علیه موزه‌ای‌کردن ادبیات | شرق


اتو کروزه [Otto Kruse] استاد روان‌شناسی مدرسه‌ عالی اِرفورت و متخصص تحقیق در فرایندهای خواندن، نوشتن و انتقال مهارت‌های نویسندگی در کتاب «فن و هنر داستان‌نویسی» [Storytelling: Kunst und Technik des Erzählens - Ein Trainingsprogramm für kreatives Schreiben] با عنوان فرعی «چگونه زندگی را در زبان بیان کنیم» یک‌بار دیگر داستان‌نویسی را به‌منزله‌ امکان تعمق درباره‌ زندگی و شیوه‌ی بیان زندگی در زبان، به ما معرفی می‌کند. از نگاه او کسی که داستانی تعریف می‌کند، اغتشاش زندگی را به‌‌کمک ابزارهای زبانی به نظم درمی‌آورد و معنایی انسانی به آن می‌بخشد. داستان هنری نیز استثنا نیست، تفاوت فقط آنجاست که داستان هنری به شیوه‌های متداول روایی رضایت نمی‌دهد، بلکه برای بیان جنبه‌های واقعی و ممکن زندگی در پی صورت‌های بیانی بدیع است. داستان هنری اَعمال و تجربه‌های ما را در قالب صورت‌های زبانی جدیدی بیان می‌کند تا ما از این طریق به درک ژرف‌‌‌تری از زندگی انسان برسیم.

اتو کروزه [Otto Kruse] فن و هنر داستان‌نویسی» [Storytelling: Kunst und Technik des Erzählens - Ein Trainingsprogramm für kreatives Schreiben]

در نظر كروزه نوشتن روایت‌ها فقط یک کنش نیست، نوعی سبک زندگی است: «نوشتن کیفیتی مراقبه‌گونه دارد. همه‌چیز متمرکز بر دست‌هایی است که درحین نوشتن حرکت می‌کنند. زبان کانونی یکپارچه می‌سازد که زندگی در آن تجلی می‌یابد. احساسات، تصاویر، ایده‌ها، تفکرات، صدا، حرکت و همه‌چیز به زبان منتقل می‌شود و با یکدیگر ارتباط می‌یابند. اگر موفق شویم که این انتقال را با موفقیت انجام دهیم، رفتار ما آن‌قدر متمرکز می‌شود که فراموش می‌کنیم کجا هستیم و چه می‌کنیم. در چنین حالتی در جریان نوشتن قرار داریم و احساس خلاقیت می‌کنیم. اگر فضایی ایجاد کنیم که با الگوی زمانی نوشتن هماهنگ باشد، آن‌وقت کندی کار لذت‌بخش هم می‌شود.»

کتاب در اولین فصل خلاصه‌ای اجمالی از رهیافت‌های مختلف داستان‌نویسی ارائه می‌کند. فصل دوم مقدمه‌ای درباره‌ نظریه‌ روایت است. مضامین اصلی این فصل در یازده بخش تشریح شده‌اند تا روشن کند برای فهم چیستیِ داستان‌نویسی، واکاوی و دانستن چه وجوهی لازم است. فصل سوم شروع کار نویسندگی است. پس از طرح مسئله‌ای کوتاه درباره مشکلات اولیه، موقعیتی مهیا می‌شود که خودتان متونی داستانی بنویسید. با این کار فرد استعداد داستان‌گویی طبیعی خود را می‌یابد. فصل چهارم درباره «خدمه‌ راوی» یا شخصیت‌های داستانی نویسنده است. این فصل نشان می‌دهد که چگونه می‌توان شخصیت‌های داستانی را طراحی كرد و قابلیت‌هایشان را آزمود. «خودتان شخصیت‌هایی را طراحی می‌کنید و درمی‌یابید که چگونه می‌توان به آنها جان بخشید.» فصل پنجم، فن روایت را معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه شخصیت‌های طراحی‌شده در فصل چهارم در بستر یک روایت قرار می‌گیرند. در قالب متون داستانی کوتاه نکاتی در این زمینه‌ها آموزش داده می‌شود: چگونه شخصیت‌ها به کنش واداشته می‌شوند و مونولوگ‌های درونی، توصیف‌ها و دیالوگ‌هایشان شکل می‌گیرد. فصل ششم به ساختار داستان می‌پردازد، اینكه چگونه سنگ‌بنای روایت‌ها گذاشته می‌شود. درحالی‌که قبل از این فصل فقط عناصر منفرد داستانی مدنظر بوده‌اند، در این فصل عملاً داستان به جریان می‌افتد و موقعیتی مهیا می‌شود تا اصول مختلف ترکیب‌بندی به آزمون گذاشته شود. در فصل هفتم با برخی از ابعاد هنری نویسندگی آشنا می‌شویم؛ مواردی مانند شکل‌دهی به فرایند نوشتن، یافتن مواد و مضامین داستانی مناسب و بازنویسی و پرداخت متون. در فصل آخر یعنی هشتم هم یک بار دیگر مبانی نویسندگی مرور می‌شوند و مضامین مهم مرتبط با بحث مطرح می‌شود.

