گلدان خاک گرفته نرگس | الف


نرگس مقصودی در اولین اثر خود به نام ازدحام بوسه اولین تجربه‌‌اش از سفر اربعین را روایت کرده. توضیحی که روی جلد کتاب با فونت قابل توجهی خودنمایی می‌‌کند. اما حتی اگر روی جلد کتاب همراه عنوان نوشته نشده بود: «سفرنامه پیاده روی اربعین» تصویر روی جلد گویای همه چیز بود. کفش‌‌های غبار گرفته افتاده بر خاک که تبدیل به گلدانی از نرگس شده. چه تصویری گویاتر و واضح‌‌تر از این؟ آیا باید به طراح جلد کتاب آفرین گفت یا به کسی که جان کلام کتاب را به طراح تفهیم کرده؟

در ازدحام بوسه و خاک نرگس مقصودی | فاطمه سلیمانی

نمی‌‌دانم کدام یک، باعث شد اشتیاقم برای خواندن کتاب شدت بگیرد؟ آشنایی با نویسنده یا همین طرح جلد زیبا. شاید همه اینها به علاوه اینکه اولین باری بود که قصد داشتم یک سفرنامه اربعین بخوانم. هیچ‌‌وقت از هیچ‌‌کس یک تعریف خوب از یک کتاب خوب اربعینی نشنیدم تا مشتاق به خواندن کتاب بشوم. دوست داشتم اولین سفرنامه‌‌ای که می‌‌خوانم همراه با یک لذت ناب باشد. «ازدحام بوسه» از همان لحظه‌‌ای که در سایت بارگذاری شد دلم را با خودش همراه کرد. مخصوصاً عنوان شاعرانه‌‌اش. عنوان شاعرانه‌‌ای که در نامگذاری فصل‌‌ها هم خودنمایی می‌‌کند. «یک مژه تألیف تو» «مقصد ما لانه این تربت است» «دجله شو در تشنگی اما ننوش» «باز جان از بوسه می‌‌گیرم ما»

اینها فقط نام تعدادی از فصل‌‌های کتاب است. این اسامی شاعرانه، ذهن مخاطب را برای پرت شدن به یک فضای شاعرانه آماده می‌‌کند. اما متن کتاب کمتر از این شاعرانگی بهره برده. هرچند طبع نازک نویسنده در همین روایت رئال هم ساکت ننشسته و با ضمیمه کردن ابیات فارسی و عربی به متن کتاب، جان کلام را ادا کرده و آنچه خود از گفتن آن عاجز است را با زبان شعر به مخاطب ارائه کرده است. آراستن کتاب به آیات قرآن نیز به همین نیت بوده و در دل کتاب خوش نشسته. توضیح این نکته هم خالی از لطف نیست که قلم نویسنده در فصل‌‌های اول به سمت شاعرانه نوشتن متمایل‌‌تر بوده. اما روایت رئال فصل‌‌های بعدی بیشتر مناسب این کتاب است.

پیش از آنکه خواندن کتاب را شروع کنم، دوستی به همه سفرنامه‌‌های اربعین اعتراض داشت که همه داستان‌‌ها از جایی شروع می‌‌شود که هزینه سفر، معجزه‌‌وار از آسمان رسیده و این سفر به طور عجیبی رزق و روزی‌‌شان شده.

از همینجا از نویسنده این کتاب اعلام برائت می‌‌کنم. چون نه حرفی از بی‌‌پولی زده و نه حرفی از معجزه‌‌. نرگس مقصودی روایتش را از خیلی قبل‌‌تر از این شروع کرده. از آنجایی که اصلاً قصد سفر نداشته. نه به‌‌خاطر بی‌‌پولی. بلکه به خاطر خوش‌‌خواب و نازپرورده بودنش. به خاطر وسواسی بودنش و...

