از زمانی که نوع بشر پای فراتر از نیاز‌های اولیه خود گذاشت و به تأمل در هستی و جایگاه خویش پرداخت ماهیت رستگاری و راه دستیابی به آن تبدیل به دغدغه‌ای اساسی گشت. در طول تاریخ از دوران باستان تا دوران معاصر مکاتب، اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های گوناگونی به این نیاز پاسخ مطلوب خود را ارائه کردند و دیگران را به راه خود فرا‌خواندند؛ امّا نکته مهم این است که بدون داشتن چارچوبی که عمق و درون‌مایه این دست پاسخ‌ها را آشکار سازد ذهن آدمی نه تنها راه به جایی نخواهد یافت بلکه در دریای عمیقی از مطالب غرق خواهد شد.

 فوگلین [Eric Voegelin] «علم، سیاست و گنوسیسم» [Science, politics and gnosticism : two essays]

فوگلین [Eric Voegelin] در کتاب «علم، سیاست و گنوسیسم» [Science, politics and gnosticism : two essays] چنین چارچوبی را برای بررسی و درک اندیشه‌های مدرن در اختیار دیگران قرار می‌دهد تا در آشفته بازار رنگارنگ عقاید و ایدئولوژی‌ها راهی برای خود بیابد.

اریک هرمان ویلهلم فوگلین (1985-1901) از جمله فیلسوفان سیاسی مطرح در قرن بیستم است. او در دانشگاه وین اتریش علوم سیاسی خواند و استادیار همان دانشگاه شد. فوگلین که در کتاب «نژاد و دولت» نظریه‌های نژادی نازی‌ها، به‌ویژه ایده‌های آلفرد روزنبرگ (ایدئولوگ اصلی نازیسم) را به‌شدت نقد کرده بود و از سوی نازی‌ها دشمن ایدئولوژیک قلمداد می‌شد با الحاق اتریش به آلمان نازی در 1938 و به دلیل تهدید مستقیم رژیم نازی اتریش را ترک کرده و به آمریکا مهاجرت کرد و سال‌ها به پژوهش و تدریس در دانشگاه‌های آمریکا پرداخت. از مهم‌ترین آثار فوگلین می‌توان به «مجموعۀ پنج جلدیِ نظم و تاریخ» و همین کتاب «علم، سیاست و گنوسیسم» اشاره کرد.

کتاب «علم، سیاست و گنوسیسم» از جمله کتاب‌هایی است که با بررسی عمیق اندیشه‌های معاصر چارچوبی مناسب برای درک آن‌ها از زاویه خاص خود در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. کتاب اثری کلاسیک در عرصه نظریه سیاسی مدرن و نشان دهنده قدرت تفکر فوگلین و تحلیل خاص و ماهرانه او در عصر مدرن است. کتاب اولین بار در 1959 به زبان آلمانی منتشر و بعدها در سال 1968 به زبان انگلیسی ترجمه شد.

نسخه فارسی کتاب به قلم آریا سلگی ترجمه و توسط نشر پیله در سال 1403 منتشر و روانه بازار شده است. مترجم، این کتاب را با حفظ وفاداری به متن به شکلی روان ترجمه کرده و در این راستا مترجم از هر دو نسخه انگلیسی و آلمانی برای دقت بیشتر و ترجمه صحیح‌تر بهره گرفته است. افزوده شدن پاورقی‌ها و توضیحات مترجم و ویراستار نیز مطالعه اثر را برای خواننده فارسی‌زبان آسان‌تر کرده است. نکته مهمی که قبل از مطالعه کتاب نباید از آن غافل بود این است که فهم عمیق آن نیازمند آشنایی قبلی با مفاهیم فلسفی و جریان‌های فکری مدرن است. این کتاب متنی است که نیاز به تأمل دقیق دارد و هیچ پاسخ آسانی را به مخاطب ارائه نمی‌دهد.

کتاب «علم، سیاست و گنوسیسم» نقدی عمیق بر اندیشه‌های مدرن و پیوند آن با تفکر گنوسی است. فوگلین در این کتاب شرح می‌دهد که چگونه برخی از اندیشمندان مدرن با تکیه بر نوعی گنوسیسم خود را در جایگاه نجات دهنده و تغییر دهنده جهان می‌دیدند و چگونه این امر به فجایع قرن بیستم از جمله ظهور ایدئولوژی‌های توتالیتر (تمامیت‌خواه)، حکومت‌های استبدادی و جنگ‌های ویرانگر منجر شد. فوگلین دو ایده اصلی را در کتاب خود بسط می‌دهد:

نخست اینکه تفکیک میان علم تجربی و علوم انسانی امری است ضروری زیرا تلاش برای تبدیل علوم انسانی به شاخه‌ای از علوم طبیعی و تعمیم روش پوزیتویستی به قلمرو سیاست، هستی‌شناسی، اخلاق و ... فهم انسان را ناقص و خطرناک می‌کند و این انحراف، راه را برای ایدئولوژی‌های تقلیل‌گرا و سلطه‌جو هموار می‌سازد؛

دوم به تبیین جریان پنهان گنوسیسم در جنبش‌ها و ایدئولوژی‌های سیاسی مدرن می‌پردازد و آشکار می‌کند که ایدئولوژی‌های توتالیتر (تمامیت‌خواه) مانند مارکسیسم و نازیسم بر پایه گنوسیسم مدرن بنا شده‌اند و به همین دلیل است که در اندیشه‌های خود به نفی جهان موجود، وعده نجات تاریخی و ایمان به رهبر که نجات را تحقق می‌دهد، می‌پردازند. فوگلین معتقد است که این ایدئولوژی‌سازی می‌تواند منجر به خشونت و استبداد گردد. در دیدگاه وی گنوسیسم طالب تسلط بر نظام هستی است و ذهنیت گنوسی به‌منظور قبضه کنترل هستی نظام خاص خود را بنیان می‌گذارد. فوگلین با ریشه‌یابی شکل مدرنی از گنوسیسم در اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های سیاسی نشان می‌دهد که هرچند این جریان‌ها از نظر ظاهری و شعاری با یکدیگر متفاوت‌اند، امّا همگی از یک بنیان فکری مشترک تغذیه می‌کنند؛ بنیانی که در نهایت به شکل‌گیری ساختارهای تمامیت‌خواه و استبدادی منجر می‌شود. این ریشه مشترک همان گنوسیسم مدرن است.

مطالعه این کتاب برای دانشجویان و علاقه‌مندان به علوم سیاسی و فلسفه نه ‌تنها مفید، بلکه ضروری است. چراکه با ارائه چارچوبی تحلیلی و دقیق، به مخاطب کمک می‌کند تا ریشه‌های فکری و فلسفی سیاست مدرن را بهتر درک کند و در برابر وسوسه‌ ایدئولوژی‌هایی که نوید نجات می‌دهند اما بذر استبداد در خود دارند، ایمن‌تر بیندیشد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...