در بحثی جالب در کتاب، کروزه می‌نویسد: «ادبیات آشکارا موفق شده است که در کانون توجه قرار گیرد. صحبت از فقدان واکنش عمومی نسبت به آثار چاپ‌شده در ویترین‌ها نیست. به‌ندرت کتابی چاپ می‌شود که به‌شکلی نوعی وارد موزه‌ی ادبیات نشود. اثر از فرایند خلق آن جدا می‌شود، تحلیل، نقد و مقوله‌بندی می‌شود و در کتابخانه‌ها قرار می‌گیرد. پذیرفته و ستایش می‌شود یا این‌که طرد و پاره می‌شود. همان‌طور که جان دیویی خاطرنشان می‌کند، در هر دو صورت، کتاب شیئی موزه‌ای و از زندگی جدا می‌شود. موضع ما نسبت به آثار ادبی فرهنگ‌مان مانند مسئول مرمت و نگه‌داری از بناهای تاریخی است؛ مبهوت‌شان می‌شویم و از آن نگه‌داری می‌کنیم، اما نمی‌پرسیم که این چیز جدید از کجا آمده است.» به نظر کروزه «موزه‌ای‌کردن ادبیات» مانع از آن می‌شود که نوشتن مهارتی آموختنی تلقی شود. این روند با اسطوره‌ای‌کردن خلاقیت ادبی ارتباطِ تنگاتنگی دارد و به مرز این توهم نزدیک می‌شود که میان مردم عادی و هنرمندان، ورطه‌ای گذرناکردنی وجود دارد. ما باید یاد بگیریم بفهمیم که زیبایی‌شناسی هنر و زیبایی‌شناسی روزمره متعلق به جهان‌های مجزایی نیستند و با یکدیگر پیوند دارند. اثر و خواننده نباید مانند اشیای موزه و بازدیدکنندگان از یکدیگر جدا شوند، بلکه اثر و خواننده با پیوندی زیبایی‌شناختی با هم یکی شده‌اند.