اما چه کسی می‌‌تواند خلاف جهت چرخ تقدیر حرکت کند؟ گاهی مثلاً یک دوست می‌‌شود مأمور کائنات و تو را به سمت مسیری از پیش تعیین شده هدایت می‌‌کند. و هر سفر مقدماتی دارد و مقدمات سفر خارج از کشور حتی اگر سفر اربعین باشد نیاز به پاسپورت و ویزا دارد. یکی از بهترین صحنه‌‌های کتاب، صحنه نیمه-شبی بود که همه کسانی که منتظر ویزا بودند دایره وار در انتظار شنیدن اسمشان در سالن بزرگ اداره گذرنامه نشسته بودند. بیش از دو هزار گذرنامه و حدود سیصد نفر منتظر. و هر بار که نام یکی از حضار از بلندگوی دستی مدل روضه‌‌خوان‌‌ها خوانده می‌‌شود صدای صلوات است که فضا را معطر می‌‌کند. اینجا نقطه اوج فصل گذرنامه است. در صفحه‌‌ها و سطرهای قبل چه دلهره‌‌ها که از سر نگذشته و چه بی‌‌برنامگی‌‌ها که نبوده و چه دعواها که نشده. در آن لحظه حساس خواندنِ اسم‌‌ها، فیلمبرداری ممنوع نبوده. فیلمبرداری مساوی بوده با شکستن و خرد شدن گوشی. بی هیچ تعارف و مسامحه‌‌ای. و چه حیف که ممنوع بوده. این صحنه مستند، شاید سینمایی‌‌ترین صحنه کتاب بوده و شاید سینمایی‌‌ترین صحنه کل کتاب. مثلاً اگر یک دوربین بود و این صحنه را ثبت و ضبط می‌‌کرد «اسمی خوانده شد و بعدش اسمی دیگر که این بود: نرگس مقصودی... هراسان، خوشحال، هیجان‌‌زده با ذوق کودکانه‌‌ای فریاد زدم: منم... و تا به حال این‌‌قدر خودم را بلند صدا نزده بودم و این قدر عاشق اسم نشده بودم...»

شاید به نظر برسد جواز سفر اینجاست که صادر می‌‌شود. اما جواز سفر خیلی پیش از این صادر شده. از همان زمانی که سوگند نامی مأمور می‌‌شود تا مسافر این قصه را با خود همراه کند. این سفرنامه داستان این همراهی است. روایت آنهایی که جا ماندند و روایت آنها که به دل جاده زدند. روایت تاول پاها و خستگی و بی‌‌خوابی. روایت آدم‌‌های اشتباهی. و روایت احساس ناب. ازدحام بوسه از آن کتاب‌‌هایی است که برای خواندن نوشته شده‌‌اند. نه خواندن برای حسرت خوردن و اشک ریختن و آرزو کردن. بیشتر برای محک خود و سنجیدن عیارِ تاب و تحمل. اگر تا به حال این سفر را تجربه نکردید و قصد سفر دارید حتماً این کتاب را بخوانید و بعد تصمیم بگیرید که مرد سفر هستید یا نه.

شاید به نظر برسد جواز سفر اینجاست که صادر می­شود. اما جواز سفر خیلی پیش از این صادر شده. از همان زمانی که سوگند نامی مأمور می­شود تا مسافر این قصه را با خود همراه کند. این سفرنامه داستان این همراهی است. روایت آنهایی که جا ماندند و روایت آنها که به دل جاده زدند. روایت تاول پاها و خستگی و بی­خوابی. روایت آدم­های اشتباهی. و روایت احساس ناب. ازدحام بوسه از آن کتاب­هایی است که برای خواندن نوشته شده­اند. نه خواندن برای حسرت خوردن و اشک ریختن و آرزو کردن. بیشتر برای محک خود و سنجیدن عیارِ تاب و تحمل. اگر تا به حال این سفر را تجربه نکردید و قصد سفر دارید حتماً این کتاب را بخوانید و بعد تصمیم بگیرید که مرد سفر هستید یا نه.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

استالین آرزو داشت در نوشته‌ای ادبی جاویدان شود... کتاب را خود استالین، احتمالا با بغضی در گلو و خشمگین از شوخی تاریخ، در فهرست کتاب‌های ممنوعه گذاشت... تئاتر او درباره مولیر توقیف شده بود. جان همسرش، یلنا، در خطر بود. مدت‌ها بود نتوانسته بود چیزی بنویسد و چاپ کند و روی صحنه ببرد... عذاب وجدان می‌گیرد. دوروبرش خالی شده است. اطرافیانش یکی‌یکی به جرم خیانت ناپدید، دستگیر و یا کشته می‌شوند. ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...