کتاب «وقت چای در اطراف جهان»[Teatime around the world] نوشته دنیس ویسبلوث [Denyse Waissbluthاز سوی انتشارات اطراف منتشر شد،‌ این کتاب مخاطبان کودک و نوجوان را با فرهنگ ملل آشنا می‌کند.

«وقت چای در اطراف جهان»[Teatime around the world]  دنیس ویسبلوث [Denyse Waissbluth]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ کتاب «وقت چای در اطراف جهان» با ترجمه الهام شوشتری‌زاده از سوی نشر اطراف منتشر و روانه بازار نشر شد.

"وقت چای در اطراف جهان"؛ کتاب مصوری‌ است که بچه‌ها را، در هر سن‌ و سالی که باشند به سفری هیجان‌انگیز دور دنیا می‌برد تا به واسطه چای با فرهنگ‌های گوناگون آشنا شوند. مثلاً می‌دانستید پوچا، چای سنتی تبت، مثل سوپ غلیظ است و به آن نمک می‌زنند؟ یا این‌که سرخ‌پوست‌ها انواع توت‌ها و ریشه‌های خوراکی را دم می‌کنند و برای درمان بیماری و بی‌خوابی می‌نوشند؟ یا پاکستانی‌ها نوعی چای دارند که در آن جوش‌شیرین هم می‌ریزند؟

اما با وجود همه‌ این تفاوت‌های ریز و درشت، چای نقطه اشتراک فرهنگ‌های مختلف است. فرقی نمی‌کند به چای نمک بزنید یا شکر، یا آن را گرم بنوشید یا سرد؛ در هر حال، چای همیشه و همه‌جا بهانه‌ای‌ست برای دور هم جمع شدن و گفتن و شنیدن.

در معرفی کتاب آمده است" متن ساده و دلنشین "وقت چای در اطراف جهان "کتاب‌دوست‌های کوچولو را با واقعیت‌های شگفت‌انگیز و جذابی درباره‌ آداب و رسوم مربوط به چای در فرهنگ‌های مختلف آشنا می‌کند. نقاشی‌های جذاب و چشم‌نواز چلسی اُبرن هم به قصه‌ خواندنی دنیس ویسبلوث درباره‌ دنیای دوست‌داشتنی چای جان داده‌اند.

انتشارات اطراف "وقت چای در اطراف جهان" را به قیمت 24 هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...