی برای ذهن‌های کنجکاو» در ۱۷۷ صفحه، با شمارگان ۳۳۰۰ نسخه و قیمت ۴۵هزار تومان توسط فرهنگ نشر نو منتشر شده است. 

نوشته پشت جلد کتاب: کودکان و نوجوانان بی‌آن‌که کسی تشویق‌شان کند، بعضی از بزرگترین پرسش‌های زندگی را مطرح می‌کنند. «ایده‌های بزرگ برای دختران و پسران بلندپرواز» می‌کوشد غریزه فلسفی طبیعی ما را به کار بگیرد و با معرفی و توضیح بعضی از درخشان‌ترین ایده‌های فلسفی آن را پرورش بدهد. این کتاب ما را به دیدار با شخصیت‌های پیشگام فلسفه از سراسر جهان و از همه دوره‌ها می‌برد و کمک می‌کند مسائل زندگی را بهتر درک کنیم و در حل آن‌ها مهارت بیشتری کسب کنیم. 

در «ایده‌های بزرگ دختران و پسران بلندپرواز» با اشاره به زندگی برخی از دانشمندان و مشاهیر تاریخ، ایده‌هایی از سقراط، لودویگ ویتگنشتاین، سیمون دو بووار، ابن‌سینا، زرا یاکوب، سنکا، ماتسوئو باشو، آلبر کامو، رنه دکارت، کنفوسیوس، هایپشیا، ژاک روسو و ... آمده است

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...