کتاب «پنبه‌دونه و ماه‌توتوهای شبِ برفی» به نویسندگی مریا یزدانی و تصویرگری غزل فتح‌الهی از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسید.

پنبه‌دونه و ماه‌توتوهای شبِ برفی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، داستان این کتاب قصه‌ی خرگوش کوچولویی به‌نام «پنبه‌دونه» است که در یک شب برفی در جنگل گم می‌شود، مادر «پنبه‌دونه» و دیگر خرگوش‌ها نگرانند و برای سلامتی او دست به دعا برمی‌دارند و ادامه‌ی داستان...

در بخشی از داستان کتاب «پنبه‌دونه و ماه‌توتوهای شبِ برفی» آمده است: پسرِ چابک به هوا پرید. دوروبرش را نگاه کرد؛ اما کسی را ندید. مطمئن بود کسی با او حرف زده است. به سرعت به طرف خانه‌ی مامادودو دوید و همه چیز را برایش تعریف کرد. مامادودو بغلش کرد و گفت: «ماه‌توتو دیگر کیست؟ حتماً یک پرنده‌ی خوش‌خبر بوده!»

بر اساس این خبر، تصویرگری‌های کتاب «پنبه‌دونه و ماه‌توتوهای شبِ برفی» که مناسب گروه سنی «نوخوان» (بالای ۷ سال) است به پنجاه‌وپنجمین مسابقه بین‌المللی تصویرگری کتاب کودک بولونیا در سال ۲۰۲۱ نیز راه پیدا کرد.

این کتاب در ۲۴ صفحه تمام رنگی و قیمت ۱۳هزار تومان با شمارگان ۲هزار و ۵۰۰ نسخه از سوی کانون منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...