آنچه اثر و خواننده را از هم جدا می‌کند، پرهیز خوانندگان از عمل نوشتن است که راه به شکل‌گیری توهم نبوغ هنری می‌دهد. جا دارد که داستان‌نویسی ادبی و داستان‌گویی روزمره را به‌هم نزدیک کنیم. ما از طریق داستان‌نویسی و داستان‌گویی، فرهنگ، تفاهم و فضای همزیستی‌مان را شکل می‌دهیم، حداقل در همان حدی که با دانش علمی یا سیاست هم این کار را می‌کنیم. داستان‌هایی که تعریف می‌کنیم، امکانات ادراک زندگی را وسعت می‌بخشند و به‌شکلی پیوسته آن را تغییر می‌دهند. آنچه به محاق رفته همین تأثیر ادبیات است و از این بابت که ما با جهان تخیلی همانند جهان واقعی برخورد می‌کنیم، مبهم‌‌تر و محوتر هم شده است، ولی تخیل هر دوی اینها‌ست: تأویل جهان حاضر و خلق یک جهان بدیع. تخیل مانند آینه‌ای عمل می‌کند که تصویر دریافتی را تغییر و شکل می‌دهد، طوری که دیگر نمی‌دانیم تصویر اولیه بدون آینه چه بوده است. ما مدت‌هاست دورتر از آنیم که داستان‌های ادبیات و فیلم را زندگی کنیم. اُتو کروزه در پایان کتاب تأکیدی به‌یاد‌ماندنی بر نقش داستان‌نویسی به‌منزله جریان اصلی فرهنگ و لزوم آموزش نظام‌مند آن دارد: «پیام روشن این کتاب ایفای سهمی در بالابردن جایگاه داستان‌نویسی و داستان‌گویی تا حد جریان اصلی فرهنگ است؛ چیزی که نباید به هنر و رسانه‌ها واگذار شود. اگر جریان اصلی فرهنگ فاقد مؤلفه‌ی ادبی باشد، ادبیات رشد نمی‌کند و نسل جوان بر شالوده‌ای به‌غایت ضعیف رشد می‌یابند. اما داستان‌نویسی ادبی دارای استلزاماتی در خط‌مشی‌های فرهنگی و علوم تربیتی است. فراگیری توانایی داستان‌نویسی تخیلی، بازتاب‌های مهمی در هنرجویان دارد. این توانایی افق‌های متفکرانه‌ی بدیعی می‌گشاید و خلاقیت اجتماعی، روانی و زبانی را آزاد می‌کند.» این یکی از رموز ناگشوده‌ی فرهنگ ماست، چرا به‌جای این‌که توانایی داستانی و فهم داستان را به‌شکلی نظام‌مند و در آكادمی آموزش دهیم، آن را فقط برعهده‌ هنرجویان خودآموز ادبیات و كارگاه‌های داستان گذاشته‌ایم.

فن و هنر داستان‌نویسی یا چگونه زندگی را در زبان بیان کنیم» با ترجمه پیمان کی‌فرخی توسط نشر اختران منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...
درباره کانون نویسندگان... قرار می‌شود نامه‌ای تنظیم شود علیه سانسور... اما موفق نمی‌شوند امضاهای لازم را جمع کنند... اعضایش به‌لحاظ سرمایه فرهنگی سطح خیلی بالایی داشتند... مجبوری مدام درون خودت را تسویه کنی. مدام انشعاب داشته باشی. عده‌ای هستند که مدام از جلسات قهر می‌کنند... بعد از مرگ جلال دچار تشتت می‌شوند... در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است. ...
ما نگاهی آرمان‌گرایانه به سیاست داریم و فکر می‌کنیم سیاست باید عاری از قدرت‌طلبی و دروغ باشد، درحالی‌که واقعیت سیاست و ریشه و اصل و جوهره سیاست، رقابت برای کسب قدرت است و کسب قدرت می‌تواند خشونت‌بار باشد...جامعه مدرن برای اینکه اجازه ندهد اخلاق کاملا از بین برود نهاد‌های مدنی مانند نهاد‌های نظارتی و سوت‌زنی و رسانه درست کرده است تا سیاستمداران احتیاط کنند... باید از تجارب دیگران یاد بگیریم که آنها چطور مساله خود را حل کرده‌اند... ما ملتی استثنایی نیستیم ...
درس‌های وی در فاصله‌ی سال‌های 1821 تا 1831... دین، به عنوان صعود به سوی حقیقت، قلمروی است که در آن روح خود را از امور حسی و متناهی رها می‌سازد... نخستین مرحله‌ی مفهوم دین، اندیشه در کلیت صوری آن است... فرد احساس می‌کند که بهره‌ای از مطلق را در خود دارد... آیین مذهبی همان فرایند ابدی است که در آن فرد با ذات خود وحدت پیدا می‌کند... مسیحیت دینی کامل و مطلق و آگاهی از روح است، آگاهی از خداست ...