پیوند ناگسستنی انسان و طبیعت | الف


در میان نویسندگان داستان کوتاه اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم، هکتور هیو مونرو [Hector Hugh Munro]، ملقب به ساکی، جزء پرکارترین‌ها و طنازترین‌ها بوده است. ساکی در آثارش تنوع منحصر به ‌فردی دارد و خود را به سبک یا قالب خاصی در عرصه‌ی داستان محدود نکرده است، به‌طوری که در میان کتاب‌های باقی‌مانده از او انواعی از داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و حتی حکایات و شرح‌حال‌ها را می‌توان یافت. اما آن‌چه در میان ویژگی‌های متعدد کارهای او چشم‌گیرتر است، مینی‌مالیسم اوست.

خلاصه گرگ‌های سرنوگراتس»(گزیده داستان‌های ساکی) [Collected Short Stories of Saki]  هکتور هیو مونرو [Hector Hugh Munro]

او به‌ویژه برای نقد وضعیت زمانه‌ی خود اغلب قصه‌هایی کوتاه و درعین‌حال با دامنه‌ی تأثیر وسیع بر مخاطب نوشته است. از این جهت او را در کنار شیوه‌ی خلاقانه‌اش در داستان کوتاه‌نویسی، از پیشروان فکاهی‌نویسی آغاز قرن بیستم هم می‌دانند.

در میان آثار مختلف ساکی چندین داستان هستند که همواره در صدر قرار می‌گیرند و هر جا که شرح حالی از نویسنده می‌آید به این نوشته‌های شاخص او نیز اشاره می‌شود. در کتاب «گرگ‌های سرنوگراتس»[Collected Short Stories of Saki] اغلب این آثار کوتاه داستانی گرد هم آمده‌اند. این قصه‌ها از کتاب‌های رجینالد در روسیه، وقایع‌نگاری کلاویس، جانوران و ابرجانوران و اسباب‌بازی‌های صلح انتخاب شده‌اند و عنوان اغلب آن‌ها حاکی از همان فضای داستانی است که ساکی برای روایتش به شکلی ویژه و منحصر به ‌فرد برگزیده است.

فضای آثار گرد آمده در این کتاب حکایت از پیوند ناگسستنی انسان و طبیعت دارند و این مسأله‌ای است که ساکی همواره به آن توجه خاصی نشان داده است. چنین فضایی برآمده از زیست تنگاتنگ او با طبیعت در طی سال‌هایی است که در برمه گذرانده است. ساکی در تنوع حیات وحش برمه به دنبال ایده‌هایی ناب برای داستان‌هایش بود. او در بسیاری از آثارش از تشبیه و تمثیلی بهره گرفته که برآمده از دنیای حیوانات است و برخی از شخصیت‌های داستانی‌اش خلق و خویی نزدیک به حیوانات دارند؛ مانند شخصیت گابریل در داستان «گابریل ارنست» که گرچه میان انسان‌ها زندگی می‌کند اما خصوصیات شخصیتیِ غریبی دارد که حاصل سال‌ها همراهی‌اش با حیوانات جنگل بوده است.

ساکی به سبب تجربیاتی که از زندگی در میان طبقه‌ی متوسط نسبتاً مرفه کسب کرده بود، نگاهی نه چندان خوش‌بینانه به این قشر از جامعه داشت و کوشید در داستان‌هایش نیز چنین دیدی را شرح و بسط دهد. مثلاً در داستان «اسباب‌بازی‌های صلح» که در این کتاب نیز آمده است، اوج چنین نگاهی از نویسنده را می‌توان شاهد بود که درصدد انتقادی تند و تیز از طبقه‌ی مرفه است. او همچنین در «گرگ‌های سرنوگراتس» افول این طبقه را به نمایش می‌گذارد؛ داستانی که در عین کشف رازهای یک قصر قدیمی، به شکلی موجز به سیر زندگی افرادی از طبقه‌ی مرفه نیز می‌پردازد و سعی دارد نحوه‌ی زندگی عاری از عواطف آن‌ها را به تصویر بکشد.

گرچه ساکی در سیستمی خشک و به شدت قانون‌مدار و تحت تدابیر تربیتیِ سخت‌گیرانه بزرگ شده بود، اما می‌کوشید در آثارش چنین سبکی از مناسبات را زیر سؤال ببرد و با زبانی طنازانه آن را محکوم کند. در داستان «اسردنی و اشتار» بیش از سایر بخش‌های این کتاب می‌توان شاهد چنین نگاهی از جانب ساکی بود. او در این داستان نهایت نفرت خویش را از چارچوب‌های تربیتی سرشار از ریا و ظاهرسازی نشان می‌دهد. این داستان حاصل سیر و گشت‌های فراوان او در فرهنگ شرقی و درآمیختن عناصر افسانه‌ای آن با قصه‌ای امروزی است. ساکی در بسیاری از داستان‌هایش از همین روش بهره جسته و گویی کلیله و دمنه‌ای مدرن را ابداع کرده است.

آثار ساکی به سبب پیشینه‌ی زیستی و مطالعاتی که در فرهنگ شرق داشته شباهت بسیاری به حکایات متون کهن خاورمیانه دارد. در اغلب آن‌ها که در این کتاب هم به فراوانی مشهود است اخلاقیات در محور ماجراها قرار می‌گیرد و مسیر ارتباطات میان شخصیت‌ها را تعیین می‌کند. ساکی می‌کوشد به سبک نویسندگان کهن شرقی حکمتی را در دل روایت خود بگنجاند و با پیچ و تاب‌های تکنیکی خاص خودش به خواننده عرضه کند. او اغلب به مقایسه‌ای طنازانه میان زندگی انسان و حیوان می‌پردازد و پوچی و سطحی‌نگری دنیای انسانی را به باد نقد می‌گیرد.

انسان‌ها از منظر ساکی، انسانیت خود را از یاد برده‌اند و به غرایز آن‌قدر پر و بال داده‌اند که خلقیاتشان به حیوانات نزدیک شده است. اما آن‌ها در سیستم و ساز و کار حیوانی نیز نمی‌توانند به درستی جا بگیرند و اغلب تصویری مسخ‌یافته از آن‌ها در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد؛ تصویری از انسانی با ترکیبی از ویژگی‌های انسانی و حیوانی که کارکرد هیچ‌ یک را به شکلی معقول دارا نیست. این انسان شبیه هیولایی است که هم جهان انسانی را به تباهی می‌کشد و هم طبیعت و عالَم حیوانی را به سمت فنا می‌برد. هرچند بکوشد با ظواهر و امور سطحی خود را پنهان کند و تظاهر به مدنیتی تازه نماید، باز هم ناکام می‌ماند و بدویت خود را بیش‌تر به رخ می‌کشد. در این مجموعه از داستان‌های ساکی خصلت گروتسک در انسان مدرن بیش از هر ویژگی دیگرش مشهود است و مخاطب را متوجه دنیای غریبی می‌سازد که این انسان تهی از خصوصیات بشری برای خود ساخته است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...